ند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته‌ اين‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله -صلى الله عليه وآله وسلم- و -رضی الله عنهم- و همه‌ كساني‌ از افواج ‌ايمان‌ و لشكريان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها مي‌شود كه‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ايشان‌ رهرو باشند)».

و بعد از صلح حديبيه خداوند سورة فتح را به طور كامل نازل كرد، و آن را فتح و پيروزي ناميد و آن پيروزي حقيقي بود كه خداوند به پيامبرش -صلى الله عليه وآله وسلم- عطا كرد.

و سپس همچنين مي‌گوييم از اين فقط شيعه استدلال مي‌كند و نواصب و خوارج و معتزله از آن استدلال نكرده‌اند، و همچنين خوارج بعضي از اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را كه ميان آنها جنگ و درگيري صورت گرفته كافر قرار مي‌دهند، و معتزله در عدالت آن دسته از اصحاب كه در فتنه‌ها يعني در جنگ جمل و صفين مشاركت داشته‌اند اعتراض مي‌كنند و به عدالت آنها طعنه مي‌زنند. 

ما به شيعه‌ها مي‌گوييم آيا علي با اصحاب در حديبيه همراه بود يا نه؟

اهل سنت و شيعه همه بر اين اتفاق دارند كه علي -رضی الله عنه- با اصحاب همراه بود، بلكه او صلح‌نامه بين پيامبر و سهيل بن عمرو را نوشت، و علي نيز موي سرش را نتراشيد و قرباني را ذبح نكرد، پس آنچه كه شما به بهانة، آن اصحاب را مذمّت مي‌كنيد، علي نيز به سبب آن مورد مذمت قرار مي‌گيرد، و ما نه علي را مذمت مي‌كنيم، و نه ديگر اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را. و همچنين وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از علي خواست كه اسم او را پاك كند علي نپذيرفت، آيا علي بايد مذمت شود؟!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سنن النسائی الکبری (10017) ابن ماجه (2982) مسند احمد (18052) ابو یعلی (1672).
[2]- بخاری كتاب الشروط، باب الشروط في الجهاد حديث 2581.
شبهه چهارم: مي‌گويند پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- لشكر اسامه را آماده كرد و ابوبكر و عمر و ابو عبيده و بزرگان اصحاب در اين لشكر بودند و پيامبر فرمود: لعنت خدا بر كسي باد كه از لشكر اسامه باز ماند. وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- وفات يافت لشكر اسامه حركت كرد و ابوبكر و عمر با آن نرفتند، پس آنها با زبان پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- لعنت شده‌اند.

در پاسخ به اين شبهه مي‌گوييم:

 اولاً اين دروغ است، و از پيامبر ثابت نيست كه گفته باشد: لعنت خدا بر كسي باد كه از لشكر اسامه باز ماند.

بله پيامبر لشكر اسامه را آماده كرد ولي او كسي را كه در آن شركت نكرده لعنت نكرد.

دوم اينكه: ابوبكر از افراد لشكر اسامه نبود، زيرا چطور مي‌توان گفت كه او از افراد لشكر اسامه بود و حال آن كه در زماني كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مريض بود به مدت دوازده روز ابوبكر پيش‌نماز مردم بود، پس چگونه پيامبر او را همراه لشكر مي‌فرستد و از طرفي نيز به او دستور مي‌دهد كه پيش‌نماز مردم باشد؟

اما عمر با لشكر اسامه همراه بود، و وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- وفات يافت هنوز لشكر اسامه حركت نكرده بود و ابوبكر پيش اسامه رفت و از او درخواست كرد كه عمر را در مدينه بگذارد تا با او در كارهايش مشوره كند، و اين نشانه اخلاق والاي ابوبكر صديق -رضي الله عنه- است و اگرنه او مي‌توانست بدون اجازه اسامه -رضي الله عنه-، عمر -رضي الله عنه- را پيش خود نگاه دارد، و اسامه به عمر اجازه داد و عمر با ابوبكر ماند، پس اين است داستان اسامه و آن طور كه آنها ادعا مي‌كنند نيست[1].
--------------------------------------------------------------------------------

[1]- نگا: تاريخ طبری 2/429، الکامل 2/215، البدایة والنهایة 5/203 و بعد از آن.
شبهه پنجم: وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- وفات يافت بسياري از عرب‌ها از دين خدا مرتد شدند، ابوبكر لشكرها را براي جنگيدن با مرتدين فرستاد، و از جمله اين فرماندهان بزرگ خالد بن الوليد -رضی الله عنه- بود كه ابوبكر او را براي جنگيدن با مسيلمه كذاب كه مدعي نبوت بود فرستاد، خالد بن الوليد -رضی الله عنه- در جنگ بزرگي كه به آن معركه الحديقه مي‌گويند پيروز شد. و بعد از آن خالد به قبايل عربي كه مرتد شده بودند حمله‌ور شد، و آنهايي كه به دين باز مي‌گشتند با آنان كاري نمي‌داشت، و آنان كه از بازگشتن به دين اباء مي‌ورزيدند، با آنها مي‌جنگيد، و از جمله كساني كه خالد پيش آنها آمد قوم مالك بن نويره بود، آنها از دادن زكات اموالشان اباء ورزيده بودند، خالد پيش آنها آمد و به آنها گفت: زكات اموال كجاست؟ چرا ميان زكات و نماز فرق گذاشته‌ايد؟ 

مالك بن نويره گفت: ما اين مال را به دوست شما در دوران حياتش مي‌داديم، ابوبكر چه مي‌خواهد، خالد خشمگين شد و گفت: او صاحب و دوست ماست، و دوست تو نيست؟ بنابراين به ضرار بن الأزور دستور داد تا گردن مالك را بزند، و گفته شده كه مالك بن نويره از سجاح كه مدعي نبود بود پيروي مي‌كرد[1].

و روايت سومي هست و آن اينكه خالد وقتي با آنها سخن گفت و آنها را از اين امر باز داشت و افرادي از آنها را به اسارت گرفت به يارانش گفت: اسيرانتان را گرم كنيد، چون كه شب سردي بود، و در زبان ثقيف اگر مي‌گفتند كسي را گرم كنيد يعني او را بكشيد، بنابراين آنها گمان بردند كه خالد مي‌‌خواهد كه آنها را بكشند، بنابراين بدون دستور خالد بن الوليد -رضی الله عنه- آنها را كشتند. 

هر موردي از اين سه مورد اتفاق افتاده باشد، خالد كشتن آنها را مجاز مي‌دانسته بود و توجيه مي‌كرد، بنابراين نبايد از او خرده گرفت. اما اينكه مي‌گويند، خالد بعد از كشتن مالك بن نويره در همان شب با زن او همبستر شد، اين دروغ است، خالد بن الوليد بعد از آن كه تعدادي از آنها را كشت و تعدادي را اسير كرد زن مالك كه در ميان اسرا بود را براي خود گرفت، ولي اينكه در همان شب اوّل با او همبستر شد، يا اينكه او را به خاطر زنش كشت، اينها همه دروغ هستند[2].

خالد بن الوليد -رضی الله عنه- آن مجاهد راه خدا مي‌گويد: اگر در شبي سرد و زمستاني با دشمن روبرو شوم برايم بهتر است كه چنان شبي با دختري عروسي كرده باشم يا به من مژده فرزندي بدهند[3].

و او يكي از فرماندهان بزرگ بود كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دربارة او فرمود: خالد شمشيري از شمشيرهاي خدا است كه آن را بر مشركان از نيام بر كشيده است[4].

بنابراين وقتي خالد مالك بن نويره و همراهانش را به قتل رساند عمر بن الخطاب به ابوبكر گفت: خالد را عزل كن چون در شمشير او سختي است. ابوبكر گفت: نه سوگند به خدا!! او شمشيري است كه خداوند عليه مشركان آن را از نيام بر كشيده است[5].
--------------------------------------------------------------------------------

[1]- ابن طاووس از علمای شیعه می‌گوید : بنو تمیم والزیارت مرتد شدند و مالک بن نویرة الیربوعی را به اتفاق رئیس خود قرار دادند. نگا: فصل الخطاب فی إثبات تحریف کتاب رب الأرباب ص 105.

[2]- نگا: البدایة والنها