ان
مولانا پس از دوری شمس به مصحف عثمان (قران کریم) سوگند می‌خورد که لالا و خدمتکار دمشق است:
بر مصحف عثمان بنهم دست بسوگند          کز لولوی آن دلبر لالای بهشتیم(10) 
(1493). 
16- سخنان بیهوده، اختلاف انگیز و جنگ سازند
سخنهای بیهوده، اختلاف انگیز و جنگ سازند و حقایق را وارونه جلوه می‌دهند:
گفتن همه جنگ آورد، در بوی و در رنگ آورد      چون رافضی جنگ افکند هر دم علی را با عُمَر
 (1172).
17- با گوهر عقل تاج حکومتی را گوهر معنا ببخش
علی(رض) فرمود: با گوهر عقل وجود خویش تاج حکومتی را گوهر معنا ببخش:
عقل تاجست، چنین گفت به تمثیل، علی           تاج را گوهر نو بخش تو از گوهرخویش
(1254).
18- عاشق همه هستیش را در راه معشوق فدا می‎کند
عاشق همه هستیش را در راه معشوق فدا می‌کند و خلفای رسول چنین بودند:
بوبکر سر کرده گرو، عُمَر پسر کرده گرو          عثمان جگر کرده گرو، وان بوهُریره انبان گرو
(2136)(11) .
 19- وحدت در راه و هدف به اتحاد دلها می‌انجامد
وحدت در راه و هدف به اتحاد دلها می‌انجامد و دوئی نشانه جدائی است:
در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم           اما چو بگفت آییم یاری من و یاری تو
چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری        زیرا که دُوی باشد غاری من و غاری تو
(2173). 
20- عثمان سرمست و عُمَر محتسب و عادل
عثمان سرمست و عُمَر محتسب و عادل اسلام است:
سر عثمان تو مستست برو ریز کدو                     چون عُمَر محتسبی داد کنی اینجا کو؟
چه حدیثست، ز عثمان عُمَرم مست ترست        وان دگر را که رییس است نگویم، تو بگو
(2222). 
21- به بند کشیدن عارف، بولهب وسوسه را علی‎وار
عارف، کسی است که علی‎وار بولهب وسوسه را ببند کشد و از سخن، لب بندد:
عارف گوینده! اگر تا به سحر صبر کنی              از جهت خسته دلان، جان و نگهبان منی
همچو علی در صف خود سر نبری از کف           خود بولهب وسوسه را تا نکنی راه زنی
(2459).
22- پیوند قلب ابوبکر با مصطفی(ص)
صوفی، ابوبکر است که قلبش با مصطفی(ص) پیوند خورده و آویخته شده است. تو نیز اگر می‎خواهی اهل صفای معنوی باشی در غار ایثار سکوت گزین:
باشد سخی چون خایفی در غار ایثاری شده            صوفی چو بوبکری بُوَد در مصطفی آویخته
(2275).
با صدق ابوبکری، چون جمله همه مکری؟                کو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده
(2326).
آری مدّعی صدق ابوبکر داشتن و دل در گرو حیله بستن بر خلاف معنویت است.
23- سخن گفتن از یار یار (ابوبکر)، فاروق (عمر) و ذوالفقار
مولوی در جزء ششم در غزلی شیوا این‎چنین از یار یار (ابوبکر)، فاروق (عمر) و ذوالفقار سخن می‌گوید:
گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی                     گفتی قرار یابم خود بی قرار گشتی
خضرت چرا نخوانم کاب حیات خوردی؟         پیشت چرا نمیرم چون یار یار گشتی؟
گِردت چرا نگردم چون خانۀ خدایی؟              پایت چرا نبوسم، چون پایدار گشتی؟
جامت چرا ننوشم، چون ساقی وجودی؟            نقلت چرا نچینم، چون قند بار گشتی؟
فاروق چون نباشی، چون از فراق رستی؟           صدّیق چون نباشی، چون یار غار گشتی؟
اکنون تو شهر یاری کو را غلام گشتی               اکنون شگرف و زفتی، کز غم نزار گشتی
هم گلشنش بدیدی، صد گونه گل بچیدی                هم سنبلش بسودی، هم لاله زار گشتی
ای چشمش الله الله،خود خفته می‫زدی ره                  اکنون نعوذُبالله چون پر خمار گشتی
آنگه فقیر بودی، بس خرقها ربودی                    پس وای بر فقیران، چون ذوالفقار گشتی
(2934)(12) .
24- قهرمانی علی، نیروی وهبی الهی است
قهرمانی علی، نیروی وهبی الهی است که نقطه اوج آن در فتح قلعه خیبر است.
بشکن سبوی خوبان، که تو یوسف جمالی          چو مسیح، دم روان کن، که تو نیز از آن هوایی
به صف اندر آی تنها، که سفندیار وقتی              در خیبر است، برکن، که علیّ مرتضایی
(2830).
وضو ز اشک بساز و نماز کن به نیاز                   خراب و مست شو ای جان ز بادۀ ازلی
بر آر نعرۀ «أرنی»(13)  به طور، موسی وار                  بزن تو گردن کافر، غزا بکن چو علی
(3091).
آری، نبرد علی توام با راز و نیاز در شب و پیکار در روز بوده است.
-------------------------------------------------------
1)  کلیات شمس یا دیوان کبیر جزو اول- مولانا جلال الدین محمّد مشهور به مولوی – با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر- موسسه انتشارات امیر کبیر. 
2) 114 اشاره به شماره غزل است و در پایان ابیات شماره هر غزل می آید.
3) کلیات شمس یا دیوان کبیر جزو دوم- مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی – با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر- موسسه انتشارات امیرکبیر. 
4) 901 شماره غزل است. 
5) إنّ الشیطان لَیَفرقُ مِنکَ یا عُمَرُ (جامع الصغیر، طبع مصر. ج 1/ 82). 
6) صلیب، خاج، داری که حضرت عیسی را به آن آویختند. 
7) نیزه. 
8) هیجاء، جنگ، کارزار. 
9) رافضیان یا شیعیان افراطی صفوی که تشیع علوی را تحریف کرده اند، همواره چون نهال بیگانه ای در بین مسلمانان بوده اند. و با تحریف تاریخ، و قبرپرستی و شخصیت پرستی عواطف و احساسات مردم را برانگیخته می کنند. و دیدنشان لعن و نفرین عمر و بر پایی برنامه های عمرکشان، و دهه‫ی فاطمه و... است. در حالیکه به تواتر از روایات شیعه ثابت شده که عمر همسر ام کلثوم دختر علی از فاطمه دخت رسول خدا است. و علی وزیر و مستشار اول خلافت عمر بود. مولانا این تلاحم و دوستی و محبت علی و عمر ـ و بطور کلی محبت و عشق و علاقه صحابه و اهل بیت پیامبر بهمدیگر ـ را مایه غم و اندوه رافضیان حیله‫گر می داند. (ب)
10) کلیات شمس یا دیوان کبیر جزو سوم- مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی – با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر- موسسه انتشارات امیرکبیر- 1493 شماره غزل در جزو سوم است.
11) کلیات شمس یا دیوان کبیر جزو پنجم – مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی – با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر.2136 شماره غزل در جزو پنجم است. 
12) کلیات شمس یا دیوان کبیر جزو ششم- مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی – با تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانفر. 2934 شماره غزل است. 
13) اشاره است به آیه 143- الأعراف: (قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْکَ﴾ «گفت: پروردگارا خود را به من بنمایان که به تو نگاه کنم». ب- فیه مافیه(1) 
فیه‫مافیه اثری منثور از مولانا است که نکته‎های ظریف و سخنان بدیع عرفانی را متضمّن می‎باشد. در این نوشته ارزشمند خلفای راشدین چنین ستوده شده‎اند.
1- ارزشها با سختیها جلوه می‌یابند
ارزشها با سختیها جلوه می‌یابند و آنکه آسان بدست آورد، زود هم از دست می‎دهد: «ابوبکر صدیق(رض) شَکَر را نام، امّی نهاده بود یعنی شیرین مادرزاد، اکنون میوه‎های دیگر بر شکر نخوت می‌کنند ما چندین تلخی کشیده‎ایم تا به منزلت شیرینی رسیدیم، تو لذّت شیرینی چه دانی چون مشقّت تلخی نکشیده‎ای»(2) .
مولوی در مثنوی می‌گوید:
هرکه او ارزان خرد ارزان دهد                  گوهری طفلی به قرصی نان دهد
(دفتر اول).
2- برتری ابوبکر به علّت عشق و محبت
برتری ابوبکر به علّت عشق و محبت اوست نه فراوانی نماز و روزه و صدقه، «ما فُضِّلَ أبوبکرٍ بِکَثرَةِ صَلوةٍ وَصَومٍ وَصَدَقَةٍ بَل وُقِّرَ بما فی قَلبِهِ»(3) . 