  مهرش نهاده سوره و النجم إذا هوی(1) 
داده قرار، هفت زمین را ببازگشت                 کرده خبر، چهار امین را ز ماجرا(2) 
هر چار، چار حدّ بنای پیمبری                       هر چار، چار عنصر ارواح اولیا
بی مهر یار در این پنج روزه عمر             نتوان خلاص یافت از این ششدر فنا(3) 
و در قصیده دیگری اینگونه عظمت روحی و شخصیت معنوی آنان را می‎ستاید:
چهار یارش تا تاج اصفیا نشدند                    نداشت ساعدِ دین، یاره داشتن، یارا(4) 
خاقانی در این ابیات رهایی از زندان تعلّقات دنیای زودگذر را در گرو مهر و محبّت نسبت به چهار یار می‎داند.
در قصیده و شکوائیه و مدحیه دیگری این‎چنین مقام خلفاء را ستایش می‎کند:
هر داستان که آن نه ثنای محمّدست                دستان کاهنان شمر آنرا نه داستان
خواهی که پنج نوبت الصّابرین زنی                  تعلیم کن از چار خلیفه طریق آن
از صادقین، وفا طلب از قانتین، ادب                 از متّقین، حیا وز مستغفرین، بیان(5) 
مقصود از پنج نوبت، اذان نماز و اقامه آن است که باید بر مبنای تبعیّت از خلفاء انجام پذیرد.
تشبیه پدر به عمر و خود به عثمان
خاقانی در قصیده دیگری در مدح پدرش علی نجّار پدرش را به عمر(رض) و خود را به عثمان(رض) تشبیه می‎کند:
هم به ثنای پدر ختم کنم چون مُقیم                    نان من از خوان اوست، جامگی از خان او
باد دعاهای خیر در پی او تا دُعا                                     اوّل او یاربست و آمین پایان او
در عقب پنج فرض اوست دعا خوان من                  یا رب کارواح قدس، باد دعا خوان او
گر ز قضای اول عهد عُمَر در گذشت                                  تا ابد مگذارد نوبت عثمانِ او(6) 
چهار یار چهار رکنند
در مطلع دوم: (تجدید مطلع) قصیده «تحفة الحرمین وتُفاحة الثَقَلین» که در کعبه معظّمه در مدح حضرت رسول سروده است اینگونه از «چهار رکن یعنی چهار یار» یاد می‎کند:
مصطفی کعبه است و مُهر کتف او سنگ سیاه      هر کف از بهر کفِ او زمزم احسان آمده
گرد چهار ارکان او بین هفت طوق و شش جهت     چهار ارکانش ز یاران، چار اقران آمده
در این ابیات، مصطفی(ص) به کعبه و کتفش به حجرالأسود(7)  و کف دستش به آب زمزم و چهار رکن وجود مبارکش به چهار خلیفه تشبیه شده است.
تشبیه پسر عمویش به عثمان و خود به علی
خاقانی، در تب و تاب مرگ پسر عمویش، او را «عثمان» و خود را «علی» که ماتمدار خلیفه مقتول است معرّفی می‎کند:
دلم مرگ پسر عم سوخت و در جانم زد آن آتش           که هیمه‎اش عرق شریان گشت و دودش روح حیوان
سخن در ماتم است اکنون که من چون مریم از اوّل                  در گفتن فرو بستم به مرگ عیسیِ ثانی
علی را گو که غوغای حوادث کشت عثمان را        علی وار از جهان بگسل که ماتم دارِ عثمانی(8) 
تشبیه ممدوح به علی
در قصیده‎ای در تهنئت عید و مدح اتابک اعظم مظفّر قزل ارسلان بن ایلدگز ممدوح را به «علی» تشبیه می‎نماید:
در کشور دولت چون نبی شهر علومی(9)               در بیشۀ صولت چو علی شیر وَغایی
مانند علی سرخ غضنفر توئی ار چه                       از نسل فریدونی نه از آل عبایی
گر تیغ علی فرق سری یک سره بشکافت                البرز شکافی تو اگر گرز گرایی(10) 
تشبیه خلفا به چهار ارکان
این شاعر قصیده سرا و سخنور که سخت ترین قوافی و اوزان عروضی رام و مسخّر اوست در ترکیب بندی که در مدح رسول اکرم(ص) سروده و به مدح ناصرالدین ابراهیم به پایان رسانیده است می‌گوید:
مهیّا کرد پنج ارکان ملّت را به چار ارکان(11)                 که هریک جدولی بودست کز دریای او آمد
کنون جز ناصرالدّین کیست؟ کز بهر نیابت را                  ز بعد چارتن(12)  در چار بالشهای او آمد(13) 
شاعر بلند پایه شروان، علی را ستم شکن و بدعت شکاف معرّفی می‎کند:
ای چراغ یزیدیان که دلت                چون علی خیبر ستم بشکافت
تارکِ ذوالخمار بدعت را                 ذوالفقار تو لاجرم بشکافت(14) 
در دو بیت زیر شمشیر ممدوح را به ذوالفقار برنده علی تشبیه می‎نماید:
گر تیغ علی شکافت فرقی            او البرز از سنان شکافد(15) 
چون حیدر ذوالفقار برکش          تا چرخ جهود سان نجنبد(16) 
نامیدن ممدوح به «فاروق دین افزا»
خاقانی، ممدوح خود را «فاروق دین افزا» می‌نامد و فاروق، لقب عُمَر بن خطّاب(رض) خلیفه دوم است.
از در افریقیه تا حدّ چین                     نام او فاروق دین افزای باد(17) 
خاقانی، در یک بیت، ممدوحش را «حیدر فاروق عدل» می‌داند و «فاروق» یعنی عُمَر بن خطاب نمونه کم نظیر مجری عدالت و برابری است.
حیدر فاروق عدل، جعفر فرقان پناه           کز شرف او سماک، رُمح سپاهش سزد(18) 
در بیت دیگری مظفرالدین قزل ارسلان را به «فاروق عجم ستان» که نقاب را از چهره بی بی شهر‫بانو گشاده است تشبیه می‌کند.
هر عقده که روزگار بندد           دست شه کامران گشاید
وز گرد مصاف روی نصرت      شاهنشه شه نشان گشاید
یعنی که نقاب شهربانو            فاروق عجم ستان گشاید(19) 
-----------------------------------------------------------
1) اشاره به سوره مبارکه نجم است.
2) چهار امین بمعنی چهار خلیفه است. 
3) دیوان خاقانی شروانی/ بکوشش دکتر ضیاء الدین سجادی/6-9 / کتابفروشی زوّار. 
4) دیوان خاقانی شروانی/ بکوشش دکتر ضیاء الدین سجادی/6-9 / کتابفروشی زوّار.
5) دیوان خاقانی شروانی/ بکوشش دکتر ضیاء الدین سجادی/6-9/ کتابفروشی زوّار.
6) مأخذ مذکور/366.
7) مأخذ مذکور/372.
8) مأخذ مذکور/415
9) اشاره به «أنا مدینةُ العلمِ وعلیٌّ بابُها» است (من شهر علمم وعلی درِ آن  است).
10) مأخذ مذکور/437
11) چار ارکان، چهار خلیفه است. 
12) چارتن همان چهار یار و چهار خلیفه است. 
13) مأخذ مذکور/448-449.
14) مأخذ مذکور/470.
15) مأخذ مذکور/512.
16) مأخذ مذکور/513.
17) مأخذ مذکور/518.
18) مأخذ مذکور/520.
19) مأخذ مذکور/512.حکیم ابو محمّد الیاس بن یوسف بن زکی ابن مؤیّد نظامی، شاعر و داستان پرداز مشهور ایران در قرن ششم هجری است. در باره تاریخ تولّد او اختلاف روایت وجود دارد و به احتمال قوی بین سالهای 530 تا 540 می‎باشد.
آوازه داستانهای لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و اشعار توحید نظامی نه تنها در ایران زمین قرنها طنین انداز است بلکه کشورهای آسیای میانه (شوروی سابق) را نیز فرا گرفته است. نظامی تنها شاعری است که در اشعارش تعهّد اخلاقی به کار رفته است.
اینک صفحات کتاب را به اشعار شیوایش در باره خلفای راشدین آراسته می‌گردانیم:
1- ستایش پیامبر(ص) و خلفا در لیلی و مجنون
در مثنوی لیلی و مجنون در نعت «پیغمبر اکرم(ص) خلفاء را چنین می‌ستاید:
وین خانه هفت سقف کرده            بر چار خلیفه وقف کرده
صدّیق، به صدق پیشوا بود             فاروق، ز فرق هم جدا بود
و آن پیر حیائیِ(1)  خدا ترس              با شیر خدای بود همدرس
هر چار ز یک نور بودند                ریحان یک آبخورد بودند
زین چار خلیفه ملک شد راست          خانه به چهار حدّ مهیّاست
ز آمــــیزش این چهارگانه                 شد خوش نمک این چهار خانه
دین را که چـهار ســاق دادی              زیـــنگونه چـهار طـاق دادی
چون ابروی خوب تو در آفاق              هم جفت شد این چهار و هم طاق
از حلقۀ دست بند این فرش              یک رقص تو تا کجاست تا عرش(2) 
(432-433)

2- ستایش چهار یار در شرف نامه
درشرف نامه در «مناجات بدر