ن و يا كج‌فهمان و كج‌انديشان حفظ مي‌كند! آيا اين يك تناقض آشكار نيست؟ نگاه كنيد:

«بر حسب آنچه از روايات متعدد استفاده مي‌شود، پيامبر(ص) قبلاً مأمور شده بودند كه امامتِ علي (ع) را رسماً اعلام كنند ولي بيم داشتند كه مبادا مردم، اينكار را حمل بر نظر شخصيِ آن حضرت كنند و از پذيرفتن آن سرباز زنند. از اينروي در پي فرصت مناسبي بودند كه زمينة اين كار فراهم شود تا اينكه اين آية شريفه نازل شد: «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك...» وضمن تأكيد بر لزوم تبليغ اين پيام الهي.... به آن حضرت مژده داد كه تو را از پيامدهاي آن مصون خواهد داشت. با نزول اين آيه، پيامبر اكرم (ص) دريافتند كه زمان مناسب فرا رسيده وتأخير بيش از اين روا نيست. از اين روي در غدير خم به انجام وظيفه مبادرت ورزيدند. آنچه اختصاص به اين روز داشت، اعلام رسمي و گرفتن بيعت از مردم بود وگرنه رسول خدا (ص) در طول دورانِ رسالتشان بارها و به صورتهاي گوناگون، جانشيني امير مومنان علي (ع) را گوشزد كرده بودند و (حتي) در همان روزهاي آغازين بعثت، هنگامي كه آية «وأنذر عشيرتك الأقربين» نازل شد در حضور همة خويشاوندان فرمودند: نخستين كسي كه دعوت مرا بپذيرد جانشين من خواهد بود و به اتفاق فريقين، نخستين كسي كه پاسخ داد علي بن ابي طالب بود. ونيز هنگامي كه آية «يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم...» نازل شد و اطاعتِ كساني را به عنوان «اولي الأمر» بطور مطلق واجب كرد... جابر بن عبد الله انصاري از آن حضرت پرسيد: «أولي الأمر» چه كساني هستند؟ فرمود: هُم خلفايي يا جابر وأئمة المسلمين بعدي، أولهم علي بن أبي طالب...»(6).

در اينجا سئوالات زيادي مطرح مي‌شود كه به چند نمونة آن اشاره مي‌كنيم:

1- بر طبق كدام روايات معتبر، پيامبر اكرم (ص) قبلاً (و از طرف خداوند) مأمور شده بودند كه امامت علي (ع) را رسماً اعلام كنند؟ خواهش ما اين‌است ‌كه براي اثبات اين ادعا، فقط يك حديث معتبر با ذكر سند ارائه دهيد.

2- اگر پيامبر(ص) بيم داشتند كه مردم، اين كار را حمل بر نظر شخصي كنند و از پذيرش آن سرباز زنند، پس چرا مي‌گوييد كه آن حضرت، در همان روز اول و در ميهماني كه براي فاميل و خويشاوندان خود ترتيب داده بود، با صراحت تمام، علي (ع) را به عنوان وزير، وصي، خليفه و جانشين پس از خود معرفي كرد وبعدها نيز دهها و صدها بار در موقعيتهاي مختلف، اين كار را تكرار نمود؟ آيا اين تناقض نيست؟ ممكن است بگوييد هيچكدام از آن موارد، اعلامِ امامت و جانشيني علي (ع)، رسمي نبوده‌است، اما سوال ما اين‌است‌كه اگر خوفِ حملِ سخنان پيامبر بر نظر شخصي و عدم پذيرش اين سخنان از سوي مردم مطرح باشد، اولاً چه فرقي بين اعلامِ رسمي و غير رسمي اين مطلب وجود دارد، و ثانياً بر طبق ادعاي شيعه (و به نحوي كه در فوق آمد) پيامبر(ص) در همان روز اول و در آن ميهماني، رسماً و با صراحت تمام، امامتِ علي (ع) را به مردم ابلاغ كرده‌اند. اگر آنچه شيعه در مورد حديث «يوم الإنذار» مي‌گويد، (صرف نظر از صحت و سقم آن) معرِّفيِ رسميِ علي (ع) به عنوان جانشين پيامبر نيست، پس معناي «معرفي رسمي» چيست؟

3- اگر خوف از سوء فهم مردم در ميان بود، پيامبر(ص) مي‌توانست با بيان صريح و شفاف موضوع، و تاكيد بر اينكه نصب علي (ع) به امامت و جانشيني پس از من، فرماني از سوي خدا و اصلي از اصول دين است، مانع اين سوء فهم شود. اما چرا آن حضرت چنين كاري نكرد؟ مگر اينكه بگوييم حتى اگر پيامبر(ص) اين موضوع را با صراحت و شفافيت بيان مي‌كرد، باز هم مردم سخنان او را حمل بر نظر شخصي كرده و از پذيرش آن سرباز مي‌زدند. اما اين سخن فقط يك ادعاي غير قابل اثبات است كه نه تنها پشتوانه‌اي از دليل و برهان ندارد بلكه دلايل فراواني در رد آن مي‌توان اقامه كرد. آيا اگر پيامبر(ص) در سالهايي كه در مدينه به قدرت رسيده بود وشمار مسلمانان روز به روز بيشتر مي‌شد و بر ايمان و اعتماد و محبت مردم نسبت به آن حضرت افزوده مي‌گرديد، امامت و جانشيني علي (ع) را رسماً و صراحتاً و به عنوان يك فرمان الهي، اعلام مي‌كرد، مردم سخن او را حمل بر نظر شخصي نموده و با اين كار نعوذ بالله، پيامبر را متهم به دروغ گويي و سوء استفاده از مقام رسالت مي‌كردند؟؟ آيا ممكن است مردمي كه به پيامبر(ص) ايمان آورده‌اند و در راه پيشرفت دين خدا شكنجه‌ها ديده و زخمها خورده و آوارگي‌ها كشيده و زن و فرزند از دست داده و همة هستيِ خود را در راه رسالت پيامبر(ص)، در طبق اخلاص نهاده‌اند، به اين راحتي ايمانِ خود را بر باد دهند؟ امامت و جانشيني علي (ع) پس از پيامبر(ص)، به دنياي آنها لطمه مي‌زد يا به آخرتشان؟ اگر به دنيا لطمه مي‌زد (كه البته دليلي هم براي اثبات آن نداريم) چنين واقعيتي چگونه مي‌توانست مانع پذيرش امامتِ علي (ع) از سوي آنها شود در حالي كه در طول بيست و سه سال رسالت پيامبر(ص) همة دنيايشان را از دست داده بودند و ديگر دنيايي نداشتند كه امامتِ علي (ع) آن را به خطر بيندازد؟ اصحاب بزرگي كه بهترين سالهاي جوانيِ خود را در راه رسالت پيامبر و گسترش دين اسلام در سختي و محروميت از نعمتهاي دنيا گذارنده بودند، آيا معقول است كه در دوران پيري و كهولت به خاطر حُبّ مقام و قدرت و رياست، حُكم خدا را زير پا گذاشته و ثواب يك عمر مجاهدت در راه خدا را پايمال و آخرتِ خود را تباه كنند؟ ممكن است بگوييد كه اصحاب پيامبر(ص) بالأخره انسان بودند و ارتكاب چنين خطايي از سوي آنها محال عقلي نبود ولذا خوف پيامبر(ص) معقول و موجه بود. اما اولاً اين سخن فقط يك احتمال است وقطعيت ندارد. وثانياً شرط ابلاغ پيامهاي الهي به مردم اين نيست كه پيامبر(ص) ابتدا يقين كند سخن او را حمل بر نظر شخصي نمي‌كنند، زيرا اين احتمال در خيلي از جاهاي ديگر هم وجود دارد و اگر صرف احتمال عقلي (مبني بر عدم پذيرش مردم) مانع از ابلاغ پيامهاي الهي به مردم شود، پيامبر(ص) هيچگاه نمي‌تواند هيچ آيه‌اي از قرآن را به مردم ابلاغ كند. ما مُنكر اين نيستيم كه همواره ممكن است عده‌اي كج فهم و سُست ايمان، دچار چنين سوء فهمي شوند، اما اكثر اصحاب پيامبر(ص) انسانهايي با ايمان پولادين بودند و هيچگاه چنين تهمتي به رسول خدا نمي‌زدند و پيامبر نيز هيچگاه به خاطر سوء فهم و عدم پذيرش اقليتي كج‌فهم وسست ايمان، وظيفة خود را ترك نمي‌كند. پس بطور خلاصه دو اصل را نبايد فراموش كنيم: اول: اينكه اصل بر برائت است مگر اينكه خلاف آن اثبات شود، (و دراينجا دليلي نداريم كه خلاف را اثبات كند). و دوم: اينكه قصاص قبل از جنايت عقلاً و شرعاً حرام است (مدعاي شيعه مبني بر اينكه اگر پيامبر(ص) موضوع امامت و جانشيني علي (ع) پس از خود را با صراحت بيان ميكرد، مردم - خصوصاً اصحاب بزرگ - سخن آن حضرت را حمل بر نظر شخصيِ خودش ميكردند، قصاص قبل از جنايت است.)

4- اينكه مي‌گوييد: «پيامبر(ص) قبلاً مأمور شده بودند كه امامتِ علي (ع) را رسماً اعلام كنند» منظور از «قبلاً» چه زماني است؟ لاجرم خو