ه بن ابي بن سلول با آنها دوستي كرد و آنها را ياري كرد و در كنارشان ايستاد، و پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- رفت و براي آنها سفارش كرد، اما عباده بن صامت -رضی الله عنه- از آنها بيزاري جست و آنها را ترك كرد، بنابراين خداوند آيه نازل كرد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾. (المائدة: 51). سپس بعد از آن خداوند صفت مؤمنان را كه عباده بن صامت و هر كسي از او پيروي كند مي‌باشند بيان كرد و فرمود: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾. (المائدة: 55). پس اين آيه دربارة عباده بن صامت -رضی الله عنه- نازل شده است.

هفتم: هر كس مي‌تواند چنين ادعايي بكند، بنابراين دوستداران معاويه مي‌توانند بگويند اين آيه درباره معاويه نازل شده و حديثي دروغين ارائه بدهند چنان كه ديگران حديثي دروغين از علي روايت مي‌كنند، و دوستداران عثمان مي‌توانند يك حديث دروغين بياورند و بگويند دربارة عثمان نازل شده است. 

هشتم: به فرض اينكه آيه درباره علي نازل شده باشد باز هم بر خلافت و جانشيني بعد از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دلالت نمي‌كند، و بلكه بر اين دلالت مي‌كند كه ما بايد علي بن ابي طالب را دوست بداريم، و ما او -رضی الله عنه- را دوست مي‌داريم. 

نهم: آيه با كلمه جمع آمده، و علي يك نفر است، گرچه‌ ما مي‌پذيريم كه ممكن است كلمه به صورت جمع بيايد و منظور از آن واحد باشد، اما اصل اين است كه هر گاه كلمه به صورت جمع بيايد منظور از آن جمع است، مگر آن كه قرينه‌اي باشد و در اينجا قرينه‌اي وجود ندارد. 

دهم: شيعه مي‌گويند: در آيه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾. (المائدة: 55). ﴿إِنَّمَا﴾ حرف حصر است بنابراين خلافت كساني كه پيش از علي خليفه بوده‌اند (منظورشان ابوبكر و عمر و عثمان است) باطل است. 

اول كه ما ثابت كرديم كه اين آيه دربارة علي -رضی الله عنه- نازل نشده است، و به فرض آن كه ﴿إِنَّمَا﴾ حرف حصر است و خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را باطل قرار مي‌دهد، پس همچنين وقتي كه براي حصر باشد خلافت حسن و حسين و علي بن حسين و محمد باقر و جعفر و غيره را باطل قرار مي‌دهد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- بخاری، كتاب العمل في الصلاة، باب ما ينهى عن الكلام حديث 1199، مسلم، كتاب المساجد، حديث 538.

[2]- تفسیر طبری 6/178.
ناقلان اخبار چگونه تاريخ را تحريف مي كنند
وسيله‌هايي كه ناقلان اخباري به وسيلة آن سيماي تاريخ را مشوه مي‌نمايند عبارتند از: 

1 ـ دروغگويي و از خود در آوردن داستاني از سر خود مي‌سازند، چنان كه به دروغ داستاني ساخته‌اند كه وقتي خبر مرگ علي -رضی الله عنه- به عايشه -رضی الله عنها- رسيده عايشه سجده شكر به جا آورد، و اين داستاني دروغين است[1].

2 ـ اضافه كردن به واقعه يا كاستن از آن به هدف تحريف واقعيت.

به اين صورت كه اصل واقعه درست است مانند واقعه سقيفه كه داستان سقيفه درست است و در آن جا ابوبكر و عمر و ابي عبيده از يك سو، و از طرف ديگر حباب بن منذر و سعد بن عباده و كساني ديگر از انصار جمع شده‌اند، اما كساني كه خواسته‌اند كه اين حقيقت را تحريف كنند چيزهايي به آن افزوده‌اند كه بيان خواهد شد. 

3 ـ تاويل و توجيه نادرست واقعات.

به اين صورت كه ناقل اخبار مي‌كوشد تا واقعه را توجيه و تفسيري نادرستي كند كه با اميال و هواي نفس او و با عقيده و بدعتش مطابقت نمايد. 

4 ـ برجسته كردن اشتباهات و كاستي‌ها.

شايد داستان صحيح و واقعي باشد اما ناقل اخبار در آن اشتباهات را برجسته مي‌نمايد و خوبي‌ها را مي‌پوشاند. 

5 ـ سرودن اشعاري براي تاييد حوادثي تاريخي.

شعر مي‌سرايند و سپس آن را به امير المؤمنين علي -رضی الله عنه- يا به ام المؤمنين عايشه -رضی الله عنها- يا به زيبر و يا به طلحه -رضی الله عنهما- نسبت مي‌دهند كه در اين شعر يكي از اصحاب مورد عيب‌جويي قرار گرفته است، چنان كه شعري به ابن عباس نسبت داده‌اند كه او در حق ام المؤمنين گفت: تبغلت تجملت: و لو شئت تفيلت. 

سوار بر قاطر شدي و سپس سوار شتر شدي و اگر مي‌خواستي (براي جنگ و فتنه‌انگيزي) سوار فيل مي‌شدي. 

6 ـ تا نوشتن نامه‌هاي دروغين.

چنان كه در داستان كشته شدن عثمان -رضی الله عنه- بيان خواهد شد كه نامه‌هايي به دروغ به او نسبت دادند، و نوشته‌اي را به دروغ به عايشه نسبت دادند و به دروغ نوشته‌هايي را به علي و طلحه و زبير نسبت دادند، و علاوه از اين كتابهايي تاليف شده و به دروغ به علي -رضی الله عنه- نسبت داده شده است، مانند كتاب نهج البلاغه كه به دروغ آن را به علي نسبت داده‌اند، و كتاب الامامه والسياسه كه به دروغ به ابن قتيبه آن را نسبت داده‌اند[2].
--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تیجانی در کتابش (فاسألوا أهل الذکر) ص 97 آن را ذکر کرده و گوینده‌اش را بیان نکرده است.

[2]- نگا: مقدمه کتاب تأویل مشکل القرآن، ابن قتیبه، تحقیق: السید احمد صقر ص 32.4- حديث منزلت
پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به غزوه تبوك رفت و به هيچ كس اجازه ماندن در مدينه را نداد، و فقط شش گروه از مردم در مدينه باقي ماندند و در جنگ شركت نكردند. 

گروه اول: كساني كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به آنها دستور داد كه در مدينه بمانند.

گروه دوم: افراد معذور از قبيل بيماران و بزرگسالان و نابيناها و فقرا و امثالشان. 

گروه سوم: زنان.

گروه چهارم: كودكان. 

گروه پنجم: آنان كه نافرماني كردند و از دستور پيامبر سرپيچي كردند و در اين جنگ شركت نكردند كه عبارت بودند از كعب بن مالك و مراره بن الربيع و هلال بن اميه و هفت نفر ديگر. 

گروه ششم: منافقان. 

اين شش گروه در غزوة تبوك شركت نكردند و علي -رضی الله عنه- از گروه اول بود و آنها كساني بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به آنها دستور داده بود كه در مدينه بنشينند، منافقان وقتي ديدند كه علي در مدينه مانده است گفتند: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چون علي را دوست نداشته او را در مدينه گذاشته است[1].

اين سخن به علي -رضی الله عنه- رسيد و او به دنبال پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- كه از مدينه بيرون رفته بود حركت كرد و خودش را به او رساند، و در روايتي آمده است كه او -رضی الله عنه- گريه مي‌كرد[2] و گفت: اي پيامبر خدا آيا مرا در ميان زنان و كودكان مي‌گذاري؟! 

پيامبر او را دلجويي كرد و گفت: آيا دوست نداري كه براي من چون هارون نسبت به موسي باشى جز آن كه بعد از من پيامبري نيست[3].

شيعه مي‌گويند: اينكه پيامبر فرمود آيا دوست نداري كه براي من چون هارو