اده‌ي خدا به سوي شما بوده و توراتي را پيش از من آمده است تصديق مي‌كنم و به پيغمبري كه بعد از من مي‌آيد مژده مي‌دهم.
[7]) الشفاء قاضي عياض.
[8]) اي پيغمبر ما تو را به عنوان گواه و مژده‌رسان و بيم‌دهنده فرستاديم.
[9]) سيره‌ي نبوي، ابن اسحاق و البداية والنهاية ابن كثير.
[10]) البداية والنهاية / 275.
[11]) اين حديث در صحيحين روايت شده است.
[12]) البداية والنهاية / 275.
[13]) آيا خدا تو را يتيم نيافت و پناهت نداد

برگرفته از کتاب: پیغمبری و پیغامبران در قرآن
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:138.txt">تعلیم و تربیت در پرتو اسالیب نبوی</a><a class="text" href="w:text:139.txt">رقيه‌ و دعاهاى شرعي از كتاب و سنت</a><a class="text" href="w:text:140.txt">آیا دعای ختم قرآن سنت است؟</a></body></html>تعلیم و تربیت در پرتو اسالیب نبوی
شیخ عبدالرحیم خطیبی

یکی از اسلوبهایی که پیامبرصلی الله علیه وسلم برای تعلیم و تربیت ازآن استفاده می نمود اسلوب الگو پردازی و استفاده و تقلید از یک الگو بود. گاهی آن حضرت کاری را انجام می داد مثلا می فرمود «صلّوا کما رأیتمونی أصلّی» (نماز بخوانید آنگونه که مرا دیدید نماز می خوانم) و یک بار بر روی منبر کیفیت نماز را برای یارانش تعلیم داد، و در مورد مناسک حج فرمودند: « خذوا عنّی مناسککم» (مناسک خودتان را از من بگیرید) و آن حضرت به وسیله تعلیم عملی وایجاد الگو دیگران را تعلیم می دادند...

قضیۀ عمل کردن به علم در واقع شرط اساسی ارزش علم است و آن رفعتی که نوید داده شده به علماء {یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات} این آیه شامل کسانی می شود که ‌عامل به علم ‌خویش باشند. خداوند در قرآن انسانها را به دو دسته تقسیم می کند خیرالبریه و شرالبریه اما خیر البریه چه کسانی هستند و شرالبریه چه ‌کسانی ‌می‌باشند‍‍؟
معروف است که می گویند انسان اشرف مخلوقات است. اما این جمله علی الإطلاق نیست بلکه انسانی اشرف مخلوقات است که خیرالبریه باشد اما اگر خدای ناکرده انسانی در ردیف شرالبریه قرار گرفت و در آن سمت و سو حرکت کرد نه تنها اشرف مخلوقات نیست بلکه به تعبیر قرآن شرالبریه و اخبث مخلوقات می باشد. 
اما چه ‌معیاری برای خیرالبریه وشرالبریه بودن وجود دارد؟ خداوند هم نتیجه و هم معیار آن را برای ما مشخص نموده است: نتیجۀ خیرالبریه بودن این است که انسانهایی که خیرالبریه هستند وارد بهشت می شوند و نتیجۀ شرالبریه بودن این است که چنین انسانهایی نعوذ بالله وارد جهنم می شوند.
حالا انسان جزء کدام گروه باشد به عملکرد خودش بستگی دارد که آیا جزء خیر البریه یا اشرف مخلوقات باشد و از همه خلایق جلو بزند و آنقدر پیش برود تا به آستانۀ عرش الهی‌ برسد آنجائیکه‌ هیچ‌ ملک‌ مقربی‌ راه‌ ندارد، آنجایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم بدانجا راه یافت، و بشود مسجود ملائکه که فرشتگان در مقابل او تعظیم ‌و کرنش بکنند یا خدای ناکرده شر البریه‌ یا بدترین خلایق شود. آن خلایقی که خداوند در وصف ‌آنها فرموده است {أولئک کالأنعام بل هم أضل} مانند حیوانات ‌بلکه گمراهترازحیوانات .
خداوند معیار را برای ما مشخص نموده حالا اختیار با خود انسان‌ است:
{ان الّذین‌ آمنوا‌ وعملو‌ا الصالحات‌ أولئک ‌هم ‌خیرالبریه} (اهل‌ایمان‌وعمل‌صالح بهترین مخلوقاتند) وقبل از آن می فرماید: {إن‌ الذین‌ کفروا ‌من‌ أهل الکتاب والمشرکین فی نار جهنم خالدین فیها أولئک هم شر البریه} 
در اینجا‌ خداوند کفار و مشرکین را اهل ‌جهنم ‌معرفی‌ نموده‌ و در مورد آنها می‌فرماید: {أولئک‌هم‌ شر البریه} و اهل ایمان وعمل ‌صالح بهترین منازل را در روز قیامت دارند: 
{جزاءهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا رضی الله عنهم ورضواعنه ذلک ‌لمن خشی ربه} آنهایی که خیر البریه هستند پاداششان ‌در نزد پروردگار باغهایی دائمی است که در زیر آنها نهرهایی ‌جاری ‌است‌ که ‌برای ‌ابد مأوایشان ‌است‌ خداوند ازآنها راضی وآنها نیز در مقابل از خداوند راضی می‌باشند.
‌بعد‌ خداوند کلید خیر البریه ‌را معرفی ‌می کند {ذلک ‌لمن‌خشی ربه} در اینجا خداوند خشیت از خدا را سرّ خیر البریه بودن معرفی می کند اما چگونه‌ خشیت ‌کسب می‌شود؟ یکی از راههای مهم کسب خشیت ‌علم و آگاهی است؛ خداوند می فرماید: {إنما یخشی الله من عباده العلماء} پس نتیجه ‌می‌گیریم خشیت از علم کسب ‌می‌شود. 
انسانهایی که اهل علم و معرفت باشند خدا را می‌شناسند: رسول اکرم صلی الله علیه وسلم‌ می‌فرمایند «إنی‌ لأعلمهم بالله وأشدهم له خشیة» (من آگاهی و شناخت و معرفتم ‌نسبت ‌به‌ خداوند از همه ‌بیشتر است و بیشتر از همه از خدا می ترسم ). 
پس‌ علم است که انسان را به خشیت می رساند وهمان خشیت است که انسان را به‌ تقوا می رساند خداوند در مورد فرشتگان می فرماید: {یخافون ربهم من فوقهم ویفعلون ما یؤمرون} فرشتگانی ‌که‌ دامانشان ‌به‌ گناه ‌آلوده ‌نمی‌شود و شب و روزشان طاعت و بندگی است سرّ طاعتشان‌چیست؟ {لا یعصون الله ما أمرهم ویفعلون ما یؤمرون} معصیت ‌خداوند را انجام ‌نمی دهند و هر چه‌ را که ‌بدان‌ امر شده‌اند انجام ‌می‌دهند ‌{یخافون‌ ربهم ‌من ‌فوقهم ‌ویفعلون ما یؤمرون} آنها ازخدایشان می‌ترسند و هر چه ‌را که بدان امر شده‌اند انجام‌ می‌دهند .
پس ‌تقوا نتیجۀ ترس ‌ازخداوند است‌ پیامبرصلی ‌الله‌ علیه ‌وسلم می فرمایند : «إنی لأخشاکم لله وأتقاکم له» که ‌آنحضرت‌خودش ‌را با خشیت‌ترین و باتقواترین افراد معرفی کرده است اما در مقابل‌اگر انسان قدر علم را نشناسد و علم را در جهتی که برای آن قرار داده شده است مورد استفاده قرار ندهد و به علم خود عامل نباشد می شود: {أولئک کالأنعام بل هم اضل} می شود شر البریه و خداوند کافران را به «کالانعام» توصیف نموده است و به چهار پایان و حیوانات بلکه گمراهتر از حیوانات، زیرا که حیوان عقل و شعور ندارد و مکلف نیست اما انسان با عقل وشعور و مکلف می باشد و جالب این است که ما در قرآن دو تشبیه داریم در رابطه با یهود که خداوند آنها را در یک جا به الاغ نعوذ بالله‌ و در جای دیگر به‌سگ تشبیه می کند. 
دربارۀ یهود خداوند فرموده‌ است: {مثل ‌الذین حملوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل أسفارا} آنهایی که مسئولیت تورات را برعهده گرفتند و ‌این ‌مسئولیت ‌بر دوش‌ آنها ‌گذاشته شد اما آنها از زیر بار آن شانه خالی کردند و به ‌این‌ مسئولیت ‌عمل ‌نکردند {کمثل الحمار یحمل اسفارا} اینها به مانند الاغهایی هستند که کتابهایی را حمل‌ می‌کنند، و از بین یهود خداوند به ‌یکی از علمای ‌برجستۀ ‌آنها یعنی «‌بلعم باعورا» در سورۀ اعراف اشاره نموده که دنبال هوای نفس خودش رفت و به علمش عمل ننمود و شد «کالکلب» (به مانند سگ) به تعبیر قرآن {ولو شئنا لرفعناه بها} اگر می‌خواستیم او را با علمش بالا می بردیم {لرفعناه بها} یعنی در علم رفعت است، رفعت در علم به صورت بالقوه وجود دارد: {یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین أوتوا العلم درجات} 
{ولکنه ‌اأخلد إلی الأرض} ولیکن او به ‌پستی ‌تن در داد و به ‌زمین ‌چسبید. نخواست ‌خداوند او را بالا ببرد {واتّبع هواه} وتابع هوای نفس خویش شد {فمثله کمثل الکلب} خداوند او را به سگی تشبیه کرد. 
مناسب می دانم برای اینکه استفاده ای از این بحث برده باشیم نمونه هایی عرض بکنم از اسالیب تبیین و تعلیم پیامبر صلی الله علیه وسلم، زیرا آن حضرت معلمی برای بشریت بود که در وصف خودش می فرماید: «إنما بعثت معلما» (همانا من معلمی مبعوث شده ام) و «إنما بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» (من مبعوث شده ام تا فضائل و نیکی ها را به کمال برسانم) 

در قرآن مشاهده می کنیم که خداوند پیامبرش را اینگونه معرفی می کند: {لقد منّ الله علی المؤمنین إذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة} آنها را تزکیه می کند و به آنها کتاب و حکمت می آموزد. شما به عنوان طالب علم باید رسول خدا را الگوی خودتان قرار دهید در همۀ زمینه ها وخاصة قضیه تعلیم و تربیت و این مسئله ای نیست که فقط خاص والدین باشد، قضیۀ تعلیم و تربیت به همۀ مسلمانها مربوط است.
پدر و مادری که می خواهند فرزندی تحویل جامعه بدهند آنها در واقع معلم ومربی اول فرزندشان هستند که باید بعضی از مسائل را به فرزندانشان بیاموزند یعنی وقتی که رسول خدا امر می کند که «مروا أولادکم بالصلاة لسبع» (در هفت سالگی فرزندانتان را به نماز امر کنید) اما آیا منظور از امر کردن این است که به آنها بگوئیم نماز بخوانید یا اینکه نماز را به آنها تعلیم دهیم؟ 
نماز و اخلاق اسلامی و آداب معاشرت، اینها آدابی هستند که پدران ومادران باید به فرزندانشان بیاموزند اما با چه اسلوبی؟ باید از رفتار پیامبرصلی الله علیه وسلم درس بگیریم از اسلوبی که آن حضرت در آن زمان بکار برده و جزو پیشرفته ترین ومترقی ترین اسلوبهای تعلیمی و تربیتی محسوب می شود. تاکنون هم با پیشرفت علم وتکنولوژی در این عصر این اسالیب حرف اول را در تعلیم وتربیت می زنند. 
پیامبر صلی الله علیه وسلم اسلوبهای متعددی را برای تعلیم به کار برده که بنده نمونه هایی از آن را عرض می کنم برای اینکه هر کسی که در مقطع یا مقامی از تعلیم و تربیت قرار گرفت بتواند از این اسالیب برای تعلیم و تربیت افراد جامعه استفاده نماید. 

یکی از اسالیبی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به الهام از قرآن بکار برده است و قرآن هم چنین اسلوبی را بکار برده است اسلوب خطاب مستقیم و مخاطب قرار دادن افراد می باشد که {یا أیهاالذین آمنوا} و {یا ایهاالناس} در قرآن فراوان است، و مخاطب قرار دادن اصحاب یکی از اسلوبهای تعلیم و تربیت بود وهر گاه خواستیم چیزی را به کسی یاد بدهیم او را مخاطب قرار دهیم. 
رسول خدا صلی الله علیه وسلم اصحاب را مخاطب قرار می داد مثلا می فرمود: یا معاذ ، یا علی، یا عائشه، یا معشر المسلمین، یا معشر الأنصار، یا معشر الشباب، یا معشرالنساء... وبه وسیلۀ این خطاب توجه آنها را به خود جلب می کرد سپس مطلب را برای آنها بیان می کرد. 

اسلوب دیگری که رسول خدا صلی الله علیه وسلم از آن استفاده می کرد اسلوب استفاده کردن از فرصتها و مناسبتها برای تعلیم می باشد. گاهی آن حضرت از فرصتی که پیش می آمد آن فرصت را غنیمت می شمرد مثلا برای تعلیم مطلبی فردی سئوالی می نمود ویا فردی عرض حالی می کرد و یا اشتباهی می کرد پیامبر صلی الله علیه وسلم برای تعلیم شخص همان سئوال یا اشتباه را غنیمت می شم