
هر كس سياق اين آيات را مورد توجه قرار دهد يقين مي‌كند كه اين آيات در مورد زنان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل شده‌اند. 

شيعيان از ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ﴾. استدلال مي‌كنند و مي‌گويند با ضمير مذكر خطاب كرده است و نگفت (عنكن) و گفت ﴿وَيُطَهِّرَكُمْ﴾. و نگفت (يطهركن) يعني با ضمير مذكر خطاب كرده و با ضمير مونث خطاب نكرده است، و مي‌گويند وقتي با صيغه جمع مذكر خطاب شده اين خودش دليلي است كه همسران پيامبر از تطهير بيرون هستند و علي و فاطمه و حسن و حسين در آن داخل هستند و دليلش حديث عبا است. اما اين استدلال آنها باطل و پوچ است چون آيه به هم متصل است چنان كه مي‌فرمايد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ﴾. سپس دنبال آن فرمود: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ﴾ پس در همه اين آيه‌ها زنان پيامبر مخاطب هستند.

دوم: به خاطر آن در ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ﴾. با صيغه جمع مذكر خطاب كرد چون كه پيامبر هم به همراه زنان در آن شامل مي‌شود زيرا او بزرگ اهل خانه‌اش مي‌باشد، چنان كه خداوند متعال دربارة همسر ابراهيم -عليه السلام- مي‌گويد: ﴿قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ﴾. (هود: 73). 

«گفتند: آيا از فرمان خدا تعجب مي‌كنى؟! اين رحمت خدا و بركاتش بر شما خانواده است; چرا كه او ستوده و والا است!».

با اينكه فقط ابراهيم و همسرش -علیهما السلام- بودند و كسي ديگر نبود، و خداوند متعال دربار موسي -علیه السلام-  مي‌فرمايد: ﴿فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَاراً قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ﴾. (القصص: 29).  «هنگامى كه موسى مدت خود را به پايان رسانيد و همراه خانواده‏اش (از مدين به سوى مصر) حركت كرد، از جانب طور آتشى ديد! به خانواده‏اش گفت: «درنگ كنيد كه من آتشى ديدم! (مى‏روم) شايد خبرى از آن براى شما بياورم، يا شعله‏اى از آتش تا با آن گرم شويد».

و با موسي -علیه السلام- فقط زنش همراه بود. 

پس اينكه خداوند مي‌فرمايد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33). و با ضمير جمع مذكر خطاب مي‌كند براي آن است كه پيامبر در اين تطهير با زنانش شامل مي‌شود، نه اينكه علي و فاطمه و حسن و حسين در مفهوم آيه داخل هستند، و علي و فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- به دليل حديث كساء از اهل بيت هستند، نه به دليل آيه، و حديث كساء دلالت مي‌كند كه علي و فاطمه و حسن و حسين از آل بيت پيامبر هستند، چون كه پيامبر آنها را با چادر پوشاند و اين آيه را خواند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ﴾، و اينگونه آنها را در اهل بيت قرار داد. 

سوم: اينكه معني اهل بيت از همسران پيامبر و علي و حسن و حسين و فاطمه فراتر مي‌رود و ديگران را نيز شامل مي‌شود چنان كه در حديث زيد بن الأرقم آمد كه وقتي به او گفته شد آيا زنان پيامبر از اهل بيت او هستند؟ گفت: زنانش از اهل بيت او مي‌باشند، ولي اهل بيت او كساني اند كه زكات براي آنها حرام قرار داده شده است و آنها آل علي و آل جعفر و آل عقيل و آل عباس مي‌باشند[3]. پس بنابراين مفهوم اهل بيت افراد زيادي را شامل مي‌شود، زنان پيامبر به دليل آيه قرآن اهل بيت او هستند. و علي و فاطمه و حسن و حسين به دليل حديث كساء اهل بيت پيامبر هستند، و به دليل حديث زيد بن الأرقم آل عباس بن عبدالمطلب و آل عقيل بن ابي طالب و آل جعفر بن ابي طالب و آل علي بن ابي طالب از اهل بيت هستند، پس همه اينها اهل بيت پيامبر مي‌باشند، و بلكه تمام بني هاشم از اهل بيت هستند. به دليل حديث عبدالمطلب بن ربيعه بن الحارث بن عبدالمطلب كه گفت: ربيعه بن الحارث و عباس بن عبدالمطلب جمع شدند و گفتند: سوگند به خدا اگر اين دو پسر بچه (به من و فضل بن عباس اشاره مي‌كردند) را پيش پيامبر مي‌فرستاديم و آنها با ايشان سخن مي‌گفتند كه آن دو را امير و مسئول اين صدقات مي‌كرد و آنگاه آنها به مردم مي‌دادند و به خودشان مي‌رسيد، گفت: در همين اثناء علي بن ابي طالب آمد و در كنار آنها ايستاد و آنها همين مطالب را با او در ميان گذاشتند، علي گفت: چنين نكنيد، سوگند به خدا كه پيامبر اين كار را نمي‌كند ربيعه او را كنار زد و گفت: سوگند به خدا چون نسبت به ما حسادت مي‌ورزي اين را مي‌گويي، سوگند به خدا كه داماد پيامبر شدي اما ما به تو حسادت نكرديم.

علي گفت: پس آن دو را بفرستيد، آنها رفتند و علي به پهلويش دراز كشيد. مي‌گويد: وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نماز ظهر را خواند آنها قبل از او به سوي حجره رفتند و مي‌گويد ما كنار حجره نشستيم تا آن كه پيامبر آمد و گوش‌هاي ما را گرفت. سپس گفت: آنچه را پنهان مي‌كنيد بگوييد، سپس او وارد شد و ما نزد او رفتيم و او در آن روز پيش زينب بنت جحش بود. مي‌گويد هر يك از ما از ديگري خواست كه حرف بزند سپس يكي از ما حرف زد و گفت: اي پيامبر تو از همه مردم بيشتر احسان مي‌كني و به خويشاوندان رسيدگي مي‌نمايي و ما اينك به سن بلوغ رسيده‌ايم و آمده‌ايم كه ما را بر بخشي از اين صدقات امير قرار دهي و ما همانند ديگر مردم آن را برايت جمع‌آوري مي‌كنيم تا به ما هم چون ديگر مردم چيزي برسد گفت: پيامبر تا مدتي طولاني ساكت ماند تا آن كه خواستيم با او سخن بگوييم. و زينب از پشت پرده به ما اشاره كرد كه با او سخن نگوييد. مي‌گويد: سپس فرمود: صدقه و زكات شايسته آل محمد نيست زيرا چرك‌هاي مردم است[4].

چهارم: آيه نمي‌گويد كه خداوند پليدي را از آنها دور كرده است چون خواستن خدا در اينجا به معني ارادة شرعي است يعني دوست دارد، و اين اراده غير از اراده تقديري است، بنابراين يعني خدا دوست دارد كه پليدي را از شما دور سازد، و ترديدي نيست كه خداوند پليدي را از فاطمه و حسن و حسين و علي و همسران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس دور كرده است، ولي منظور از اراده در اين آيه، اراده شرعي است، به خاطر اين در حديث كساء آمده كه وقتي پيامبر آنها را با چادر پوشاند گفت: بار خدايا اينها اهل بيت من هستند پليدي را از آنها دور كن[5]. پس اگر خدا از آنها پليدي را دور كرده است چرا پيامبر دعا مي‌كند كه خدايا پليدي را از آنها دور كن؟! 

و دعاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم دليلي است كه اين اراده اراده‌اي شرعي است، مانند آن كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلا