 سابق، و اشاره به نقل و سند و مفاهیم ذکر شده در این مورد در فقره‌ی اول از این مراجعه شد؛ و موسوی تأکید نمود که میان این آیه – که به ولایت نام نهاده – و آیات قبل و بعد از آن رابطه‌ای وجود ندارد، و این ادعایی است که از چنین فرد دروغگویی چون او و ادعای اینگونه عمل محال غریب نیست، و حال وحدت سیاق آیات مذکور – با این آیه – نه تنها از نظر نقل اسناد بلکه از لحاظ معنی و مفهوم آن نزد خردمندان و اهل انصاف به صورت مفصل ذکر کردیم. جهت آگاهی بیشتر به سبب نزول آیات مورد بحث در کتاب‌هایی مانند سیره ابن هشام (3/51-53)، (تفسیر طبری) (6/177-178) و نیز به دیدگاه ابن تیمیه که در (ص 136) امام رازی در صفحات (139-140) مراجعه گردد تا به واقعیت نمایان گردد. 
و ادعای موسوی درباره‌ی آیه‌ی: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ] {المائدة:54}  که [گویا] خاص علی(رض) است از ادعای سابق وی باطل تراست، و او اسناد آن را به کسانی نسبت داده که در معیار حق ارزشی ندارند و لذا ضروری است که تا آنان را با حق بسنجیم و نه اینکه حق با آنان سنجیده شود. و افراد مورد اسناد او علاوه بر افراد مورد ایراد کسانی همچون طبرسی می‌باشند، و سوگند به خدا اسناد به این گونه افراد گمراهی و لغزش است. و تمام کسانی که موسوی درباره‌ی این قضیه مورد بحث ذکر نموده چگونه می‌توان به آنان احتجاج نمود؛ و حال صدق و اَمانتشان به ثبوت نرسیده است؟ چه برسد به اینکه در اینگونه مسائل اِصابه‌ی حق نموده باشند، و آیا این گونه استدلال‌ها با شرطی که در آغاز کتاب خود مطرح نموده همخوانی دارد؟ و در صفحه‌ی (141) به ذکر مسأله مذکور و نیز ذکر ادعای روایت ثعلبی پرداخته شد. که در واقع بر ثعلبی دروغ و افترایی نموده بود، و همچنانکه در ص 143 به نقل از امام ابن تیمیه (رحمه الله) در تفسیر آیه‌ی ذکر شده که علی بن ابو طالب و قتاده و حسن گفته‌اند: (مضمون آیه‌ی مذکور) شامل ابوبکر و صحابه می‌باشد، و رازی هم در تفسیر خود (12/122) چنین سخنی را ذکر نموده است و موسوی در ادعای خود بر مسیر سلف خود ابن مطهر حلی گام نهاده است. 
و در صفحه (143-144) نیز بیان نمودیم که سزاوارترین مردم (به مضمون) آیه مذکور با نص خود علی و سایرین همچون حسن، قتاده، ضحاک و غیره و با توجه به سیاق آیات؛ ابوبکر صدیق(رض) می‌باشد لذا به صفحات مورد اشاره - و صورت‌هایی که ممکن است خوارج و نواصب از این آیه مذکور بر خرده‌گیری از علی مطرح نمایند - مراجعه شود که تماماً بیانگر خواری رافضه می‌باشد. 
و سپس موسوی در حاشیه (1/183-184) دو حدیث را نقل نموده که اولی از (کنز العمال) از پیامبر(ص) روایت شده است: که ای جماعت قریش همواره خداوند فردی که خداوند با ایمان قلب او را آراسته و مملو نموده است بر شما ارسال می‌دارد، و در صورت ارتداد شما را نابود ساخته و شما همچون گوسفند در برابر او می‌ترسی ابوبکر بگفت آیا چنین فردی من می‌باشم رسول خدا(ص) فرمود: خیر و عمر گفت آیا من می‌باشم پیامبر فرمود: خیر و فرمود او کفش می‌دوزد و در همان حال کفشی در دست علی بود آن را برای پیامبر(ص) می‌دوخت. 
با اینکه هیچ گونه رابطه‌ای میان روایت مذکور و آیه‌ی [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ] نیست و دلیلی بر برتری علی در آن یافت نمی‌شود حدیث مذکور ضعیف است، و ثبوت آن معلوم نیست، و موسوی در حاشیه‌ی خود آن را به بسیاری از صاحبان سنن نسبت داده است، و این بدون شک دروغ است و او از آن شرم و ابایی ندارد. و جز خطیب در (تاریخ بغداد) (8/433) – و (کنز العمال) به استناد به خطیب – از طریق احمد بن کامل قاضی از ابو یحیی ابن مروان ناقد از محمد بن جعفر فیدی از محمد بن فضیل از اجلج – کسی روایت ننموده است که گفته است که قیس بن مُسلم و ابو کلثوم از ربعی بن حواشی از علی نقل نموده‌اند – و این اسناد بی‌اساس است و نشانه‌های تشیع، افراط‌گری در لفظ و متن روایت نمایان است. (و اسناد آن) دارای علل [قادحه] می‌باشد. 
1-	احمد بن کامل قاضی که خطیب (4/358) از دارقطنی در مورد وی روایت نموده که (او در حدیث بی مبالات بوده و چه بسا حدیثی از حفظ نقل نموده و در کتاب و نوشته‌های وی نبوده است، و ذهبی نیز در (المیزان) به تضعیف دارقطنی برای او اشاره نموده است، و درباره‌ی او گفته است: و او بر حافظه‌ی خود در مورد [روایات] صحابه تکیه می‌نمود، و او علاوه بر تساهل درحدیث دارای روایات واهی و بی‌اساس فراوان است. 
2-	محمد بن جعفر فیدی، که حافظ در شرح حال او در (التهذیب) گفته است او دارای احادیثی است که در آن اختلاف است و حافظ نیز گفته که بخاری از او روایت ننموده است نگا: فتح الباری (5/286) و شیخ و استاذ وی محمد بن فضیل بن غزوان گرچه خود اهل ثقه است ولی به تشیع متمایل و در روایات وی می‌بایست تأمل و بررسی نمود، برای آگاهی از شرح حال وی به المیزان، التهذیب و هدی الساری (ص 616) مراجعه شود. 
3-	اجلح ابن عبدالله کندی شیعی است و بحث وی با ذکر ضعف حدیث او در ص 431 گذشت و علت تشیع و ضعف او در حدیث همواره دارای احادیثی منکر می‌باشد، و امام احمد گفته است: اجلح تنها یک حدیث غیر منکر روایت کرده است. لذا همچنانکه ابن کثیر و سایر حافظان گفته‌اند در مسائلی که مربوط به فضائل علی و اهل بیت است به او احتجاج نمی‌شود. 
4-	قیس بن مسلم درست آن قیس بن اَبی مسلم است حافظ در تعجیل «المنفعه» به ذکر وی پرداخته، و توثیق او را جز از ابن حبان از کسی دیگر نقل ننموده است، و ابن حبّان در توثیق بسیار سهل انگار است، و او حتی در نقل روایت به افراد مجهول و ناشناخته اعتماد می‌نماید. همچنانکه ابن عبدالهادی در (الصارم المنکی) (ص 93) درباره‌ی او می‌گوید وی به کسانی تصریح می‌نماید که شناختی از آنان و پدرانشان هم ندارد. 
و کما اینکه آلبانی نیز در [احادیث الضعیفه] (2/328-239) تبیین نموده که مجهول [بودن راوی] نزد ابن حبان به عنوان جرح به شمار نمی‌آید، از دیدگاه محققین و توثیق ابن حبّان به تنهایی او را از مرز مجهولیت بیرون نمی‌آورد. و قیس مذکور همچنانکه ابن حبّان گفته است همان این اجلح کندی است، و مسلم بن مسلم صغیر از او روایت نموده‌اند و توثیق جعفری نسبت به وی وارد نشده است پس در این صورت او نیز بر مبنای قاعده‌ای که حافظ در مقدمه‌ی (التقریب) می‌گوید: - هر آن که بیش از یک نفر از او روایت نمایند و توثیق نگردد، او مستور یا مجهول الحال است. و توثیق ابن حبّان سبب خروج وی از مجهولیت نیست؛ زیرا گفتیم که مجهولیت راوی نزد ابن حبّان جرح به حساب نمی‌آید. اما قرین قیس ابن ابی مسلم یعنی ابو کلثوم شرح حال او را در هیچ منبعی نیافتم؛ پس او مجهول العین است، که 