ين گفت كه تسليم ابن زياد نمي‌شوم جنگ ميان هر دو گروه در گرفت، جنگ، جنگ نابرابري بود و ياران حسين ديدند كه نمي‌توانند با اين لشكر بزرگ بجنگند بنابراين تنها هدفشان اين بود كه مانع از رسيدن دشمن به حسين شوند و از او دفاع كنند و يكي پس از ديگري در دفاع از حسين كشته مي‌شدند تا اينكه همه كشته شدند و كسي جز خود حسين بن علي -رضی الله عنهما- باقي نماند.

بعد از آن تا مدتي طولاني كسي به حسين نزديك نمي‌شد تا او بر گردد و هيچ كس نمي‌خواست كه دستش با خون حسين -رضی الله عنه- آلوده شود، و وضعيت چنان ادامه يافت تا آن كه شمر بن ذي الجوشن آمد و فرياد زد واي بر شما مادرانتان به عزايتان بنشينند او را محاصره كنيد و او را بكشيد، آنگاه آمدند و حسين را محاصره كردند او چون شير درنده در ميان آنها اين سو و آن سو شمشير مي‌زد تا اينكه افرادي از آنها را كشت، اما تعداد زياد بر شجاعت غالب مي‌آيد. و شمر بن ذي الجوشن فرياد زد واي بر شما منتظر چه چيزي هستيد؟! جلو برويد. آنگاه آنها به سوي حسين رفتند و او -رضی الله عنه- را كشتند، و كسي كه حسين را كشت و سرش را از تنش جدا كرد سنان بن انس النخعي بود، و گفته‌اند كه شمر بن ذي الجوشن - قبحه الله - او را كشت. بعد از كشته شدن حسين سر او را به كوفه پيش عبيدالله بن زياد بردند، وقتي سرش را پيش عبيدالله بن زياد آوردند او سرش را مي‌زد و چوبي كه همراه داشت را به دهان حسين وارد مي‌كرد و مي‌گفت: گر چه بهترين دهان است. انس بن مالك آن جا نشسته بود بلند شد و گفت: سوگند به خدا تو را رسوا مي‌كنم، پيامبر خدا را ديده‌ام كه همين جايي از دهان حسين كه تو چوب در آن داخل مي‌كني را بوسيده است[1].

ابراهيم النخعي -رضی الله عنه- مي‌گويد: اگر من از قاتلان حسين مي‌بودم و سپس به بهشت مي‌رفتم از نگاه كردن به چهره پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- شرمم مي‌آمد[2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- المعجم الکبیر طبرانی 5/206 حديث 5107 و بخاری كتاب فضائل الصحابة، باب مناقب الحسن والحسين حديث 3748.

[2]- المعجم الکبیر 3/112 حديث 2829 و سند آن صحیح است.
چه كساني در آن جا با حسين كشته شدند؟
بسياري از اهل بيت همراه حسين كشته شدند، از جمله كساني كه در اين جنگ در كنار حسين كشته شدند، از فرزندان علي بن ابي طالب خود حسين و جعفر و عباس و ابوبكر و محمد و عثمان كشته شدند.

و از فرزندان حسين، عبدالله و علي الأكبر (او علي زين العابدين نيست) چون او علي الأكبر و علي الأصغر داشت.

و از فرزندان حسن، عبدالله و قاسم و ابوبكر كشته شدند.

و از فرزندان عقيل، جعفر و عبدالله و عبدالرحمن و عبدالله بن مسلم بن عقيل در كربلا كشته شدند و مسلم بن عقيل خودش در كوفه كشته شد.

و از فرزندان عبدالله بن جعفر، عون و محمد كشته شدند[1].

هيجده نفر كه همه از اهل بيت پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بودند در اين جنگ نابرابر كشته شدند.

و تعجب اينجاست كه ابوبكر بن علي و عثمان بن علي و ابوبكر بن حسن در اين جنگ در دفاع از حسين كشته شده‌اند، اما اهل بدعت از آنها يادي نمي‌كنند و وقتي به نوارهايشان گوش مي‌كنيم و كتابهايي كه در مورد كشته شدن حسين -رضی الله عنه- تاليف كرده‌اند را مي‌خوانيم يادي از اين شهدا نشده است و حتي آنها نمي‌گويند كه علي بن ابي طالب اسم فرزندانش را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشته است و هيچ گاه حاضر نيستند كه بگويند كه حسن اسم فرزندش را ابوبكر گذاشته است، و اين چيز بسيار عجيبي است.

ام سلمه مي‌گويد: جبرئيل پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بود و حسين پيش من بود و گريه كرد من او را گذاشتم و او نزد پيامبر رفت و به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نزديك شد جبرئيل گفت: اي محمد آيا او را دوست مي‌داري؟ فرمود: بله گفت: امت تو او را خواهند كشت و اگر مي‌خواهي خاك زميني كه او در آن كشته مي‌شود را به تو نشان مي‌دهم و آنگاه جبرئيل آن سرزمين را به او نشان داد كه سرزميني به نام كربلا بود»[2].

و ام سلمه مي‌گويد: وقتي حسين كشته شد صداي جن‌ها را مي‌شنيدم كه براي او گريه مي‌كردند[3].

اما آنچه روايت شد كه از آسمان خون مي‌باريد، و روي ديوارها خون بود، و هر سنگي را كه بلند مي‌كردند زير آن خون بود، و هر گوسفندي را كه سر مي‌بريدند همه آن خون مي‌شد، اينها همه دروغ و خرافات هستند و سند صحيحي ندارند كه به پيامبر يا به كساني كه در دوران واقعه كربلاي زيسته‌اند برسد، و حتي سند ضعيفي هم ندارند، بلكه دروغ‌هايي هستند كه براي تحريك عواطف و احساسات گفته مي‌شوند. و يا با سندهاي منقطعي از كساني روايت شده‌اند كه در زمان آن واقعه نبوده‌اند.

ابي رجاء العطاردي مي‌گويد: همسايه‌اي از قبيلة بلهجين داشتيم او به كوفه آمد و گفت: درباره اين فاسق، و فرزند فاسق چه مي‌گوييد (منظورش حسين بن علي بود كه او را فاسق فرزند فاسق مي‌خواند) العطاردي مي‌گويد آنگاه خداوند دو ستاره از آسمان بر او زد و چشمهايش كور شدند[4].

و ابن عباس مي‌گويد: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را در خواب ديدم كه به هنگام ظهر موهايش ژوليده و غبار آلود بود و شيشه‌اي به همراه داشت كه در آن خون بود كه او آن را جمع‌آوري مي‌كرد، گفتم: اي پيامبر خدا اين چيست؟ گفت: خون حسين و يارانش است از اول روز به دنبال آن هستم. عمار راوي حديث مي‌گويد: ما آن را به خاطر داشتيم و ديديم كه او در همان روز كشته شد...[5].

و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گويد: هر كس مرا در خواب ببيند به راستي كه مرا ديده است[6]. و ابن عباس از همه مردم بهتر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را مي‌شناخت.

و اينگونه الحسين بن علي -رضی الله عنهما- كشته شد، و كسي كه فرمان قتل او را داد عبيدالله بن زياد بود اما بعد از مدت كوتاهي كشته شد، او را المختار بن ابي عبيد به انتقام حسين كشت، مختار از كساني بود كه از حمايت كردن مسلم بن عقيل دست بر داشتند، بنابراين اهل كوفه مي‌خواستند ابتدا از خودشان انتقام بگيرند چون آنها مسلم بن عقيل را تنها گذاشتند تا آن كه او كشته شد و هيچ كس از آنها كاري نكرد و بعد وقتي حسين آمد هيچ كس از اهل كوفه از او دفاع نكرد به جز الحر بن يزيد و كساني كه با او بودند، اما اهل كوفه حسين را تنها گذاشتند و بنابراين آنها را مي‌بيني كه بر سر و سينه خود مي‌زنند تا گناهي را كه پدرانشان مرتكب شده‌اند به گمان خود پاك كنند[7].

عماره بن عمير مي‌گويد: وقتي سر عبيدالله بن زياد و يارانش را آوردند، سرها را در مسجد رديف گذاشتند، مي‌گويد: من به سوي آنها رفتم ديدم كه مي‌گويند: آمد، آمد، ناگهان ديدم كه ماري در ميان سرها رفت تا آن كه وارد بيني عبيدالله بن زياد شد و اندكي آن جا ماند سپس بيرون رفت و پنهان شد، سپس دوباره گفتند: آمد آمد و آن مار آمد و همان كار را دوباره يا سه بار انجام داد[8].

و اين انتقام خدا از مردي بود كه نقش بزرگي در كشتن حسين بن علي -رضی الله عنهما- داشت.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- تاریخ خلیفه