 
می‌گویم: ذکر روایت مذکور در (الکنز، 36372) و انتساب آن به احمد فرضی و ابونعیم در (الحلیه) را  زياد جستجو نمودم و به آن دست نیافتم و صاحب (الکنز) مقداری از اسناد آن را تبیین نموده و می‌گوید: (در اسناد آن اجلح ابوحجیه می‌باشد) (در المغنی) آن را با شماره (36500) از روایت ابن عباس ذکر کرده و آن را به اسماعیلی در (المعجم) نسبت داده است و به علت اجلح آن را معلل دانسته است با اینکه ما شناختی از اسناد آن نداریم وجود اجلح شیعی در اینگونه روایت و با داشتن  علت ديگر آن کما اینکه در (ج 1/248-250) در رد روایت مبتدع و بدعت آن ذکر شد. از پذیرش آن ممانعت به عمل می‌آورد، و این لفظ [روایت] نیز از حدیث عبدالله بن عمرو رایت شده است، ابن حبان در زمره‌ی (جرح‌شدگان، 22/21) روایتش نموده و ذهبی هم در (المیزان)، 2/482-483) و کتانی در (تنزیه الشریعه، 1/386) آن را نقل نموده‌اند و به ابن عدی انتساب داده‌اند، و نزد ابن جوزی درباب (العلل) ذکر شده است و آن همان اسنادی است که موسوی در حاشیه (17/262) ذکر نموده است و به علت وجود ابن لهیعه در آن ضعف ايجاد شده و از درجه‌ی اعتبار ساقط است و شرح حال وی با شماره (50) در ضمن راویان صدگانه ذکر شد و ابن عدی و ابن حبان و ذهبی به علت وجود این لهیعه روایت را معلل و ضعیف به شمار آورده‌اند پس ‌خبر مذکور به علت عدم ثبوت آن قابل احتجاج نیست. 
و [موسوی] می‌گوید: (و چون از عمر درباره‌ی برخی مسائل سؤال می‌شد می‌گفت از علی سؤال کنید زیرا او به آنها واقف بود، از جابر بن عبدالله انصاری روایت است که کعب احبار از عمر سؤال کرد که آخرین سخنی که پیامبر(ص) بر زبان آورد چه بود؟ عمر گفت: از علی سؤال کن، و کعب از او پرسید، علی گفت رسول خدا را بر سینه‌ام تکیه دادم و سرش بر روی شانه‌ام گذاشت و فرمود: [نماز، نماز را رعایت کنید] کعب گفته است آخرین زمان و فرصت انبیاء چنین است و به آن امر نموده و بر آن زنده می‌گردند، کعب گفت: ای امیرالمؤمنین چه کسی پیامبر(ص) را غسل داد؟ عمر گفت: از علی بپرسید از او جویا شد گفت: من او را می‌شستم)... .
می‌گویم: آنچه درباره‌ی عمر(رض) ادعا نموده دروغ آشکاری است و هر کسی به سیره عمر واقف باشد بر او پوشیده نیست و زیرکی و علمی که رسول الله(ص) برای عمر تقریر و تثبیت نموده بر کسی پوشیده نیست که درباره‌ی او می‌فرماید: در خواب دیدم که گویا کاسه‌ای شیر آوردم نوشیدم تا اینکه دیدم تشنگی از ناخن‌هایم بیرون می‌رفت سپس عمر فضل و زیادت مرا به دست آورد) و گفتند ( آن را به چیزی تعبیرکردید) فرمود: علم – بخاری، (1/29) و مسلم، (4/1859-1960) آن را روایت کرده‌اند، اینگونه مسائل نیازمند این نیست در غالب مسائل به دیگری مراجعه مگر از باب مشاوره آن امر مشروعی است و فاعل مورد ستایش قرار می‌گیرد نه همچنان که رافضیان گمان می‌نمایند اینکه او دارای علم اندکی است و نیازمند دیگری است. 
و اما حدیث موهوم از جابر آن را (طبقات)، (2/ ق 2/50-51) روایت نموده و اگر موضوع نباشد واهی و بی‌اساس است و در اسناد آن محمدبن عمر واقدی است و او متروک [الحدیث] است، و برخی او را تکذیب نموده‌اند و در اسناد آن حرام بن عثمان انصاری است و او نیز متروک [الحدیث] است بلکه شافعی گفته است روایت از حرام حرام است و ابن معین و جوزجانی همچنین نظری دارند – نگا: (المیزان)، (1766). 
و هر آنکه به متن روایت نزد ابن سعد یا در (الکنز)، (18789) که موسوی در حاشیه به هر دو آنها اشاره کرده، مراجعه نماید پی خواهد برد که در نص روایت کعب عمر را با لقب (امیرالمؤمنین) خطاب می‌نماید و می‌گوید: (ای امیرالمؤمنین آخرین سخنی که پیامبر فرمود چه بود؟ ولیکن این بیانگر نفرت عبدالحسین نسبت به  عمر است که او نمی‌تواند او را با لقبی که در روایت مفید به حال وی هم بر زبان آورد، و این علامت فرار کامل شیطان و یاران او از عمر می‌باشد، و پیامبر(ص) در اینباره فرموده است: (ای ابن خطاب قسم به آنکه جانم در دست اوست شیطان با شما در یک دره راه نرفته است مگر اینکه در دره‌ی دیگر غیر از دره‌ی شما راه می‌رود روایت از بخاری، (3294) و مسلم، (2396). 
و عمل عبدالحسین بیانگر این است که او از اعوان شیطان است و عدم رعایت امانت اوست که او تضعیف روایت مذکور را از جانب صاحب (الکنز) کتمان نموده است بااین وجود دروغ به او نسبت داده است و صاحب (الکنز) در تخریج آن گفته است (ابن سعد است و سند آن ضعیف است) و موسوی خداوند به سزای کردارش برساند این سخن صاحب (الکنز) را کتمان نموده است. 
سپس عبدالحسین می‌گوید: (و به ابن عباس گفته شد: آیا پیامبر(ص) را دیده‌اید که در حال وفات سرش در آغوش کسی باشد؟ گفت: آری وفات نمود در حالی که به سینه علی تکیه زده بود، و به وی گفته شدکه عروه از عائشه حدیث نقل می‌نماید که عائشه گفت: که او میان دو دست من وفات نمود، و ابن عباس آن را انکار نمود، و به سائل گفت: آیا عقل داری؟ سوگند به خداوند وفات یافت و در حالی که به سینه‌ی علی تکیه زده بود و او همان کسی است که پیامبر(ص) را غسل داده است) می‌گویم در حاشیه (11/261) آن را به ابن سعد و کنز العمال نسبت داده و صاحب (الکنز)، (18791) آن را ذکر کرده و گفته است: سند آن ضعیف است و عبدالحسین این تضعیف [از جانب] (الکنز) را پنهان نموده، با اینکه این عمل از جانب صاحب (الکنز) کوتاهی و قصور است زیرا سخن مذکور بی‌اساس و واهی است، و ابن سعد، (2/ ق 2/51) آن را نیز از طریق واقدی روایت نموده و او متروک (الحدیث) است و برخی از [محدثین] او را دروغگو می‌دانند، و علاوه بر آن استاد او به نام سلیمان‌بن داود بن حصین وضعیت وی برای من شناخته شده نیست زیرا شرح حالی از او را نیافتم و به هر حال وجود واقدی به تنهایی برای سقوط اسناد و رد آن کافی است. 
و (عبدالحسین) می‌گوید: و ابن سعد با اسناد به امام ابومحمد علی بن حسین زین‌العابدین روایت نموده که پیامبر(ص) در حالی جان به جان آفرین تسلیم نمود که سرش در آغوش علی بود. 
می‌گویم: و این [سخن] حجتی در آن بر علیه ما ندارد زیرا سخن فردی تابعی است و به آنچه روایت می‌نماید و به علت تأخیر زمانی خود حضور نداشته و دوم اسناد آن هم از درجه‌ی اعتبار ساقط است زیرا آن هم از طریق واقدی متروک (الحدیث) است نگا: طبقات ابن سعد، (2/ ق 2/51). 
در ادعای تواتر [حدیث] دروغ گفته و برهان و حجتی ندارد و گرنه آن را نمایان سازد، و خداوند سبحان در احتجاج نمودن مرا آموزش داده که بگوئیم [قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ] {البقرة:111} و معلوم است هر آنکه برهان نیاورد دروغگوست و اگر ادعا نماید ادله ا‌ی که ذکر گردید همان برهان است و ما از حمد خداوند کذب و بی‌اعتبار بودن همه‌ی آنها را بیان کردیم. 
اما آنچه به نقل از (طبقات ابن سعد، 2/ ق 2/51) به شعبی نسبت داده است نیز از درجه اعتبار به دور است زیرا آن نیز از روایت واقدی متروک (الحدیث) است سپس عبدالحسین حجت دیگری سست‌تر از تار عنکبوت ذکر کرده است اینکه علی در نهج‌البلاغه به ذکر سخنی پرداخته و ما به عدم ثبوت آن از علی جزم می‌نهیم و او می‌خو