 سراغ داريم. علي به آنها گفت: مرا انتخاب نكنيد، من اگر وزير شما باشم بهتر است از آن كه امير شما باشم. مردم گفتند: نه، سوگند به خدا كه كسي را كه از تو به خلافت سزاوارتر باشد سراغ نداريم، علي گفت: پس وقتي اصرار مي‌كنيد و مرا رها نمي‌كنيد بيعت با من به صورت پنهاني انجام نمي‌شود، و بلكه به مسجد مي‌روم و هر كس خواست با من بيعت كند بيايد و بيعت كند. آنگاه علي به مسجد رفت و مردم با او بيعت كردند[3].

و مهاجران و انصاري كه در مدينه بودند با او بيعت نمودند، و گفته‌اند كه بعضي از اصحاب مانند سعد بن ابي وقاص و عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمه و ديگران با او بيعت نكردند، و گفته‌اند كه همه با او بيعت كردند، و همين معروف است، و سعد و ابن عمر و محمد مسلمه در كنار او نجنگيدند اما با او بيعت كردند.

عوف بن ابي جميله مي‌گويد: وقتي عثمان كشته شد حسن بصري در مدينه بود و من نيز پيش او بودم، ذكر اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را به ميان آوردند، ابن جوشن الغطفاني گفت: اي ابا سعيد ابو موسي به خاطر پيروي كردن از علي عيب‌جويي مي‌شود، حسن خشمگين شد كه آثار خشم بر چهره‌اش نمايان گشت و گفت: پس از چه كسي بايد پيروي كرد؟ امير المؤمنين مظلومانه كشته شد، و مردم به سوي بهترين خود رفتند و با او بيعت كرد، پس بايد از چه كسي پيروي كرد؟! و او چند بار اين سخن را تكرار كرد[4].

اهل سنت بر اين اجماع دارند كه بعد از عثمان بن عفان علي بن ابي طالب -رضی الله عنهما- از همه اصحاب بهتر و افضل است. ابن تيميه مي‌گويد: احمد بن حنبل كسي را كه در مورد خلافت علي توقف كند بدعت‌گذار ناميده است، و مي‌گويد چنين كسي از خر گمراه‌تر است، و به قطع رابطه با چنين فرد فرمان داد، و ابن تيميه مي‌گويد: امام احمد و هيچ امامي از ائمه اهل سنت در اينكه علي بر حق بوده است ترديدي ندارند[5].

پس اهل سنت بر اين اجماع دارند كه بعد از پيامبر خدا از همه اصحاب ابوبكر و بعد از او عمر افضل است و در مورد عثمان و علي چنان كه گفتيم اختلاف كرده‌اند، و جمهور اهل سنت بر اين عقيده هستند كه عثمان از علي افضل و برتر است، و بعد از اين اتفاق كرده‌اند كه علي بن ابي طالب چهارمين خليفه بعد از عثمان از همه افضل است.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- معرفة الصحابة 1/278.

[2]- معرفة الصحابة 1/287، و ذكر فضيلت او در باب چه كسى بعد از رسول الله ص خليفه است، خواهد آمد.

[3]- معرفة الصحابه 1/287 و فضائل علی در باب خلیفه پیامبر کیست بیان خواهد شد.

[4]- احمد در فضائل الصحابة با سند صحیح 2/573 حديث 696 این را روایت کرده است.

[5]- مجموع الفتاوی 4/438.
جنگ جمل سال 36هـ
وقتي با علي بيعت شد، طلحه و الزبير -رضی الله عنهما- از علي اجازه گرفتند كه به مكه بروند و علي -رضی الله عنه- به آنها اجازه داد، آنها به مكه رفتند و در آن جا با ام المؤمنين عايشه -رضي الله عنها- ملاقات كردند، عايشه اطلاع يافته بود كه عثمان -رضی الله عنه- كشته شده است، بنابراين آنها آن جا در مكه گرد هم آمدند و تصميم گرفتند انتقام خون عثمان را بگيرند. و يعلي بن منيه از بصره آمد، و عبدالله بن عامر از كوفه آمد، و در مكه با هم اتفاق كردند كه انتقام خون عثمان را بگيرند. 

آنها و همراهانشان از مكه به سوي بصره رهسپار شدند و مي‌خواستند آن جا با قاتلان عثمان درگير شوند، زيرا باورشان اين بود كه آنها در دفاع از عثمان -رضی الله عنه- كوتاهي كرده‌اند، و علي -رضی الله عنه- در مدينه بود، و عثمان بن حنيف از سوي علي فرماندار و والي بصره بود، وقتي آنها به بصره رسيدند عثمان بن حنيف به آنها پيام فرستاد كه چه مي‌خواهند؟ گفتند: به دنبال قاتلان عثمان هستيم. او گفت: صبر كنيد تا علي بيايد، و به آنها اجازه ورود به بصره را نداد. سپس جبله كه يكي از كساني بود كه در كشتن عثمان مشاركت ورزيده بود با هفتصد نفر به جنگ آنها رفت و آنان موفق شدند او را شكست دهند و افراد زيادي از همراهانش را كشتند، و تعداد زيادي از اهالي بصره به لشكر طلحه و زبير و عايشه-رضی الله عنهم- پيوستند. 

در اين وقت علي از مدينه به سوي كوفه حركت كرد، چون او خبر شده بود كه در بصره جنگي ميان والي بصره عثمان بن حنيف و طلحه و زبير و عايشه و همراهانشان رخ داده است، بنابراين علي -رضی الله عنه- با لشكري ده هزار نفري به جنگ طلحه و زبير رفت، در اينجا به روشني براي ما مشخص مي‌شود كه علي بن ابي طالب خودش به جنگ آنها رفت، و آنها عليه او شورش نكرده و قصدشان چنان كه بدعت‌گذاران و هوادارانشان مي‌گويند جنگيدن با او نبود، چون كه اگر آنها مي‌خواستند عليه علي -رضی الله عنه- قيام كنند مستقيم به مدينه مي‌رفتند و به بصره نمي‌آمدند، و علي، المقداد بن الأسود و القعقاع بن عمرو را فرستاد تا با طلحه و الزبير حرف بزنند، آنها رفتند و مقداد و قعقاع از اين طرف و از آن سو طلحه و زبير همه با هم اتفاق كردند كه با يكديگر نجنگند، و هر گروهي ديدگاه خود را بيان كرد. نظر طلحه و زبير اين بود كه رها كردن قاتلان عثمان جايز نيست، و نظر علي اين بود كه اكنون مصلحت نيست كه قاتلان عثمان تحت پيگرد قرار بگيرند، بلكه زمان مناسب براي محاكمة قاتلان عثمان وقتي است كه اوضاع سامان بگيرد. بنابراين در اينكه قاتلان عثمان بايد كشته شوند همه اتفاق نظر داشتند و فقط در اين اختلاف داشتند كه چه زماني بايد كشته شوند.

و بعد از اين اتفاق هر دو گروه با خيال راحت و شب خوبي را مي‌گذراندند، اما قاتلان عثمان شب سختي برايشان بود چون هر دو گروه اتفاق كرده بودند كه آنها را مجازات كنند، و مؤرخين امثال طبري[1] و ابن كثير[2] و ابن اثير[3] و ابن حزم[4] و غيره كه اين واقعه را در تاريخ‌هاي خود نوشته‌اند اين مطلب را بيان كرده‌اند.

در اين هنگام سبايي‌ها همه بر اين اتفاق كردند كه اجازه ندهند توافق آنها به جايي برسد، بنابراين به هنگام سحر وقتي آنها خواب بودند گروهي از سبائي‌ها به لشكر طلحه و زبير حمله كردند و بعضي از افراد لشكر را به قتل رساندند و پا به فرار گذاشتند، و لشكر طلحه گمان مي‌كرد كه لشكر علي به آنها خيانت كرده است بنابراين وقتي صبح شد با لشكر علي درگير شدند و لشكريان علي وقتي اين عمل آنها را ديدند گمان بردند كه لشكر طلحه و زبير عهدشكني كرده است، بنابراين درگيري‌ها ميان هر دو گروه تا ظهر ادامه يافت و آنگاه آتش جنگ شعله‌ور شد.

بزرگان هر دو لشكر تلاش كردند تا جنگ را متوقف نمايند اما موفق نشدند، طلحه مي‌گفت اي مردم آيا ساكت مي‌شويد؟ اما آنها گوش نمي‌دادند، آنگاه طلحه گفت: واي واي بر شما پروانه‌هاي آتش (دمدمي مزاج) و چون مگس‌هاي طمع هستيد[5]، و علي آنها را منع مي‌كرد اما جواب او نمي‌دادند، و عايشه كعب بن سور را با قرآن فرستاد تا جنگ را متوقف كند اما سبائي‌ها او را با تير زدند تا اينكه او را كشتند.

چون جنگ‌ها وقتي در بگيرند و مشتعل شوند هيچ كس نمي‌تواند آن را متوقف نمايد و امام بخاري اشعاري از امرؤ القيس ذكر كرده است: 

الحرب أول ما 