 زیر اشاره می‎کند:
روایت کنند از پیغمبر(ص) که ابوبکر و عُمَر(رض) نزدیک او بودند، پای دراز کرده بود، عثمان در آمد پای بر کشید و بپوشید و گفت: «شرم دارم از مردی که فرشتگان آسمان از وی شرم دارند و این تنبیهی بود بدین حدیث که حشمت عثمان اگر چه بزرگ بود نزدیک او حالتی که میان او و ابوبکر و عُمَر(رض) بود صافی تر بود»(4).
4- ابوبکر صدّیق، یار غار
ابوبکر صدّیق، یار غار و صاحب و همراه رسول گرامی بوده است جاذبه و معنویت پیامبر(ص) چنان میدان مغناطیسی قوی داشت که همۀ یارانش را به فرا خور اخلاص و ایمانی که داشتند در بر می‌گرفتند و ابوبکر که یکی از اکابر اصحاب آن حضرت بود از امواج دایره معنوی بسیار زیادی مستفید می‌گردید:
«چون خداوند تعالی صدّیق را صحبت اثبات کرد که رسول((ص)) بر وی شفقت چنانکه خبر داد ﴿إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا﴾ (توبه: 40)(5) و آزاد مرد، مشفق باشد بر آنکس که با وی صحبت دارد»(6).
----------------------------------------------------
1) ترجمۀ رساله قشیریّه. با تصحیحات و استدراکات بدیع الزمان فروزانفر. مرکز انتشارات علمی و فرهنگی. 1361-166.
2) رساله قشیریُه /318.
3) منبع مذکور/319.  
4) منبع مذکور/483.  
5) آنگاه که به همراهش (ابوبکر) می گوید: اندوه مخور که خدا با ماست.
6) رسالۀ قشیریّه/501.1- راه رفتن عمر(رض)
عُمَر، مرد میدان عمل و عدالت با شتاب راه می‌رفت تا نیازش را زودتر بر آورد و از کبر و خودپسندی دورتر شود:
«عمر خطّاب(رض) بشتاب رفتی براه، گفتی چنین رفتن به راه حاجت زودتر برآید و از کبر دورتر بُوَد»(1).
2- فروتنی عمر(رض)
مسلمانان به ویژه زمامدار و حاکم اسلامی باید با خضوع و خشوع در عبادت و کار، نفس سرکش و نیروی منفی تکبّر را رام نماید.
عُروة بن زُبیر گوید: «عمر بن الخطّاب(رض) را دیدم مَشکی آب بر گردن. گفتم: یا امیرالمؤمنین چرا کردی این؟ گفت: زیرا که وَفد(2) بسیار آمده بودند از هرجای، به سمع و طاعت من، تکبر اندر من آمد من خواستم که آن بر خویشتن بشکنم، و برفت و همچنان آن مشک به خانه زنی انصاری برد و خنبهای(3) وی پر کرد»(4).
3- صبر عمر(رض)
صبر گرچه تلخ و سخت است اما میوۀ شیرین دارد. شکیبایان، فاتحان قلّه‎های سختی‎ها و مصاعب روزگارند چنانکه خداوند نیز با صابران است:
عمر خطاب(رض) گوید: «اگر صبر و شکر دو مرکب بودندی(5) بر هرکدام که نشستمی باک نداشتمی»(6).
4- کلید بهشت؛ دوستی با بینوایان است
عمربن‎خطاب(رض) گوید که: «پیامبر(ص) گفت: هر چیزی را کلیدی است و کلید بهشت، دوستی درویشان(7) است و درویشان صابر هم‫نشینان خدای تعالی باشند روز قیامت»(8).
هرکس که به بینوایان و مستمندان توجه نکند از شخصیّت والایی برخوردار نخواهد بود.
5- بانگ برآوردن عمر به هنگام خطبه نماز جمعه
عمر در میان خطبۀ روز جمعه بانگ بر می‎آورد: «یا ساریةُ الجبلَ» یعنی ای ساریه (فرمانده سپاه اسلام در ایران) به کوه توجّه کن و ساریه متوجّه می‎شود که سپاه ایران می‎خواهد از پشت کوه به آنان حمله کند و نقشه دشمن خنثی می‌گردد. «از امیرالمومنین عمر(رض) درست است که او گفت: یا ساریةُ الجبل در میان خطبه روز جمعه و رسیدن آواز عمر به ساریه در آن وقت تا از عدو پرهیز کرد و بر کوه شد در آن ساعت»(9).
-------------------------------------------------
1) منبع مذکور/219.
2) جمع وافد گروه و هیئت اعزامی به نزد پادشاه و فرمانروا.
3) ظرف سفالی بزرگی که در آن آب یا سرکه یا چیز دیگر بریزند. 
4)  منبع مذکور/221.
5) (ی) در بودندی نشانه ماضی استمراری است یعنی می بودند. 
6) منبع مذکور/285. 
7) بی نوایان و تهیدستان. 
8) منبع مذکور/453. 
9) منبع مذکور/628-629.  1- روایت أنس بن مالک در شأن عثمان(رض)
مؤمن، دارای قوّۀ فراست و تیز هوشی است و در لابلای قضایا و رخدادها حقایق را در می‌یابد:
از أَنَس بن مالک(رض) روایت کنند که گفت: اندر نزدیک عثمان بن عفّان(رض) شدم(1) ، و اندر راه زنی دیده بودم، اندر وی نگریستم. عثمان(رض) گفت: از شما کس بُوَد که درآید و آثار زنا بر وی پیدا باشد؟ من گفتم: وحی به تو آمد از پسِ پیغامبر(ص)؟گفت: نه و لیکن بدانند به برهان و فراست راست(2).
2- دیدن مالک بن انس در خواب
مالک بن أَنس را به خواب دیدند گفتند: خدای با تو چه کرد؟ گفت: خدای مرا بیامرزید به آن کلمه که عثمانِ بن عفّان(رض) گفتی چون جنازۀ دیدی، سبحانَ الحَي الذّی لا یموتُ»(3).
3- احترام عثمان بن عفان نزد پیامبر(ص)
روایت کنند از پیغمبر(ص) که ابوبکر و عمر(رض) نزدیک او بودند پای دراز کرده بود عثمان در آمد پای بر کشید بپوشید و گفت: شرم نداری از مردی که فرشتگان آسمان از وی شرم دارند»(4).
---------------------------------------------------------
1) رفتم. 
2) منبع مذکور/380-381. 
3) منبع مذکور/708.
4) منبع مذکور/483.پیشگفتار

بِسمِ اللهِ الرٍّحمنِ الرّحیم
خداوند تبارک و تعالی را سپاس می‌گویم که به این بندۀ ناچیز توانی بخشید تا در قلمرو نظم و نثر فارسی به کنکاش و جستجو بپردازد و از گنج‎های پر دُرّ و مروارید فرهنگ ایران زمین، گوهرهای فروزانی را برگزیند، و به مشتاقان ادب و هنر تقدیم نماید.
عِقدهایی(1) گرانبها که قرنها و زمانها بر گردن میهن جلوه گری می‌کردند و رهگذران اعصار و قرون گاه گاهی به آنها می‌نگریستند و از درخشندگی‎های خیره کننده‎شان تاب خیره شدن را نداشتند و زمانی بدون توجه به آنهمه تَلَألُؤ راه خویش را می‌گرفتند، و قصۀ گنجینه ارزشمند ما چنین بود!
گاه گاه نیز سخن شناسان سره یاب، در گلستان نظم و نثر، گلها و ریاحین خوشبو را می‌چیدند و مشامشان را عطر آگین می‌کردند.
این گوهرهای تابان و گلها و شکوفه‎ها و ریاحین، نوشته‎ها و اشعاری هستند که در بوستان ادب و فرهنگ ایرانی، در دواوین شعرا، در تذکره‎ها، در تواریخ و در کتابها و آثار ادبی و عرفانی منظوم و منثور در بیان شخصیّت والای خلفای راشدین(رض) نوشته یا سروده شده‎اند.
عظمت کار در حدّی است که هرگاه شاعر یا نویسنده‌ای خواسته است که ممدوحش را بستاید و یا او را به صفات نیکو ترغیب کند، او را به صدق ابوبکر، عدل عُمَر، حلم و شرم عثمان، علم و پرهیزگاری علی(رض) ستوده است. و آنگاه که از ناهنجاریها و بی عدالتیها خسته شده است با دعا و ناله و زاری بانگ بر می‌آورد که خدایا:
یا علیی در صف مردان فرست       یا عُمَری در ره شیطان فرست(2)
روح متلاطم و حقیقت جو، در لابلای نفع طلبیها و افزون خواهی‌ها به میان می‎آید و برای دسترسی به هدف خود، در قالب مدح، ممدوح را چنین می ستاید:

مانند علی سرخ غضنفر توئی ارچه         از نسل فریدونی نه از آل عبایی
چون حیدر ذوالفقار برکش                	تا چرخ جهود سان نجنبد(3).
ممدوح گرچه فریدون نژاد و از تبار شاهان است اما نیرو و شجاعت علی را دارد، و باید حیدروار با شمشیری به بُرندگی ذوالفقار بر دشمن بتازد تا از تقدیر شرّ چرخ آسمان جلوگیری کند.
غور در آثار منظوم و منثور، ما را به این حقیقت می رساند که حق هر چند تلخ باشد، در وجدان آدمی نفوذ فراوانی را داراست، و بیداری ذهن آگاه در توجیه مبانی فکری ما را به نحوی ژرف اندیشی ماورایی می‌کشاند، 