ر خواب ديدم كه مردي وارد باغي شد كه خودش درختان آن را كاشته بود و ميوه‌هاي تر و تازه و رسيده را مي‌چيد و با خودش بر مي‌داشت، دانستم كه خداوند جان عمر را مي‌گيرد، پس نمي‌خواهم كه در حال حيات و بعد از مرگ هم مسئوليت به عهدة من باشد، از اين گروهي كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود آنها از اهل بهشت هستند يكي از انتخاب كنيد، سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل از همان گروه است اما او را در امر خلافت داخل نمي‌كنم، ولي شش نفر ديگر علي و عثمان كه هر دو از فرزندان عبد مناف هستند، و عبدالرحمن و سعد دايي‌هاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌باشند، و زبير بن عوام حواري پيامبر و پسر عمه‌اش است و طلحه بن عبيدالله مرد نيك و خوبي است از اينها يكي را انتخاب كنيد، و وقتي كسي را به عنوان امير و خليفه قبول كرديد به خوبي از او حمايت كنيد و او را ياري دهيد و اگر به فردي از شما امانتي سپرد امانت را به او باز گردانيد.

آنگاه مردم بيرون رفتند و عباس به علي گفت: با آنها همراه مباش. علي گفت: اختلاف را دوست ندارم. عباس گفت: پس چيز ناخوشايندي خواهي ديد. صبح روز ديگر عمر، عثمان و علي و سعد و عبدالرحمن بن عوف و زبير بن عوام را فرا خواند و گفت: فكر كردم و ديدم كه شما سران و فرماندهان مردم هستيد، و بايد از شما كسي خلافت را به عهده بگيرد، و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در حالي وفات يافت كه از شما راضي بود، اگر شما درست باشيد و پايداري كنيد از اينكه مردم عليه شما باشند بيم ندارم، و بلكه آنچه از آن مي‌ترسم اين است كه با همديگر اختلاف كنيد و آنگاه مردم دچار اختلاف و تفرقه مي‌شوند، پس بلند شويد و از عايشه اجازه بگيريد و وارد حجرة او شديد و با همديگر مشوره كنيد و يكي را از ميان خودتان انتخاب كنيد.

سپس گفت: داخل حجره عايشه نرويد بلكه نزديك آن بنشينيد و آنگاه سرش را گذاشت، و بدنش خون‌ريزي مي‌كرد.

آنها وارد شدند و با يكديگر آهسته حرف زدند سپس صدايشان بلند شد و عبدالرحمن بن عمر گفت: سبحان الله امير المؤمنين هنوز وفات نكرده است، با صداي عبدالرحمن عمر بيدار شد و گفت: برويد وقتي من مُردم تا سه روز با هم مشوره كنيد و در اين سه روز صهيب پيش‌نماز مردم باشد و روز چهارم حتماً بايد امير و خليفه‌اي داشته باشيد، و عبدالله بن عمر به عنوان مشاور در جمع شما حضور بيابد اما حق انتخاب شدن را ندارد، و طلحه در امر خلافت شريك شماست اگر در اين سه روز آمد او را در جمع خود حاضر كنيد و اگر اين سه روز گذشت و هنوز او نيامده بود پس كارتان را بكنيد چه كسي مسئوليت قانع كردن طلحه را به عهده مي‌گيرد؟ سعد بن ابي وقاص گفت: من و او ان شاء الله مخالفت نمي‌كند، عمر گفت: اميدوارم مخالفت نكند ان شاء الله، و گمان نمي‌برم غير از اين دو مرد علي و عثمان كسي امر خلافت را به عهده بگيرد. اگر عثمان خليفه شود مردي نرم خو است و اگر علي خليفه شود مردي شاد و خوش طبع است، و بهتر مردم را به سوي حق مي‌دهد. 

و اگر سعد را امير قرار دهيد او شايسته آن است، و اگر او را امير قرار نداديد بايد كه امير از او كمك بگيرد زيرا من او را به خاطر ضعف يا خيانتي عزل نكردم، و عبدالرحمن بن عوف مرد عاقلي است، و مدد الهي راهنماي اوست، سخن او را گوش كنيد. و به ابي طلحه انصاري گفت: اي ابا طلحه خداوند اسلام را بوسيله شما عزت و قدرت داد، پنجاه نفر از انصار را انتخاب كن و اين گروه را وادار كن تا يكي را از ميان خود انتخاب كنند.

و به مقداد بن الأسود گفت: وقتي مرا در قبر گذاشتيد اين گروه را جمع كن تا مردي از ميان خود را انتخاب كنند. و به صهيب گفت: تا سه روز پيش‌نماز مردم باش، و علي و عثمان و زبير و سعد و عبدالرحمن بن عوف و طلحه را اگر آمد بياور و عبدالله بن عمر را در جمع آنها حاضر كن اما او حق به عهد گرفتن خلافت را ندارد، و آنگاه بالاي سرشان بايست اگر پنج تا به اتفاق مردي را به عنوان امير قبول كرد و يكي مخالفت كرد با شمشير سر او را از تنش جدا كن.

و اگر چهار تا اتفاق كردند و يكي را انتخاب نمودند و دو نفر ديگر نپذيرفتند گردن آن دو را بزن. اگر سه نفر از آنها مردي را امير كردند و سه نفر ديگر كسي ديگر را انتخاب كردند، آنگاه عبدالله بن عمر را داور قرار دهيد، و او هر گروهي را كه انتخاب كرد همان گروه از ميان خود كسي را به عنوان امير انتخاب كنند، اگر آنها داوري عبدالله بن عمر را نپذيرفتند با كساني باشيد كه عبدالرحمن بن عوف با آنهاست، و ديگران اگر خواستند با آنچه مردم بر آن اتفاق كرده‌اند مخالفت نمايند را بكشيد[4].

من (مولف) مي‌گويم: سبحان الله! چگونه عمر -رضی الله عنه- ريختن خون اين اصحاب بزرگ علي و عثمان و طلحه و زبير و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابي وقاص را حلال مي‌داند، و حال آن كه او مي‌گويد: اينها قومي هستند كه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- وفات يافت و از آنها راضي بود، پس دروغ بودن روايت مشخص است، سپس چه كسي مي‌تواند اين دستور را اجرا كند؟ و آيا اگر اينها را به قتل برساند او را مي‌گذارند؟ ترديدي نيست كه چنين روايتي دروغ و ساختگي است.

بازگشت به روايت صحيح: 
مردم به اتفاق با عثمان بيعت كردند، و او بعد از ابوبكر و عمر -رضی الله عنهما- از همه اصحاب برتر و افضل است، چون ابن عمر -رضی الله عنهما- مي‌گويد: ما بعد از پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- هيچ كسي را با ابوبكر برابر قرار نمي‌داديم، و سپس عمر و سپس عثمان را از همه برتر مي‌دانستيم، و بقيه اصحاب پيامبر را از يكديگر برتر نمي‌شمرديم[5].

و در روايت طبري آمده است كه او گفت: پيامبر مي‌شنيد اما اعتراض نمي‌كرد[6].

و عبدالله بن مسعود در مورد بيعت با عثمان مي‌گويد: ما مسئوليت امر را به كسي سپرده‌ايم كه داراي برتري است[7].

بنابراين امام ايوب بن ابي تميم السختياني و امام احمد و امام دار قطني مي‌گويند: هر كس علي را بر عثمان مقدم دارد مهاجرين و انصار را تحقير كرده است. چون عبدالرحمن بن عوف گفت: هيچ خانه‌اي از خانه‌هاي انصار و مهاجران را نگذاشته‌ام مگر آن كه وارد آن شده‌ام، و هيچ كسي را نديدم كه كسي را با عثمان برابر قرار دهد. همه عثمان -رضی الله عنه- را برتر مي‌شمردند.

و همه با عثمان بن عفّان -رضی الله عنه- بيعت كردند. امام احمد بن حنبل مي‌گويد: همه به اجماع با عثمان بيعت كردند و بيعت او از بيعت همه محكم‌تر بود[8]. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- این روایت حقیقت امر را بیان می‌دارد که زبیر -رضي الله عنه- با علی دشمنی نداشته است، زیرا او پسر عمه علی صفيه بنت عبدالمطلب بود و علی را برای خلافت نامزد کرد.

[2]- بخاری کتاب فضائل الصحابه – باب قصة البیعة 3700.

[3]- بخارى کتاب الاحکام باب کیف یبایع الامام الناس حديث 7207.

[4]- تاریخ طبری 3/292.

[5]- بخاری کتاب فضائل الصحابه – باب مناقب عثمان حديث 3697.

[6]- معجم الطبرانی الکبیر 12/13132 – السنة خلال ص 398 والسنه، ابن ابی عاصم 553 و آلبانی سند آن را صحیح دانسته است.

[7]- السنة خلال ص 320.

[8]