-------------
1) فَی = زیادی، یعنی خود را چون مال بی ارزش برای او قربان کنی.
2) هدف علامه برقعی رحمه الله اینست که در این دنیا کسی نمی تواند الله متعال را در حال یقظت و بیداری ببیند، البته رؤیت الله در قیامت برای مؤمنان از جملة عقاید اهل ایمان است. برای تفصیل بیشتر به شرح عقیدة طحاویة (اثر ابن ابی العز حنفی) و سایر کتب عقیده مراجعه شود.
3) رُشد و غَی = راه صواب و راه ضلالت و گمراهی.
چو بشنوی سخن شاعران بگو که خطا است
		که نی ز اهل دل است و نه ‌اهل دین خدا است

سرش بدنیا و عقبی فرو نمی‌آید
		چرا چنین نبود آنکه عقل از و برخاست

تبارک تو بدین شیوه عین بیخردیست
		چو عقل نیست نه‌ دنیا نه‌ دین و نی عقبی است

هزار فتنة بی‌دینیت بسر باشد
		که در میانة اشعار تو بسی پیداست

در اندرون دلت لانة ز شیطانست
		که از وساوس شیطان تو را چنین غوغا است

بس است وزر و و بال و گناهت از دیوان
		تو خاک گشتی و اما گناه تو ز قفا است

هزار دشمن صوفی بخانقه داری
		چه باک برقعیا گر عداوتش بیجا است<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:871.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:872.txt">حافظ شكن</a></body></html>گرچه از آتش دل چون خم می در جوشم
		مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم

پدرم روضة رضوان بدو گندم بفروخت
		ناخلف باشم اگر من بجَوی نفروشم

خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست
		پردة بر سر صد عیب نهان می‌پوشم

من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
		چکنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

گر ازین دست زند مطرب مجلس ره عشق
		شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشمگر چه بر بردن دین از کف ما می‌جوشی
		بهر گمراهی این ملت ما می‌کوشی

پدرم روضة رضوان بدوصد آه خرید
		ناخلف باشم اگر من بکنم خاموشی

خورد گندم نه که در روضة رضوان ابد
		جنتی بود ز دنیا ز سر سرپوشی

هرزه‌گوئی مکن آن روضة رضوان ‌نفروخت
		بود معصوم مکن عیب تو از کم هوشی

پدرت دیو که یکسجده نکردی بفروخت
		ناخلف باشی اگر سجده کنی نفروشی

پدرت پیروی از دانش آدم ننمود
		ناخلف باشی اگر داده بدانش گوشی

گفت آن دیو بعرفان و دگر کشف و شهود
		چون کنم پیروی آدم خاکی پوشی

تو همین گوی و برو پیر مغان را دریاب
		کاو بارث از پدرت یافته این می نوشی

تو و آن خرقه دیو و من و آن آدم پاک
		هر کسی از پدر خویش بگیرد توشی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:874.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:875.txt">حافظ شكن</a></body></html>من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
		محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
		توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود
		وعدة فردای زاهد را چرا باور کنم

عشق دردانه ‌است و من غواص و دریا میکده
		سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم

عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف ‌دوست
		تنگ چشمم گر نظر در چشمة کوثر کنممن نه آن عبدم که ترک دین پیغمبر کنم
		یا که ترک راه و رسم جد خود حیدر(1)  کنم

تو نه آن رندی که ترک شاهد و ساغر کنی
		بمن همان مردم که لعن شاهد و ساغر کنم

تو که عیب توبه کاران کرده باشی بارها
		من تلافی از تو ای ناپاک بد اختر کنم

تو که امروزت بهشت نقد حاصل می‌شود
		وعدة فردای داور را مگو باور کنم

این بهشت نقد حاصل را مده حافظ ز دست
		لیک من از عقل و دین اقرار بر محشر کنم

تو بهشت نقد گیر و ما بهشت نسیه را
		حافظ ار باور نداری من تو را کافر کنم

خاک بر فرق تو و بر دفتر پر کفر تو
		کج دلم گر اعتقادی من بر این دفتر کنم

عشق‌ وی ‌دامست ‌و عرفان ‌کفر و کارش ‌خدعه ‌است
		پیروانش احمقند و من خرد داور کنم

برقعی این عارفان دم می‌زنند از کفر و می
		من چرا صرف نظر از چشمة کوثر کنم
---------------------------------------------------------------------
1) حیدر = از القاب علی مرتضی(رض)، و چون علامه برقعی رحمه الله از سادات است علی(رض) را جد خویش می داند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:877.xml">271</a><a class="folder" href="w:html:880.xml">272</a><a class="folder" href="w:html:883.xml">273</a><a class="folder" href="w:html:886.xml">274</a><a class="folder" href="w:html:889.xml">275</a><a class="folder" href="w:html:892.xml">276</a><a class="folder" href="w:html:895.xml">277</a><a class="folder" href="w:html:898.xml">278</a><a class="folder" href="w:html:901.xml">279</a><a class="folder" href="w:html:904.xml">280</a><a class="folder" href="w:html:907.xml">281</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:878.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:879.txt">حافظ شكن</a></body></html>بعزم توبه سحر گفتم استخاره(1)  کنم
		بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید
		که مَی ‌خورند حریفان و من نظاره کنم

بدور لاله دماغ مرا علاج کنید
		گر از میانة بزم طرب کناره کنم

گدای میکده ام لیک وقت مستی بین
		که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی
		چرا ملامت رند شرابخواره کنم(2) 

چو غنچه با لب خندان بیاد مجلس شاه
		پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم

ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ
		ببانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم
------------------------------------------------------------
1) استخاره = اگر شخص مسلمانی در کار مباح و جایزی دچار شک و تردید می شود که آیا انجام دادن این کار به نفع او می باشد یا خیر؟ دو رکعت نماز استخاره می خواند و مشکل خویش را نام می برد. در حدیث صحیح آمده است که رسول الله(ص) برای صحابه ی کرام(رض) نماز استخاره را یاد دادند همانطور که سوره ای از سوره های قرآن را یاد می دادند؛ که دو رکعت نماز بجا بیاورند و بعد از آن دعای استخاره را بخوانند و تا چند بار این عمل را انجام دهند، اگر خدا بخواهد کاری که  به نفع آنها باشد برای آنها آسان خواهد شد.
دعای استخاره طوری که در حدیث صحیح آمده است: «اللهم إنی استخیرُک بعلمک و استقدرک بقدرتک ...» (برای دریافت متن کامل دعای استخاره به صحیح بخاری و سنن ابی داود مراجعه فرمائید).
و قابل ذکر است که در امور مسلّم و فرایض دینی و یا ارتکاب محرمات استخاره کردن جایز نیست؛ بطور مثال جایز نیست شخصی استخاره کند که آیا نماز بخواند و یا خیر؟ و یا استخاره کند که فلان شخص بی گناه را بقتل برساند یا خیر؟
و اینکه حافظ شیرازی در توبه نمودن استخاره می کند و امثال این کارهای او علامه برقعی و دیگران را وادار کرده به شدت بر  او رد نمایند و مفاسد دیوان او را برای امت اسلامی واضح سازند.
2) در برخی نسخه های دیوان حافظ مصرع دوم این بیت اینگونه آمده است:
همین بهَست که میخانه را اجاره کنم.
چو عازمم که دیگر شعر یاوه پاره کنم
		ز خواندن می و مطرب دگر کناره کنم

برای خیر دگر استخاره لازم نیست
		برای توبه چه حاجت که استخاره کنم

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید
		که تو چرند بگوئی و من نظاره کنم

بوقت باده دماغ تو را علاج کنم
		ز عقل و هوش برای تو فکر چاره کنم

گدای میکده را بین ز وهم خود گوید
		که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

اگر ز لقمه نپرهیزی و شعار دهی
		حوالة تو بدوزخ بر آن شراره کنم

ببین حماقت شاعر ز شوق مجلس شاه
		بگفت برقعیا جامه پاره پاره کنم<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:89.txt">حافظ</a><a class="text" href="w:text:90.txt">حافظ شكن</a></body>