 علی را نیز برای آنان معلوم و نمایان نماید. 
و اندک جفایی هم که نسبت به برخی افراد داشته؛ مانع صداقت و محبت او نیست و پیامبر فرمود – (من کنت مولاه فعلی مولاه) و در برخی روایات به جای مولی (ولی) ذکر شده یعنی هر آنچه من او را بر دینش یاری کرده و با ظاهر و باطن و سرّی و آشکارا به وی یاری کرده‌ام پس علی نیز او را بر این سبیل یاری‌رسان است و هدف او اینکه اعلام نماید که علی(رض) با ظاهر و باطن در پی نصرت دین و ایمانداران و محبت همه‌ی آنان است، و در فکر ترفیع مقام و جایگاه خود نیست. و این اعتقاد برای هر کسی چون علی مطرح نیست زیرا چه بسا فردی تنها با ظاهر به یاری مردم بپردازد، و برخی از صحابه که در سرزمین یمن بوده‌اند نسبت به علی چنین تصوری داشته‌اند، و نیاز بوده تا پیامبر(ص) به تبیین این امر بپردازد و گرنه اگر به توضیح آن نمی‌پرداخت و به گمان اینکه این امر از بدیهیات است کما اینکه موسوی جاهل و اصحاب او چنین تصور می‌نمایند – این تصور نسبت به علی از دل بسیاری از مردم ریشه‌کن نمی‌گردید، و بعد از اینکه پیامبر(ص) صداقت و محبّت و یاری او را برای ایمانداران تبیین نموده آنان را به محبت – چه برسد به نفرت از او - و یاری او دستور داد، و همچنین عبارت (من کنت و مولاه فعلی مولاه) یعنی هر آنکه من نزد او محبوب و منصور باشم پس علی نیز نزد وی محبوب و منصور است و لازم به ذکر است که بیان نمائیم که نصرت علی نصرت او بر تولیّت خلافت بعد از رسول خدا نیست زیرا او در آن زمان استحقاق این امر را نیافته و خود هرگز آن را ادعا ننموده است، و هر آنکه قائل به ادعای علی برای این امر باشد بر وی دروغ نموده است، و چون بعد از شهادت عثمان(رض) خلافت بر محور وی چرخید، نصرت و یاری وی در آن وقت مشروع و واجب بود، و دیدگاه اهل سنت بر این امر متکی است. 
و به احادیث تصریح کننده به آنچه ما درباره‌ی سبب حدیث (من کنت مولاه تا آخر) بیان کردیم می‌پردازیم. و از جمله آنها حدیث عمران بن حصین و بریده بن حصیب بود، و حدیث عمرو بن مثالی را به آنها می‌افزائیم و عبارت و لفظ آن در صفحه (438-439) ذکر گردید و موسوی نیز آن را در حاشیه (4/173) ذکر نمود، و در آن تصریح شده بود به اینکه عمرو از علی جفائی دیده بود و به این علت نزد پیامبر از او شکوه نموده بود، و نظیر این اعتراض در حدیث وهب بن حمزه (ص 445) و حتی در حدیث طبرانی به وضوح این امر را مشاهده می‌نماید و همچنین در احادیث دیگر از قبیل حدیث ابو سعید خدری(رض) و شکایت او به پیامبر به علت بد رفتاری و فشاری که از علی به وی نائل شده بود – بیهقی آن را در (دلائل النبوه) (5/398) روایت نموده و ابن کثیر آن را در (البدایه و النهایه) (5/105-106) نقل نموده است. و می‌گوید: این اسناد بر شرط نسائی جید و نیک است. و یا روایتی که ابن اسحاق (سیره ابن هشام) (4/250) روایت نموده و ابن جریر هم آن را از طریق وی در تاریخ خود (3/149) از یزید بن طلحه بن یزید بن رکانه روایت نموده و ابن کثیر هم آن را در (البدایه و النهایه) (5/208-209) روایت نموده است و مسأله‌ی شکایت مردم از علی(رض) در حدیث ابو سعید با روایت ابو اسحاق – سیره ابن هشام (4/250) آمده است و ابن جریر (3/149) آن را او طریق از روایت نموده است. و به علاوه اینها سعد بن ابی وقاص(رض) روایت نموده که: من و دو مرد دیگر در مسجد نشسته بودیم؛ و از علی رنجور شدیم ناگهان پیامبر(ص) بیامد .... ابو یعلی – البدایه و النهایه (7/346) - آن را با اسنادی بی‌اشکال از لحاظ شواهد روایت نموده است و در (المجمع) (9/129) آن را به صورت اختصار به بزاز نسبت داده است. و احادیث روایات در این زمینه که بسیاری از مسلمانان نسبت به علی ایرادها و شکایاتی در درون داشتند فراوان است. و این امر سبب نفرت از او گشته بود، لذا پیامبر برای تبیین صداقت و محبت علی اقدام به بیان سخنانی نمود تا دل مسلمانان را نسبت به علی متمایل، و علی را از بسیاری ایرادها تبرئه نماید، و مسلمانان را به محبت و یاری وی فراخواند. و ولایت او در این روایات و در حدیث بریده نزد امام احمد (5/350-351) نیز به این مفهوم است زیرا بریده می‌گوید: پیامبر به من فرمود آیا از علی نفرت داری؟ می‌گوید: گفتم: آری، فرمود: از او بغض و نفرت نداشته باشید و اگر او را دوست می‌داری دوستیت را برای او بیفزائید. 
و این قرائن – و امثال آن – مفهوم و معنی ولی را در آن احادیث معلوم می‌سازد که مفهوم آن عبارت از: یاور و محب، است و واضح می‌گردد که انگیزه‌ا‌ی قوی در کار بوده تا اینکه پیامبر(ص) در مورد علی به این سخن [با مفهوم ایجاد الفت] تصریح نماید؛ و جز کسانی که خداوند بصیرتشان را گرفته کسی از این مفهوم روشن سرباز نمی‌زند؛ و خداوند در مورد کسانی که در درون مرض داشته و به هوای نفسانی روی آورده‌اند می‌فرماید: [أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا(43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا(44) ]. {الفرقان}.  
سوم: از جمله نقاطی که تصور می‌نماید که به عنوان قرینه بر مطلوب خود مورد استفاده قرار می‌دهد اینکه وجود لفظ (بعدی) در روایت مذکور با عبارت (هو ولیکم بعدی) است و این قرینه موهوم چیزی ثابت نمی‌نماید زیرا قبلاً ضعف آن را با این لفظ بیان کرده‌ایم و حال با این لفظ با تمام روایات حدیث در تضاد است. - نگا: صفحه (431-432) و تعدادی از علماء از قبیل، ابن تیمیه، ذهبی، ابن کثیر، مبار کفوری و حتی ترمذی با سهل‌گیری در اسناد و حدیث را ذکر کردیم که این لفظ تکذیب و یا حداقل آن را منکر دانسته‌اند. 
چهارم: آخرین سخن وی درباره‌ی قرائن حدیث بریده از امام احمد (5/347) و حاکم (3/110) می‌باشد و ذکر شده که پیامبر(ص) در آن روایت فرمود: (اُلستُ اولی بالمؤمنین من انفسهم) و بر این تصور است که برتری و تقدیم پیامبر(ص) همان قرینه مطلوب اوست، و این تصور از چند صورت باطل است. 
اول: اینکه این نمی‌تواند به عنوان قرینه مطرح باشد مگر اینکه معنی (اولی) را به معنی (المولی) بعد از آن در نظر بگیریم، و جز نابخردان کسی این سخن را بر زبان جاری نمی‌سازد. مراجعه (39) ش: 
درخواست شیخ الازهر در رابطه با توضیح آیه ولایت.مراجعه (40) ش: 
نقل آیه‌ی که عبدالحسین آن را به آیه‌ی ولایت نام نهاده و توجیه و استدلال درباره‌ی آن. 

پاسخ بر مراجعه (40) ش: 
رد مفصل بر احتجاج او در رابطه با آیه‌ی مذکور. 
در این مراجعه به نقل آیه ولایت – باز هم او به سبب نزول آن – پرداخته است و در صفحه 123-145 به طور مفصل با حجت و برهان بر این مسأله سخن گفتیم ولیکن می‌خواهیم به جهل رسواگرانه‌ی موسوی در پاراگراف سوم اشاره نمائیم که می‌گوید: می‌دانی که «ولی» در این مسأله همان أولی به تصرف است و به ذکر یکی از معانی ولی پرداخته و سایر معانی آن را کتمان نموده است، و بطلان این سخن آشکارتر است از اینکه پوشیده بماند و این مقدار اشاره برای هر آنکه در آن امعان نماید و از انصاف بهره‌مند باشد کافی 