که محل اقامت آن حضرت را در وادي نخله به دقت تعيين کرده باشند.

در اثناي اقامت آن حضرت در وادي نخله، خداوند گروهي از جنيان را نزد ايشان فرستاد [3] که وصف اين داستان در دو موضع از قرآن آمده است؛ يکجا در سوره احقاف و جاي ديگر در سورة جنّ:

﴿وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَراً مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِم مُّنذِرِينَ * قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَاباً أُنزِلَ مِن بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُّسْتَقِيمٍ * يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[4].

«و آنگاه که گروهي از جنيان را نزد تو گسيل داشتم تا قرآن را استماع کنند. همينکه در محضر قرآن حاضر شدند، با يکديگر گفتند: ساکت باشيد! و همينکه تلاوت آيات قرآن پايان پذيرفت، جهت انذار به سوي قومشان بازگشتند. گفتند: اي قوم ما، اخيراً ما خبر از کتابي شنيده‌ايم که پس از موسي نازل شده و تصديق کننده کتابهاي پيشين است؛ به حق هدايت مي‌کند و به صراط مستقيم. اي قوم ما، پيک خداي را اجابت کنيد. به او ايمان بياوريد. تا بخشي از گناهانتان را براي شما بيامرزد، و شما را از عذاب اليم در پناه خويش قرار دهد!»

﴿قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآناً عَجَباً * يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَداً...﴾[5].

«بگو: به من وحي رسيده است که گروهي از جنيان استماع کرده‌اند،  وآنگاه گفته‌اند: ما قرآني شگفت را شنيديم؛ که به سوي رشد هدايت مي‌کند. ما نيز به آن ايمان آورديم، و با خداي خودمان احدي را شريک نمي‌گردانيم... .»

از سياق اين آيات، و همچنين از مضامين رواياتي که در شرح و تفسير اين رويداد رسيده است، برمي‌آيد که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- آن هنگام که جنّيان حضور پيدا کرده‌اند و قرآن را استماع کرده‌اند، از اين جريان مطلع نبوده‌اند؛ و وقتي که خداوند آن حضرت را از اين واقعه مطلع گردانيده، با خبر شده‌اند، نيز، اين حضور جنيان در محضر پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- براي نخستين بار بوده است. از مضامين روايات چنين برمي‌آيد که از آن پس بارها به نزد آن حضرت براي استماع قرآن آمده‌اند.

حقّاً، اين رويداد، امداد غيبي ديگري بود که خداوند از گنجينه‌هاي غيب مکنون خويش، به واسطة لشکريان خود که جز خود او هيچکس را از آن خبري نيست، براي آن حضرت رسانيد. وانگهي، آياتي که در ارتباط با اين رويداد نازل گرديد، مشتمل بر بشارتها و مژده‌هاي متعدد دائر بر پيروزي و موفقيت دعوت نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بود، و اشاراتي را در بر داشت به اين مطلب که هيچ نيرويي از نيروهاي آفرينش نمي‌تواند مانع پيروزي و موفقيت دعوت پيامبر اسلام گردد:

﴿وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَولِيَاء أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ﴾[6].

«و هرآنکس که پيک خدا را اجابت نکند، در اين جهان منشأ هيچ دخل و تصرفي نيست، و در برابر خداوند او را ياروياوري نيست؛ آنان در گمراهي‌يي وصف ناشدني گرفتارند!»

﴿وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَلَن نُّعْجِزَهُ هَرَباً﴾[7].

«و ما به يقين دريافتيم که هرگز در اين جهان نمي‌توانيم در کار خدا دخالتي بکنيم، و نيز نمي‌توانيم با گريختن خود را از دست وي خلاص سازيم!»

در پرتو اين امداد غيبي، و در پرتو اين بشارتها، آن ابرهاي دلسردي و اندوه و نوميدي که از اوان بيرون آمدن از طائف و طرد شدن و اخراج شدن از آن شهر، فضاي قلب آن حضرت را پر کرده بودند، به کناري رفتند و پراکنده شدند. آن حضرت تصميم گرفتند که به مکه بازگردند، و همان شيوة نخستين خويش را در راستاي دعوت اسلام و ابلاغ رسالت خداوندي، با شور و نشاطي مجدّد و با جدّيت و شوقي بي‌سابقه، از سر بگيرند.

اينجا بود که زيدين حارثه به آن حضرت گفت: چگونه مي‌خواهي بر آنان وارد شوي- يعني بر قريش- در حالي که تو را اخراج کرد‌ه‌اند؟! گفتند: اي زيد، خداوند براي اين وضعيتي که تو مي‌نگري راههاي رهايي وشيوه‌هاي خلاص نيز قرار داده است. خداوند پيروز گردانندة دين خود، و چيره گردانندة پيامبر خويش است!

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مسير خويش را ادامه دادند تا به نزديکي مکّه رسيدند. در کنار غار حِراء درنگ کردند و مردي از خزاعه را به سوي اَخنَس بن شَريق فرستادند تا بيايد و به آن حضرت امان بدهد. اَخنَس گفت: من هم پيمان هستم، و هم پيمان نمي‌تواند به کسي امان بدهد! آن حضرت نزد سهيل بن عمرو فرستادند. سهيل گفت: بني‌عامر نمي‌تواند بني‌کعب را امان بدهند! آنحضرت نزد مُطعَم بن عَدّي فرستادند، مطعم گفت: به چشم! آنگاه اسلحه برگرفت و فرزندان و مردان قبيله‌اش را فراخواند و به آنان گفت: سلاح برگيريد، و در چهارگوشة خانة کعبه کمين بگيريد؛ که من محمد را امان داده‌ام! آنگاه به نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستاد که داخل شويد! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- وارد شهر مکه شدند؛ زيدبن حارثه نيز همراه ايشان بود. رفتند تا به مسجدالحرام رسيدند. مطعم بن عدي بر پشت مرکب ايستاد و ندا در داد: اي جماعت قريش، من محمد را امان داده‌ام؛ هيچيک از شما نبايد معترّض او گردد! رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نزديک رکن حجرالاسود رفتند. آن را استلام کردند؛ خانة کعبه را طواف کردند؛ دو رکعت نماز گزاردند، و به خانة خود بازگشتند. در راه بازگشت به منزل، معطم بن عدي به اتفاق پسرش با اسلحه با آن حضرت مراقبت مي‌کردند، تا به خانة خويش درآمدند.

گفته‌‌اند: ابوجهل از مطعم سؤال کرد: تو امان داده‌اي يا پيرو (مسلمان) شده‌اي؟! گفت: نه، امان داده‌ام! ابوجهل گفت: ما نيز کسي را که تو امان داده‌اي امان مي‌دهيم!

رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- اين رفتار مطعم را هيچگاه از ياد نبردند؛ چنانکه در ارتباط با اسيران جنگ بدر فرمودند:

(لو کان المطعم بن عدي حياً ثم کلمني في هؤلاء النتني لترکتهم له).

«اگر مطعم بن عدي زنده بود و درباره اين جسدهاي بدبو با من سخن مي‌گفت آنها را به او وامي‌گذاشتم!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 419-421؛ با تلخيص.
[2]- صحيح البخاري،  کتاب بدءالخلق، ح 3231، 7389؛ فتح الباري، ج 6، ص 360؛ صحيح مسلم، «باب مالقي النبي من اذي المشرکين و المنافقين» ، ج 2، ص 109.
[3]- نکـ: صحيح البخاري، کتاب الصلاة، «باب الجهر بقراءة صلاة الفجر»، ج 1، ص 195.
[4]- سوره احقاف، آيات 29-31.
[5]- سوره جن، آيات 1-15.
[6]- سوره احقاف، آيه 32.
[7]- سوره جن، آيه 12.عرضهء اسلام بر قبائل و افراد
در ماه ذيقعدة سال دهم بعثت (اواخر ژوئن 