ل مؤمنان 

خفته بُد در قصر بر بستر ستان 

قصر را از اندرون، در بسته بود  

کز زيارت های مردم خسته بود

ناگهان مردی، ويرا بيدار کرد 

چشم چون بگشاد، پنهان گشت مرد

گفت اندر قصر کس را راه نبود  

کيست کين گستاخی و جرات نمود

کرد برگشت و طلب کرد آن زمان  

تا بيابد زآن نهان گشته نشان 

از پس در، مْدبری را ديدکو 

دردر و پرده نهان می کرد رو 

گفت: هی تو کيستی؟ نام تو چيست  

گفت: نامم فاش ابليس شقيست 

گفت: بيدارم کردی چرا بجد  

راست گو با من مگو بر عکس و ضد 

××××××××××× 

گفت: هنگام نماز آخر رسيد  

سوی مسجد زود می بآيد دويد 

عجلو الطاعات قبل الفوت گفت  

مصطفی چون در معنی می بيفت 

گفت: نی نی، اين غرض نبود ترا  

که بخيری ره نما باشی مرا  

دزد آيد از نهان در مسکنم  

گويدم که پاسبانی می کنم 

من کجا باور کنم آن دزد را  

دزدکی داند ثواب و مزد را 

×××××××××××× 

گفت امير: ای راه زن حجت مگو  

مر ترا ره نيست در من ره مجو 

ره زنی و من غريب و تاجرم  

هر لباساتی که آری کّی خّرّم 

گرد درخت من مگرد از کافری  

تونة رخت کسی را مشتری 

مشتری نبود کسی را راه زن   

ور نمآيد مشتری مکرست و فن 

تا چه دارد اين حسود اندر کدو  

ای خدا فرياد ما را زين عدو 

 

ناليدن معاويه-رضي الله عنه- به حضرت تعالی از ابليس 

 

و نصرت خواستن از او (تعالی) 

اين حديثش همچو دودست ای اله  

دست گير ارنه گليمم شد سياه 

من بحجت بر نيايم با بليس  

کوست فتنة هر شريف و هر خسيس 

آدمی که عّلم الاسما بّگست  

 در تگ چون برق اين سگ بی تگست 

از بهشت انداختش بر روی خاک  

چون سّمّک در شصت او شد زآن سماک 

نوحه انا ظلمنا می زدی  

نيست دستان و فسونش را حدی 

اندرون هر حديث اوشرست  

صد هزاران سحر در وی مضمرست 

مردی مردان ببندد در نّفّس  

در زن و مرد افزود هّوّس 

ای بليس خلق سوز فتنه جو 

بر چيّم بيدار کردی، راست گو 

 

به اقرارآوردن معاويه -رضي الله عنه- ابليس را 

 

تو چرا بيدار کردی مرمرا  

دشمن بيداريی تو ای دغا 

همچو خشخاشی همه خواب آوری  

همچو خمری عقل و دانش را بّری 

چار ميخت کرده ام هين راست گو  

راست را دانم تو حيلت ها مجو 

من ز هر کس آن طمع دارم که او  

صاحب آن باشد اندر طبع و خو 

من ز سرکه می نجويم شکری  

مر مخنث را نگيرم لشکری 

همچو گبران من نجويم از بتی  

کو بود حق يا خود از حق آيتی 

من ز سرگين می نجويم بوی مشک  

من در آب جو نجويم خشت خشک 

من ز شيطان اين نجويم کوست غير  

که مرا بيدار گرداند بخير 

 

 

راست گفتن ابليس ضمير خود را به معاويه-رضي الله عنه- 

 

گفت: بسيار آن بليس از مکر و غدر  

مير ازو نشنيد کرد استيز و صبر 

از بْن دندان بگفتش بهر آن  

کردمت بيدار می دان ای فلان 

 تا رسی اندر جماعت در نماز  

از پی پيغمبر دولت فراز 

گر نماز از وقت رفتی مر ترا  

اين جهان تاريک گشتی بی ضيا 

از غبين و درد رفتی اشکها  

از دو چشم تو مثال مشک ها 

ذوق دارد هر کسی در طاعتی  

لا جرم نشکيبد از وی ساعتی 

آن غبين و درد بودی صد نماز  

کو نماز و کو فروع آن نماز 

پس عزازيلش بگفت ای مير راد  

مکر خود اندر ميان بآيد نهاد

گر نمازت فوت می شد آن زمان  

می زدی از درد دل آه و فغان 

آن تاسف و آن فغان و آن نياز  

در گذشتی از دو صد ذکر و نماز 

من ترا بيدار کردم از نهيب  

تا نسوزاند چنان آهی حجاب 

تا چنان آهی نباشد مر ترا  

تا بدان راهی نباشد مر ترا 

من حسودم از حسد کردم چنين  

من عدووم کار من مکرست و کين 

گفت: اکنون راست گفتی صادقی  

از تو اين آيد، تو اين را لايقی 

عنکبوتی تو مگس داری شکار  

من نّيم ای سگ مگس زحمت ميار 

باز اسپيدم شکار شه کند  

عنکبوتی کی بگرد ما تند 

رو مگس می گير تا تانی هلا  

سوی دوغی زن مگس ها را صلا 

ور بخوانی تو بسوی انگبين  

هم دروغ و دوغ باشد آن يقين 

تو مرا بيدار کردی خواب بود  

تو نمودی کشتی آن گرداب بود 

تو مرا در خير زآن می خواندی  

تا مرا از خير بهتر راندی

 

 

فضيلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت 

 

آن يکی می رفت در مسجد درون  

مردم از مسجد همی آمد برون 

گشت پرسان که جماعت را چه بود  

که زمسجد می برون ايند زود 

آن يکی گفتش که پيغمبر نماز  

با جماعت کرد و فارغ شد ز زار 

تو کجا در می روی ای مرد خام  

چونک پيغمبر دادست السلام 

گفت: آه و دود از آن آه شد برون  

آه او می داد از دل بوی خون 

آن يکی از جمع گفت اين آه را  

تو بمن ده و آن نماز من ترا 

گفت: دادم آه و پذيرفتم نماز  

او ستد آن آه را با صد نماز 

شب بخواب اندر بگفتش هاتفی  

که خريدی آب حيوان و شفا 

حرمت اين اختيار و اين دخول  

شد نماز جمله خلقان قبول [1] 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - مثنوی معنوی / مولانا جلال الدين رومی /<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">اندكي در مورد صحابه كرام</a><a class="text" href="w:text:11.txt">ولادت, نسب, كنيه  حضرت معاويه</a><a class="text" href="w:text:12.txt">شخصيت او قبل از بلوغ</a><a class="text" href="w:text:13.txt">گرويدن به اسلام</a><a class="text" href="w:text:14.txt">معاويه از ديدگاه رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم-</a><a class="text" href="w:text:15.txt">معاويه از ديدگاه اصحاب  </a><a class="text" href="w:text:16.txt">معاويه -رضي الله عنه- از ديدگاه تابعين  </a><a class="text" href="w:text:17.txt">عشق و محبت معاويه نسبت به حضرت رسول الله (ص)</a><a class="text" href="w:text:18.txt">تقوی و ترس از خدا  </a><a class="text" href="w:text:19.txt">تصويري از تقواي معاويه در مثنوي مولانا</a><a class="text" href="w:text:20.txt">علم, تفقه, حلم و عفو معاويه -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:21.txt">شجاعت و سياست ايشان  </a><a class="text" href="w:text:22.txt">غزوه حنين و حضور معاويه-رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:23.txt">معاويه -رضي الله عنه-, استاندار شام</a><a class="text" href="w:text:24.txt">جنگ صفين  </a><a class="text" href="w:text:25.txt">مشاجره های اصحاب و جريان جنگ صفين  </a><a class="text" href="w:text:26.txt">خلافت معاويه -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:27.txt">حکومت معاويه -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:28.txt">انتقاد و انتقاد پذيری در دوران معاويه</a><a class="text" href="w:text:29.txt">خطای اجتهادی معاويه -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:30.txt">فتوحات و پيروزی های مسلمين  در دوران معاويه -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:31.txt">خدمات معاويه -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:32.txt">معاويه در بستر بيماری  </a><a class="text" href="w:text:33.txt">نماز جنازه معاويه -رضي الله عنه-  </a><a class="text" href="w:text:34.txt">حضرت معاويه از ديدگاه علماء ربانی</a><a class="text" href="w:text:35.txt">سخن آخر  </a><a class="text" href="w:text:36.txt">منابع</a></body></html>معاويه -رضي الله عنه- فردی دانشمند بود. ايشان در همان ابتدای کودکی بسياری از علوم و فنون عصر خويش را فرا گرفته بودند. به همين علت بود که کاتب اول الله -صلي الله عليه وسلم- شدند. 

علامه سيوطی در تاريخ الخلفاء می گويد: 

معاويه -رضي الله عنه- 163 حديث را از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- روايت نموده است. 

اصحابی که از معاويه -رضي الله عنه- حديث روايت کرده اند عبارتند از: 

ابن عباس، ابن عمر، ابن ال