َ أَبِي: أَبُو مُعَاوِيَةَ فِي غَيْر حَدِيْثِ الأَعْمَشِ مُضْطَرِبٌ، لاَ يَحفَظُهَا حِفْظاً جَيِّداً، وَقَالَ يَحْيَى بنُ مَعِيْنٍ: هُوَ أَثْبَتُ مِنْ جَرِيْرٍ فِي الأَعْمَشِ.
وَقَالَ ابْنُ حِبَّانَ: كَانَ حَافِظاً، مُتْقِناً، وَلَكِنَّهُ كَانَ مُرْجِئاً، خَبِيثاً.
وَقَالَ ابْنُ خِرَاشٍ: صَدُوْقٌ، وَهُوَ فِي الأَعْمَش ثِقَةٌ، وَفِي غَيْرِهِ فِيْهِ اضْطِرَابٌ.بتصرف يسير من السير للذهبي
و قال يعقوب بن شيبة : كان من الثقات و ربما دلس
و قال أبو عبيد الآجرى ، عن أبى داود : كان مرجئا
و قال النسائى : ثقة فى الأعمش
نتیجه میگیریم که ابومعاویه در احادیث اعمش ثقه است و در غیر ان مضطرب و روایات موجود هیچ کدام از اعمش نیستند و روای دوم این احادیث نیز ضعیف است

راوی سوم هِشَامُ بنُ عُرْوَةَ بنِ الزُّبَيْرِ بنِ العَوَّامِ الأَسَدِيُّ
این راوی ثقه است اما بعد از انکه به عراق رفت از پدرش حدیث ارسال میکرد و روایاتش زیاد شد و ابن حجر او را مدلس میداند
قَالَ ابْنُ سَعْدٍ: كَانَ ثِقَةً، ثَبْتاً، كَثِيْرَ الحَدِيْثِ، حُجَّةً.
وَقَالَ عَلِيُّ بنُ المَدِيْنِيِّ: لَهُ نَحْوٌ مِنْ أَرْبَعِ مائَةِ حَدِيْثٍ.
وَقَالَ يَعْقُوْبُ بنُ شَيْبَةَ: هِشَامٌ ثَبْتٌ، لَمْ يُنْكَرْ عَلَيْهِ إِلاَّ بَعْدَ مَا صَارَ إِلَى العِرَاقِ، فَإِنَّهُ انبَسَطَ فِي الرِّوَايَةِ، وَأَرْسَلَ عَنْ أَبِيْهِ أَشْيَاءَ، مِمَّا كَانَ قَدْ سَمِعَهُ مِنْ غَيْرِ أَبِيْهِ عَنْ أَبِيْهِ.
وَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بنُ خِرَاشٍ: بَلَغَنِي أَنَّ مَالِكاً نَقَمَ عَلَى هِشَامِ بنِ عُرْوَةَ حَدِيْثَه لأَهْلِ العِرَاقِ، وَكَانَ لاَ يَرضَاهُ.
ثُمَّ قَالَ: قَدِمَ الكُوْفَةَ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ، قَدْمَةً كَانَ يَقُوْلُ فِيْهَا: حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ: سَمِعْتُ عَائِشَةَ. وَالثَّانِيَةُ، فَكَانَ يَقُوْلُ: أَخْبَرَنِي أَبِي، عَنْ عَائِشَةَ. وقدمالثالثة فكان يقول أبي عن عائشة. وهذا الاثر قد رواه هشام عن أبيه عنعنة عن عائشة ولم يصرح بالتحديث ,و رتبته عند ابن حجر : ثقة فقيه ربما دلس

يقول الإمام الذهبي رحمه الله :
" ولما قدم – يعني هشام بن عروة - العراقَ في آخر عمره حدث بجملة كثيرة من العلم ، في غضون ذلك يسير أحاديث لم يجودها ، ومثل هذا يقع لمالك ولشعبة ولوكيع ولكبار الثقات " انتهى من" ميزان الاعتدال " (4/301)، وانظر تحقيق " سنن سعيد بن منصور " للدكتور سعد الحميد (2/659) ، وينظر أيضا : تعليق الدكتور سعد الحميد ، حفظه الله ، على هذا الأثر ، في تخريجه لسنن سعيد بن منصور (4/507-514(
نتیجه گرفته میشود که روایات وارد شده در این باره هیچکدام صحیح نیستند.

ادامه دارد...
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:96.txt">فضائل سوره إخلاص</a><a class="text" href="w:text:97.txt">تفسير آیة الکرسی [بخش دوم] </a><a class="text" href="w:text:98.txt"> روش قرآن در اثبات اصول شريعت</a></body></html>فضائل سوره إخلاص

قصری در بهشت:
عن أنس الجهني صاحب رسول الله صلى الله عليه وسلم : عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : ( من قرأ ( قل هو الله أحد ) حتى يختمها عشر مرات بنى الله له قصراً في الجنة ) (السلسلة الصحيحة)
(از انس جهنی روایت شده که پیامبر صلی الله علیه وسلّم فرمودند: هرکس سوره ی (قل هوالله احد) را ده بار تا آخر بخواند الله برایش در بهشت قصری بنا می فرماید.)

سوره اخلاص (معادل) یک سوّم قرآن است
عن أبي سعيد الخدري رضى الله عنه قال : قال النبي صلى الله عليه وسلم لأصحابه : ( أيعجز أحدكم أن يقرأ ثلث القرآن في ليلة ؟ ) فشق ذلك عليهم وقالوا : أينا يطيق ذلك يا رسول الله ؟ فقال : ( الله الواحد الصمد ثلث القرآن )( رواه البخاري ومسلم والنسائي)
حضرت ابو سعید خدری می فرمایند: که پیامبر صلی الله علیه وسلم به اصحاب فرمودند: آیا کسی از شما هست که نتواند در یک شب ثلث قرآن را بخواند؟ این بر صحابه دشورا امد و پرسیدند: چه کسی از ما توان چنین کاری را دارد یا رسول الله ؟ حضرت فرمودند: الله الواحد الصمد(منظور سوره ی اخلاص است)( برابر با )ثلث قرآن است.

اخلاص صفت خداوند رحمان است
عن عائشة رضي الله عنها : أن النبي صلى الله عليه وسلم بعث رجلاً على سرية وكان يقرأ على أصحابه في صلاته فيختم بقل هو الله أحد ، فلما رجعوا ذكروا ذلك للنبي صلى الله عليه وسلم فقال : ( سلوه لأي شئ يصنع ذلك ؟ ) فسألوه فقال : لأنها صفة الرحمن وأنا أحب أن أقرأ بها . فقال النبي صلى الله عليه وسلم : ( أخبروه أن الله يحبه ) . 

از حضرت عائشه رضی الله عنها روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلّم مردی را (به عنوان امیر جماعت)به سریه ای ( غزا و جهادی که شخص رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن حضور نداشتند بلکه صحابه فرستاده می شدند، سریه نام دارد) فرستادند، او در امامت نماز برای دوستانش نمازش را با قل هو الله احد به پایان می برد وقتی برگشتند، ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه وسلّم بیان کردند، فرمود: از او بپرسید، چرا این کار را انجام می داد؟ آنها از او سؤال کردند، او هم در جواب گفت: چون این سوره توصیف خداوند رحمان است به این دلیل من نیز دوست دارم آن را بخوانم پیامبر صلی الله علیه وسلم در جوابش فرمودند: ( أخبروه أن الله يحبه )(به او خبر دهید که الله دوستش دارد.)

(159/160/ الصحيح المسند من أذكار اليوم والليلة)

IslamQT.Com
سایت جامع تفاسیر اهل سنت وجماعت
=============
ترجمه:عبیدالله
تفسير آیة الکرسی [بخش دوم] 

"القیوم"، دلیل ثانی برای معبودیت الله سبحانه و تعالی است. معنی "القیوم"، در تفسیر روح المعانی اینگونه آمده است: "القائم الحافظ لکل شیء"- یعنی نگهبان و حافظ هر چیز اوست. او به حفاظت هیچ احدی نیازمند نیست، بلکه فقط او تعالی همه مخلوقات ارضی و سماوی را از تمام رنج‌ها و بلاها حفاظت می‌فرماید. حتی محافظ انبیاء و اولیاء، الله سبحانه و تعالی است و به آنها دستور داده است که در تمام مراحل زندگی از تمام رنج‌ها و بلاها از من پناه بخواهید که من شما را حفاظت می‌کنم. چنانچه به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وسلم در قرآن مجید بکثرت دستور داده شده است که؛ «وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ* وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ» [المؤمنون: 97- 98] (و بگو: پروردگارا! از وسوسه‏هاى شياطين به تو پناه مى‏برم. و از اينكه آنان نزد من حاضر شوند (نيز)- اى پروردگار من- به تو پناه مى‏برم.)
همچنین در معوذتین آموزش داده شده است که بگو از شرّ جمیع مخلوقات از "رب الفلق" پناه می‌خواهم، و در سوره جن نیز به عنوان تعلیمِ عقیده دستور داده است که «قُلْ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا» [جن:22] (بگو: هیچ احدی مرا از عذاب خدا پناه نمی‌دهد و هیچ پناهگاهی غیر از او نمی‌یابم.)
خلاصه اینکه در این مورد آیات و احادیث نبوی - علیه الصلاة والسلام- دلالت صریحی دارند که انبیاء و اولیاء پناه گیرنده بوده‌اند و پناه دهنده فقط خداوند متعال بوده است.

سیره بندگان مخلص خدا در استعاذه و استمداد
بندگان مخلص در تمام مراحل زندگی برای حل مشکلات و مصائب و جلب منافع فقط خداوند متعال را فریاد زده‌اند، و او تعالی به فریاد آنها رسیدگی فرموده است. از باب نمونه، سیرت طیبة حضرت یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل الله -علیهم الصلاة والسلام- را که در قرآن مجید صراحتاً بیان شده است ذکر می‌کنیم. هنگامی که برادران یوسف علیه السلام نسبت به او حسد ورزیدند و با ترفند و نیرنگ او را از پدر بزرگوارش جدا کردند و در چاه انداختند و گزارش بسیار ناگوار و تلخ را به پدر بزرگوارشان حضرت یعقوب علیه السلام ابلاغ نمودند که حضرت یوسف را گرگ خورده است، در این موقع حساس پیامبر گرامی حضرت یعقوب علیه السلام در جواب فرزندانش فرمود که از قرائن معلوم می‌شود که گزارش شما صحت ندارد و آنچه شما کرده‌اید مطابق نفس اماره شما بوده است و در این موقع حساس من از صبر جمیل کار می‌گیرم و نتائج امور را به خداوند متعال تفویض می‌کنم، چون که او فریادرس فریادکنندگان است. «فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ» [يوسف:18] (وظیفه من صبر جمیل است و از خداوند متعال که فریادرس است استعانت بر گزارش تلخ و ناگوار شما می‌گیرم.)
از این آیه صراحتاً معلوم می‌شود که در مواقع بسیار حساس و غم‌انگیز بندگان خداوند متعال کاملاً به او متوجه می‌شوند، چون که جز او کسی دیگر قدرت دادرسی و فریادرسی بندگان را در اختیار ندارد. حتی حضرت یعقوب علیه السلام آباء و اجدادش را به عنوان وسیله فریاد نزد، بلکه فقط از خداوند متعال که مستعان است استعانت گرفت و صبر جمیل را در فراق فرزند عزیزش وظیفه خود قرار داد.
حضرت یوسف علیه السلام نیز در مراحل آزمون‌های خودش نیز به خداوند متعال متوسل می‌شدند. در مرحله آزمون عفت و پاکدامنی هنگامی که زلیخا پشت درهای بسته دعوت «هَيْتَ لَكَ» را با قوت تمام پیش حضرت یوسف علیه السلام مطرح کرد، در آن لحظه بسیار حساس، حضرت یوسف در اولین عکس العمل به خداوند لایزال پناه گرفت و فرمود: «مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» [یوسف:23] (پناه به خدا، بدرستی که آقایم جایگاه من را خوب کرده است، و حقا که ظالمین و خائنین رستگار نمی‌شوند.)
پیامبر گرامی حضرت یوسف علیه السلام در این جواب مختصر، قبائح و زشتی‌های متعددی برای دعوت زلیخا مطرح نموده‌اند؛ اول اینکه در دعوت شما نافرمانی الله سبحانه و تعالی است. لذا از نافرمانی او تعالی به او پناه می‌گیرم، تا مرا از شر نفس اماره حفاظت بفرماید. دوم اینکه آقائی که مرا در خانه‌اش آورد روز اول مرا بعنوان یک فرزند معرفی کرد، لذا خیانت در حق اختصاصی او کمال نمک نشناسی و ناشاکری از این جایگاه خوب است. سوم اینکه آنهایی که در حق خداوند متعال و بندگانش خیانت می‌کنند ظالمند و ظالمان در زندگی هرگز رستگار نمی‌شوند. حضرت یوسف علیه السلام با ذکر این همه قبائح از جلوی داعیة فحشا فرار کرد و خداوند حاضر و ناظر و سمیع و علیم و مستعان به فریاد و استعاذة بنده‌اش رسیدگی فرمود: «كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ» [یوسف:24] (دلائل قدرت را به او نشان دادیم تا که اراده گناه (زنا) و خود زنا (فحشاء) را از او منصرف بگردانیم چون که او از بندگان مخلص ما بود.)
این سنت مستمره الله سبحانه و تعالی است که به فریاد بندگ