افته‌ام، فکر کنم؛ [سپس فرمود:] می‌گویند: کشتی‌ای [که تخته‌های آن خود به خود از درختان جدا شده و ساخته می‌شود و خود به خود بارگیری می‌شود و] پر از وسایل تجاری در دریا بدون ناخدا و محافظ در حرکت است و امواج بزرگ را شکافته و بدون هیچ سرنشین و ملاّحی به سلامت به مقصد می‌رسد [و لنگر می‌اندازد و خود به خود خالی می‌شود]!
منکران وجود باری تعالى گفتند: کلّا و حاشا؛ که چنین نیست و هیچ عاقلی این را نمی‌پذیرد.
پس امام فرمود: وای بر شما!
شما که قبول دارید کشتی کوچکی بدون ملاح حرکت نمی‌کند، پس چگونه این موجودات زمینی و آسمانی که پر از حکمت‌اند، آفریننده ندارند و وجود جهان به این همه عظمت، بدون از خدا چه‌طور ممکن است؟!
مخاطبان امام مبهوت و لاجواب شدند و به سوی حق رو آورده و به دست ایشان مسلمان شدند. (ابن کثیر). تفسیر ابن کثیر (۱/۱۰۲)؛ مناقب أبی حنیفة، للمکی (۱۵۱)؛ شرح العقیدة الطحاویة (۸۳).
حکیم سنایی داستان مناقشه‌ی مرد دهری با امام ابوحنیفه رحمه الله را به همین مضمون به نظم در آورده است؛ مطلعش چنین است [دیوان: ۱۵۳ ـ ۱۵۶]:
ای خـردمنـد مـوحـد پاک دیـن هـوشـیار  ٭  از امام دین حق یک حجّت از من گوش دار…
حکیم سنایی داستان مناقشه‌ی مرد دهری با امام ابوحنیفه رحمه الله را به همین مضمون به نظم در آورده است؛ مطلعش چنین است [دیوان: ۱۵۳ ـ ۱۵۶]:
ای خـردمنـد مـوحـد پاک دیـن هـوشـیار  ٭  از امام دین حق یک حجّت از من گوش دار…
امام شافعی رحمه الله و استدلال از آفریده بر آفریدگار
از امام شافعی رحمه الله نیز سؤال شد: دلیل بر وجود پروردگار چیست؟ فرمود: این برگ توت، با آن‌که یک چیز است و دارای یک مزه است؛ اما می‌بینیم که آن را کرم می‌خورد و از آن ابریشم بیرون می‌آید و زنبور عسل آن را می‌خورد و از آن عسل بیرون می‌آید و گوسفند و گاو و دیگر چارپایان از آن می‌خورند و از آن سرگین بیرون می‌آید، و آهو آن را می‌خورد و از آن مشک بیرون می‌آید. (تفسیر ابن کثیر: ۱/۱۰۲ و۱۰۳).
امام احمد رحمه الله و استدلال از آفریده بر آفریدگار
از امام احمد رحمه الله هم در این باره سؤال شد، فرمود: دلیل، دژِ استوار و صافی است که هیچ در و سوراخی ندارد، ظاهراً به نقره‌ی سفید می‌ماند و باطن آن به‌سان طلای خالص و ناب است، ناگهان دیوار آن ترک می‌خورد و از آن حیوانِ شنوا و بینا با شکل و صورت زیبا بیرون می‌آید؛ یعنی: تخم مرغ که از آن جوجه بیرون می‌آید [دلیل بر وجود کردگار است]. (همان: ۱۰۳).
(۳) دلیل تمام ادیان وَکتب آسمانی؛ که بر وجود خدای تعالى دلالت دارند.
(۴) دلیل حسی: نصرت خداوند به انبیا و مسلمانان و پذیرفتن دعای دعا کنندگان و هلاک کردن ظالمان و انتقام در دنیا از کفار؛ دلیل قطعی حسی بر وجود اللّٰه تعالى هستند، نیز معجزات انبیا دلیل حسی بر وجود اللّٰه می‌باشد.
(۵) وجود ممکنات به طور بدیهی مقتضی وجود واجب است: بدیهی است که مجموع ممکنات موجود ممکن هستند، و هر ممکنی به علّتی نیاز دارد که به او وجود ببخشد، بنابراین مجموع ممکنات موجود کلا به پدیدآورنده‌ای نیازمند می‌باشند. حال این پدید آورنده یا خود این مجموعه است و چنین چیزی محال است؛ چون مستلزم سبقت چیزی بر نفس خود می‌باشد، یا جزئی از این مجموعه است، و چنین چیزی نیز محال است؛ زیرا اگر فرض شود [پدید آورنده در وسط مجموعه گرفته و] جزء اوّلی نیست، لازم می‌آید تقدم شیءای بر نفس خود و بر ما سبق خود، و اگر فرض شود جزء اوّلی است، فقط تقدم شیءای بر نفس خود لازم می‌آید و باطل بودن هر یک از این‌ها آشکار است. بنابراین ثابت گردید که برای ممکنات موجود پدید آورنده‌ای که واجب الوجود باشد، وجود دارد.
هم‌چنین ممکنات موجود خواه متناهی و خواه غیر متناهی فرض شوند، حتماً با وجود بر پا هستند، حالا همین وجود، اگر منشأش ذات امکان و ماهیت ممکنات فرض شود، باطل است؛ زیرا در گذشته ضمن بیان احکام ممکن گفته شد که هیچ کدام از ماهیّت ممکنات مقتضی وجود نیست؛ بنابراین الزاماً باید منشأ وجود ممکنات چیزی جدا از آن‌ها باشد، و بدیهی است موجودی که غیر ممکنات باشد، واجب الوجود است. (شیخ محمّد عبده، رسالة التوحید: ۴۵ و ۴۶).
(۶) برهان محرّک غیر متحرک: این برهان حدود ۳۲۲ سال قبل از میلاد مسیح از طرف ارسطو، نخستین واضع علم منطق و معروف‌ترین فیلسوف یونان، بر وجود خدا اقامه گردیده است و تقریرش به این صورت است که: «هر متحرکی ـ چه حرکت به معنای انتقال مکانی و تغییر از حالی، و چه حرکت به معنای انتقال از قوه به فعل و از امکان به تحقق و وقوع ـ به محرکی نیاز دارد و آن محرک نیز اگر به هر کدام از آن معانی، متحرک باشد به محرکی نیاز دارد، و در صورت امتداد دائمی این زنجیره، تسلسل به وجود می‌آید که محال است. پس تسلسل قطع می‌شود و به محرکی می‌رسد که به هیچ یک از معانی مذکور متحرک نیست؛ یعنی: نه مسبوق به عدم است و نه پذیرای عدم و نه کمالش از قوه به فعل و از امکان به تحقق می‌رسد، بلکه قدیم و ازلی و ابدی و نیستی ناپذیر و لایتغیر و واجب الوجود و همیشه دارای کمال مطلق است و آن ”اللّٰه“ است.» (کتاب ”خدا“ تالیف محمود عقاد، ترجمه محمّد علی خلیلی، ص۲۰۰).
(۷) برهان أعلى وَاکمل: برهان اعلى و اکمل که از ابتکارات سنت آنسلم و آن‌گاه در فلسفه دانشمند فرانسوی دکارت (۱۰۲۹م) و معروف به پدر فلسفه‌ی جدید، بر تحقیق و توضیح آن افزوده شده است، تقریر آن برهان به این صورت است که: «هیچ کاملی به عقل در نمی‌آید مگر این‌که عقل در صدد شناختن کامل‌تر از آن می‌باشد و به این ترتیب تا منتهای درجه‌ی خود پیش می‌رود و به جایی می‌رسد که ”غایت کمال مطلق“ است و هیچ مزیدی بر آن نیست و هیچ نقصی در آن یافت نمی‌شود. چنین وجود کاملی که مزیدی بر آن نباشد، لامحالة موجود است؛ زیرا وجودِ تصوری‌اش کمتر از وجود حقیقی‌اش می‌باشد؛ چرا که عدم وجودش کمالیت مطلق را از او منتفی می‌سازد و کمال برایش باقی نمی‌ماند و بلکه در نقص مطلق خواهد بود. بنابراین مادامی که کمال برایش ثابت شده باشد، تصور همان کمال وجودش را ثابت می‌نماید و آن وجود، موجود و دارای کمال مطلق و مبرّا از هر نقص، خداست. بنابراین اعتقاد به خدا لازمه‌ی تفکر هر انسانی است.» آیات و احادیثی که بر عظمت و کمال اللّٰه دلالت دارد، مثل: «اللّٰه اکبر»، «لِلّٰهِ المَثَلُ الأَعْلَى» و «سُبْحَانَ رَبِّیَ الأَعْلَى» و… دلیل بر صحت این برهان است. (سیر تحلیلی کلام اهل سنّت).
(۸) برهان علت: هر پدیده و معلول دارای علت است و همواره علت از معلول خود مقدم است و وجود معلول مشروط به وجود علت است و هر علت معلول علتی دیگر است، حال چون وجود هر چیز مشروط به وجود چیز دیگر است، پس همه مشروط‌هایی هستند که شرطشان وجود ندارد پس باید هیچ چیز یافته نشود و این خلاف مشاهده است؛ پس به طور قطع و یقین، واجب بالذات و علت غیر معلول و وجود غیر مشروطی وجود دارد که وجود بی‌شرط او، موجب تحقق همه شرط‌ها و ایجاد همه موجودات گردیده است.
(۹) برهان نظم وَهدایت: این برهان از زنده‌ترین و ارزنده‌ترین برهان‌های اثبات وجود آفریدگار است و بیش‌ترین اتکای قرآن بر همین برهان است، به طور خلاصه عبارت است از این‌که: «پدیده‌های کلی و جزئی این جهان، چون عموماً هماهنگ، منظم و هدف‌دار هستند، و با یک علم محیط و عنایت خاص و اراده‌ی شامل پدید آمده و در حال حرکت می‌باشند، دلالت قطعی دارند بر این‌که ذات توانای بااراده و حکیمی آن‌ها را آفریده و آن‌ها را به‌حرکت انداخته است و آن ذات ازلی و ابدی و متعالی، خدا و آفریدگار جهان است.» کتاب ”خدا“ تالیف عقاد (سیر تحلیلی کلام اهل سنّت).
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى ٭ الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى ٭ وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى» [الأعلى: ۱-۳]؛ «منزه شمار نام پرودگار بلندمرتبه‌ات را؛ همان خداوند که آفرید و منظم کرد و همان که اندازه گیری کرد و هدایت نمود.» «قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» [طٰه: ۵۰]؛ پرودگار ما همان کسی است که به هر چیزی آن چه را که لازمه‌ی آفرینش او است، داده، سپس او را هدایت کرده است (یعنی به مصالح و شیوه‌ی برآورده کردن نیازهایش).
(۱۰) آمار سرسام آور دانشمندان خدا پرست: ملا عبداللّٰه احمدیان می‌فرماید: «… در چند قرن اخیر، بر اثر پیدایش اکتشافات و اختراعات، و مشاهده‌ی نظم و قانون‌مندی و راه‌یابی در تمام پدیده‌ها ـ از الکترون‌ها، نوترون‌ها، پروتون‌ها و اتم‌ها، گرفته تا منظومه‌ی شمسی و کهکشان‌ها ـ اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان متخصص در فیزیک، شیمی، جانورشناسی، گیاه‌شناسی، زمین‌شناسی و فضاشناسی، ایمان قطعی خود را به وجود خدا و به علم و قدرت بی نهایت او اعلان کرده‌اند.» (سیر تحلیلی کلام اهل سنّت: ۲۸۱).
(۱۱) اختلاف لغات وَاصوات: امام رازی حکایت می‌کند که رشید از امام مالک رحمه الله پرسید: دلیل بر وجود اللّٰه چیست؟ فرمود: اختلاف لغات و اصوات و نغمات دلیل بر وجود اللّٰه است.
شروط «لا اله الا الله»‌ 
جلیل رمضانی

شروط «لا اله الا الله»‌ عبارتند از:
1 ـ داشتن علم و دانش در فهم اين جمله كه خودش كاملاً مقابل جهل است[1] .
2 ـ داشتن يقينى كه با شك مخالف می ‌باشد.[2]
3 ـ داشتن اخلاصى كه مخالف با شرك است[3].
4 ـ داشتن صداقت و راستى كه با دروغ مخالفت دارد[4].
5 ـ دوستى و محبتى كه با هر گونه دشمنى مخالفت دارد[5].
6 ـ تسليم شدن محض در برابر آن بدون هر گونه مخالفت و اعتراض[6].
7 ـ پذيرفتن و قبولى كه مخالف هرگونه انكار و رد كردن است[7].
8 ـ كفر ورزيدن و انكار و بيزارى از هر آنچه كه به غير از الله مورد عبادت و پرستش قرار می‌ گيرد[8].
تمامى اين موارد هشتگانه در دو بيت شعر زير چنين آمده است:
علم يقين وإخلاص وصدقك مع
      وزيد ثامنها الكفران منك بما  

      محبة وانقياد والقبول لها
سوى الإله من الأشياء قد ألها
 
 با توجه به مفاهيم اين شهادت كه محمد -صلي الله عليه وسلم- فرستاده خداوند است مواردى همانند آنچه در پاراگرافهاى بعدى می‌ آيد لازم الاجرا می ‌باشد.
1 ـ تصديق و باور كردن هر آنچه كه از آن خبر داده است.
2 ـ اطاعت و فرمانبردارى از اوامر او.
3 ـ اجتناب و پرهيز از هر آنچه كه نهى كرده و بر حذر داشته است.
4 ـ اينكه پرستش و عبادت خداوند تنها به روش و شيوه‌ای باشد كه خودش و پيامبرش -صلي الله عليه وسلم- بيان داشته و مقرر داشته‌ اند.[9]
بدنبال آن ساير اركان پنجگانه اسلام را شرح می ‌دهد كه عبارت است از، نماز، زكات، روزه گرفتن در ماه مبارك رمضان و زيارت، و حج خانه خدا براى