<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">قرآن ‌درمانی</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:11.txt">1- فراست</a><a class="text" href="w:text:12.txt">2- تشخيص بيماری</a><a class="text" href="w:text:13.txt">3- قرآن دوای هر دردی</a><a class="text" href="w:text:14.txt">4- قرائت قرآن به همراه توجه به معانی آيات</a><a class="text" href="w:text:15.txt">5- شفا، تنها به دست خداست</a><a class="text" href="w:text:16.txt">6- چشم زدن علت اصلی بسياری از بيماري‌هاست</a></body></html>قبل از مداوای هر بیماری چند قاعدة مهم باید فهمیده و چند گام اساسی باید برداشته شود، از جمله:
1- فراست
خداوند می‌فرماید: ﴿‏ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ ‏﴾. (الحجر: 75).
«در اين (سرگذشت عبرت‏انگيز)، نشانه‏هايي است براي هوشياران».
و فراست یکی از مراحل: ﴿‏ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ‏﴾. (الفاتحه: 5). 
«(پروردگارا!) تنها تو را مي‏پرستيم; و تنها از تو ياري مي‏جوييم».
می‌باشد، همچنانکه علامه ابن قیم در کتابش، مدارج ‌السالکین  به آن اشاره می‌کند مجاهد «للمتوسمین» را به اهل فراست تفسیر کرده، ابن عباس  به ناظرین، قتاده به کسانی که پند و عبرت می‌گیرند، و مقاتل به متفکران.
فراست: عبارت است از پی بردن به اخلاق و صفات درونی از طریق حالات ظاهری اشخاص . مراد ما از فراست، به عنوان مثال حدیثی است از پیغمبر ص که توسط ام سلمه روایت شده است: پیغمبر ص کنیزی را در خانه‌ام دید که لکه سیاهی در صورت دارد، فرمودند: «برایش تعویذ بجویید، او چشم خورده است» .1
1(( - صحیح البخاری، کتاب الطب، 10/.171، و صحیح مسلم، کتاب السلام، 2197. از آن لکه سیاه بر صورت آن کنیز در حدیث به «السَّفْعَه» تعبیر شده است و ابن حجر در فتح ‌الباری گوید: سفعه یک سیاهی است در صورت، از اصمعی نقل شده که لکه سرخی است که سطح آن را سیاهی می‌پوشاند و گفته شده: زردی است، ابن قتیبه گوید: رنگی است مغایر با رنگ چهره. همه این تعابیر نزدیک به هم هستند، زیرا اگر شخص سرخ پوست باشد آن لکه سیاه خالص خواهد بود، و اگر سفیدپوست باشد آن لکه زرد خواهد بود، و اگر سیاهپوست باشد آن لکه سرخ‌رنگی خواهد بود که سطحش را سیاهی می‌پوشاند. فتح‌الباری، 10/212.))2- تشخيص بيماری
استفاده از کتک‌کاری، خفه کردن [جنّ مسلط]، ریختن دارو در بینی و یا استعمال الکتریسیته ـ به عنوان اولین اقدام ـ غیر مفید بوده و بلکه عواقب وخیمی برای بیمار و مداواکننده‌اش در بر خواهد داشت، بنابراین رعایت تدرج در مداوا مطلوب است، و تسلط جنّ بر انسان از منكري است كه بايد بصورت تدريج مرتفع شود و شروع کار با خواندن قرآن بر بیمار کاری شفابخش خواهد بود که همزمان با آن، جنی فریب‌خورده را نیز به هدایت دعوت می‌کنیم. و چنانچه بر حالات گوناگون بیماریها و مداوای متفاوت آنها توسط پیغمبر ص مطلع شویم، به حکمت و پیامد آن پی می‌بریم، از جمله روایاتی که در این باره ذکر شده می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1 ـ امام احمد در مسند خود از ابن عباس  روایت کرده است که: زنی به نزد پیغمبر ص آمد در حالی که پسری به همراه داشت و گفت: ای پیغمبر ص! این پسرم یک جنّی دارد که صبحگاهان و شامگاهان او را گرفته و دیوانه می‌کند، [در ادامه] گوید: پیغمبر ص بر سینه او دست کشید و برای او دعا کرد. پسر قیء کرد و چیزی مثل توله سگ سیاه از شکمش خارج شده و فرار کرد و پسر شفا یافت .
2 ـ امام احمد در حدیثی به نقل از ام أبان بنت الوازع، و او از پدرش نقل می‌کند که جدش به همراه پسر دیوانه‌ای که داشت نزد رسول الله ص رفت، پیغمبر ص فرمود: «او را به من نزدیک کرده و پشتش به طرف من بگردان»، لباسهایش را در بالای سر و پایین تنه‌اش جمع کرده و شروع کرد به زدن پشتش در حالی که می‌گفت: «دور شو ای دشمن خدا»، پسر بعد از این کار مثل شخصی که سلامت خود را بازیافته، نگاه می‌کرد.
در روایت ابن ماجه به جای دور شو، پیغمبر فرموده‌اند: خارج شو ...  .
3 ـ بیهقی در دلائل النبوه در اثنای یک حدیث طولانی از اسامه بن زید نقل می‌کند: به همراه رسول الله ص برای حجّی که بجا آورد [از مدینه] خارج شدم، در «بطن الروحاء» زنی پسرش را نزد او آورد و گفت: ای رسول خدا! این پسر من است، از روزی که به دنیا آمده تا امروزه از هوشیاری بی‌بهره [و مجنون] بوده است. رسول الله ص او را از مادرش گرفت و بین پاها و سینه‌اش گرفت سپس از آب دهان خود در دهان او ریخت و گفت: «ای دشمن خدا! خارج شو که من رسول خدا هستم»، سپس او را به مادرش داد و گفت: او را بگیر که دیگر مرضی ندارد .
أبویعلی از حنش الصنعانی و او از عبدالله بن مسعود س روایت کرده است که او در گوش یک مبتلا [به جنون] قرآن خواند و او به هوش طبیعی بازگشت، پیغمبر ص از او پرسید: چه چیزی در گوش او خواندی؟ جواب داد: در گوش او خواندم: ﴿‏ أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ‏‏ فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ ‏‏ وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ ‏‏ وَقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ‏﴾. (المؤمنون: 115ـ 118).
«آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‏ايم، و بسوي ما باز نمي‏گرديد؟ پس برتر است خداوندي كه فرمانرواي حق است (از اينكه شما را بي‏هدف آفريده باشد)! معبودي بحق جز او نيست; و او پروردگار عرش كريم است! و هر كس معبود ديگري را با خدا بخواند - و مسلما هيچ دليلي بر آن نخواهد داشت - حساب او نزد پروردگارش خواهد بود; يقينا كافران رستگار نخواهند شد! و بگو: پروردگارا! مرا ببخش و رحمت كن; و تو بهترين رحم كنندگاني».
رسول الله ص فرمودند: «چنانچه شخص موفقی این آیات را بر کوهی بخواند از جا کنده می‌شود» .
این تعدد و تنوع در شیوه مداوا حاکی از تعدد در علل بیماریها و راههای علاج آنها دارد، و این مسأله علت ناکامی بعضی از قاریان در مداوا را برای ما روشن می‌سازد، چرا که آنها تنها یک شیوه را در پیش گرفته‌اند.3- قرآن دوای هر دردی
اصل در مداوا این است که با قرآن انجام پذیرد، و بعد از آن به سراغ داروهای پزشک برویم، و چنان نیست که بعضی از نادانان گمان می‌‌کنند که هر کس بیماری عضوی [در یکی از اعضای جسم] دارد باید به پزشک مراجعه کند، و هر کس بیماری روحی دارد باید به روانپزشک مراجعه کند. اساس این تقسیم‌بندی چیست؟ قرآن درمان و دوای قلب‌ها و عافیت و شفای بدن‌هاست، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿‏ وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء ﴾. (الإسراء: 82).
«ما آیاتی از قرآن را فرو می‌فرستیم که مایه شفاست».
خدا در این آیه از واژة شفا استفاده کرده نه دوا، چرا که شفا حتماً شفابخش است ولی دوا ممکن است که شفا بدهد، همچنانکه ممکن است که مؤثر واقع نیافتند.
ابن قیم در کتابش، زاد المعاد می‌گوید: «بنابراین قرآن شفای کاملی برای