ن» در اينجا موكده است، يعني همه قرآن شفا و رحمت است، پس همچنين آيه‌اي كه اصحاب را مي‌ستايد چنين است و اينكه خداوند مي‌گويند «منهم» يعني امثال آنها، يا براي تاكيد است. و بعد شما سياق آيه را نگاه كنيد كه از اوّل همه‌اش ستايش است و هيچ مذمتي در آن بيان نشده است چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً﴾. تا آخر آيات، خداوند حالت ظاهري آنها را اينگونه بيان نموده و مورد تاييد قرار داده است، و بعد حالت دروني و باطني آنها را تاييد نمود و فرموده ﴿يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً﴾. (الفتح: 29). فضل و خوشنودي خدا را مي‌جويند. نه چنان كه در مورد منافقان مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلاةِ قَامُوا كُسَالَى يُرَاؤُونَ النَّاسَ وَلا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلاً﴾. (النساء: 142).  

«بي‌گمان منافقان خدا را گول مي‌زنند! در حالي كه خداوند ايشان را گول مي‌زند منافقان هنگامي كه براي نماز برمي‌خيزند، سست و بي‌حال به نماز مي‌ايستند و مردم ريا مي‌كنند و خداي را كمتر ياد مي‌كنند و جز اندكي به عبادت نمي‌پردازند».

نگاه كنيد كه چگونه خداوند حالت دروني منافقان را تاييد نمي‌كند بلكه بيان مي‌دارد كه آنها با آن كه در ظاهر همراه مؤمنان نماز مي‌خوانند ولي دروغ مي‌گويند، اما در مورد اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌فرمايد: ﴿يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً﴾. آنان فضل و خوشنودي خدا را مي‌جويند. و اينكه منهم يعني از جنس و امثال آنها، و يا اينكه براي تاكيد است، قول جمهور مفسرين بلكه نظر همة مفسرين اهل سنت است، مانند: النسفي، ابن الجوزي، ابن الأنبازي، الزمخشري، الزجاج، العكبري، النيسابوري، ابن كثير، الطبري و غيره همه اينها وقتي از اين آيه سخن گفته‌اند بيان داشته‌اند كه «من» در اينجا موكده است يا براي بيان جنس است و چنان كه بعضي ادعا مي‌كنند براي تبعيض نيست[2].
--------------------------------------------------------------------------------

[1]- ثم اهتدیت 117.

[2]- نگا: إعراب القرآن وصرفه وبيانه، تأليف محمود صافي ص 272.
شبهه سوم: مي‌گويند وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به قصد عمره رفت و در حديبيه بعد از قرارداد صلح با قريش دستور داد كه موهاي سر خود را بتراشند و قرباني‌هايشان را ذبح كنند، اما اصحاب فرمان او را نپذيرفتند و آن گاه پيامبر خشمگين شد و در حالي كه ناراحت بود پيش ام سلمه رفت، ام سلمه آثار خشم و ناراحتي را در چهرة او مشاهده كرد، بنابراين گفت: چه كسي تو را ناراحت كرده، خدا او را ناراحت كند؟ گفت چرا خشمگين و ناراحت نشوم، فرمان مي‌دهم و از فرمانم اطاعت نمي‌شود[1].

بنابراين اهل بدعت مي‌گويند اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- ايشان را ناراحت و خشمگين كردند و امكان ندارد كه چنين كساني عادل و درستكار باشند.

در پاسخ مي‌گوييم: در همين واقعه – چنان كه عروه بن مسعود در مورد آنها مي‌گويد – پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اگر آب دهانش را مي‌انداخت اصحاب آن را نمي‌گذاشتند به زمين بيافتد و آن را مي‌گرفتند، و عروه مي‌گويد: به دربار پادشاهي قيصر و نجاشي و كسري رفته‌ام اما هيچ كس را نديده‌ام كه چنان تعظيم شود كه اصحاب محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- محمد را تعظيم مي‌كنند[2].

بنابراين اقدام نكردن اصحاب براي تراشيدن موي سر و ذبح قرباني به دليل نافرماني نبود، بلكه آنها از شوق و علاقه‌اي كه به بيت‌الحرام داشتند اين كار را انجام ندادند و آرزو مي‌كردند كه پيامبر نظرش را عوض كند و يا خداوند وحي نازل نمايد و به پيامبرش دستور دهد كه وارد مكه شود، بنابراين در اجراي فرمان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تأخير كردند، چنان كه ام سلمه -رضی الله عنها- وقتي اين را مشاهده كرد به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: تو موي سرت را بتراش و قرباني‌ات را ذبح كن. آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- موهايش را تراشيد و قرباني‌اش را سر بريد و در اين هنگام همه اصحاب بدون آن كه پيامبر مجدداً به آنها دستور دهد موهاي سرهايشان را تراشيدند و قرباني‌هاي خود را سر بريدند، بنابراين آنها قصد سرپيچي از فرمان پيامبر را نداشتند و به محض آن كه ديدند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- موي سرش را تراشيد و قرباني‌اش را ذبح كرد دانستند كه كار تمام شده و جايي براي تغيير نظر نيست، از اين‌رو موهاي خود را زدند و قرباني‌ها را ذبح كردند و فرمان الهي را اطاعت كردند و خداوند در مورد آنها آيه نازل كرد و فرمود: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً﴾. (الفتح:18).

«خداوند از مؤمنان ـ هنگامى كه در زير آن درخت (بيعه‌الرضوان‌ كه‌ در حديبيه‌ انجام‌ گرفت) با تو بيعت كردند ـ راضى و خشنود شد; خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست; از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى (يعنى فتح‌ خيبر) بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود».

و خداوند مي‌فرمايد: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).

«محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ براي ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار مي‌شود; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏ هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالي‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند مي‌گرد