برد با کفار و مشرکين پرداخت و به درجة شهادت نائل شد، در حالي که هنوز يک سجده هم به درگاه خدا نبرده بود. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(عَمٍلَ قليلاً و اُجِرَ کثيراً).
«عمل اندک با خود برد، امّا پاداش بسيار گرفت!»

مُصعَب در خانة اسعدبن زراره اقامت داشت و مردم را به سوي اسلام دعوت مي‌کرد؛ تا جايي که در هر يک از اماکني که انصار ساکن بودند، مردان و زنان مسلمان وجود داشتند، مگر خاندان‌هاي بني‌اميه بن‌زيد و خطمه و وائل. در ميان آنان شاعري بود بنام قيس‌بن اَسلَت، که مردم از او حرف شنوي داشتند، و او آنان را از روي آوردن به اسلام بازداشته بود، تا آنکه سال جنگ خندق، سال پنجم بعثت، فرا رسيد.

پيش از آنکه موسم حجّ سال بعد فرا برسد، يعني سال سيزدهم بعثت، مصعب بن عمير به مکه بازگشت تا مژده‌هاي پيروزي و موفقيت را به رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- برساند، و خبر اسلام آوردن قبائل يثرب و زمينه‌هاي خيري را که در آن قبائل هست، و توانمندي‌ها و قدرت و مُکنتي که دارند، براي آن حضرت بازگويد[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 435-438؛ ج 2، ص 90؛ زاد المعاد، ج 2، ص 51.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:128.txt">بيعت عقبة ثانيه</a><a class="text" href="w:text:129.txt">آغاز گفتگو و مذاکره</a><a class="text" href="w:text:130.txt">مواد پيمان نامه</a><a class="text" href="w:text:131.txt">تأکيد بر اهميت بيعت</a><a class="text" href="w:text:132.txt">چگونگي بيعت</a><a class="text" href="w:text:133.txt">دوازده نماينده</a><a class="text" href="w:text:134.txt">افشاي پيمان عقبه</a><a class="text" href="w:text:135.txt">آمادگي انصار براي حمله به قريش</a><a class="text" href="w:text:136.txt">اعتراض قريش به انصار</a><a class="text" href="w:text:137.txt">تعقيب بيعت کنندگان</a></body></html>بيعت عقبة ثانيه
در موسم حجّ سال سيزدهم بعثت (ژوئن 622 ميلادي) هفتاد و چند تن از مسلمانان اهل يثرب همراه با ديگر حاجيان قوم و قبيله خويش که مشرک بودند، براي اداي مناسک حج به مکه آمدند. اين گروه مسلمانان در بين راه و نيز زماني که هنوز در يثرب بودند، با يکديگر مي‌گفتند: تا کي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را واگذاريم که در کوههاي مکّه نگران و ترسان بالا و پايين بروند؟!

وقتي به مکه وارد شدند، چند ديدار پنهاني ميان آنان و پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- دست داد، و به آنجا انجاميد که طرفين با يکديگر قرار گذاشتند در روز مياني ايام تشريق در شِعب عَقَبه در نزديکي جمرة اُولي در مِني گردهم آيند، و اين گردهمايي بطور کاملاً سرّي در تاريکي شب صورت بگيرد.

حال به سخن يکي از رهبران انصار گوش فرا دهيم تا اين گردهمايي تاريخي را که مسير گردش روزگار را در نبرد اسلام با وثنيت به کلّي تغيير داد، براي ما توصيف کند! کعب‌بن مالک انصاري -رضي الله عنه- مي‌گويد:

عازم حجّ شديم، با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- قرار گذاشتيم که در ميانة ايام تشريق در محل عقبه ديدار کنيم. وقتي از برگزاري حجّ فراغت يافتيم، و شب ميعاد ما با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرا رسيد، ابوجابر، عبدالله بن عمرو‌بن حرام با ما بود که يکي از بزرگان و اشراف قوم ما بود. وي را با خود برديم، و کار و بار خودمان را از ديگر همراهانمان که از مشرکان بودند مخفي نگاه مي‌داشتيم. با وي سخن گفتيم و به او گفتيم: اي اباجابر، تو يکي از بزرگان ما و يکي از اشراف قوم و قبيله ما هستي؛ ما نگران وضعيتي هستيم که تو در آن گرفتار آمده‌اي و خوف آن داريم که فردا هيزم آتش دوزخ بشوي! آنگاه، وي را به اسلام دعوت کرديم، و به او بازگفتيم که با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در عقبه قرار ملاقات داريم. گويد: وي اسلام آورد، و در پيمان عقبه با ما حضور به هم رسانيد، و يکي از نمايندگان ما در آن پيمان بود.

کعب گويد: آن شب، در کنار ديگر همسفرانمان در بارانداز خويش خوابيديم؛ وقتي که پاسي از شب گذشت از محل اُطراق کاروانمان به سوي محلي که با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- قرار ملاقات داشتيم رهسپار شديم، مانند مرغان خانگي، پاورچين پاورچين راه مي‌رفتيم، و خودمان را پنهان مي‌کرديم؛ تا همگي در محلّ عقبه در شعب گردهم آمديم. در آن هنگام، ما هفتادوسه مرد بوديم. دو تن از زنان ما نيز، امّ‌عماره، نُسَيبه بنت کعب، از بني مازن بن‌نجّار؛ و امّ‌منيع، اسماء بنت عمرو از بني‌سَلَمه.

در شِعب عَقَبه گردهم آمديم و در انتظار رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بوديم تا وقتي که آمدند. عموي ايشان عبّاس بن عبدالمطلب نيز همراه ايشان بود وي آن زمان هنوز بر آيين قوم خويش بود، امّا، مايل بود که از کار و بار پسر برادرش باخبر باشد و از او حمايت کند، و او نخستين کسي بود که سخن گفت[1]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرة‌ابن هشام، ج 1، ص 440-441.آغاز گفتگو و مذاکره
وقتي که مجلس آراسته شد، مذاکرات و گفتگوهاي لازم براي انعقاد يک پيمان ديني- رزمي آغاز گرديد. نخستين کسي که سررشتة سخن را به دست گرفت، عبّاس‌بن عبدالمطلب، عموي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بود. وي لب به سخن گشود تا براي يثربيان اهميت و عظمت مسئوليتي را که در نتيجة اين هم‌پيماني بر دوش آنان قرار خواهد گرفت با صراحت هرچه تمامتر براي آنان تشريح کند. وي گفت:

اي جماعت خزرج! (قوم عرب، انصار را اعمّ از خزرجيان و اوسيان، همه را «خزرج» مي‌ناميدند). نيک مي‌دانيد که محمّد در ميان ما چه مقام و منزلتي دارد. ما تاکنون در برابر کساني که هم رأي ما هستند در ميان قوم و قبيلة خودمان از او حمايت کرده ايم ، و او هم اينک در شهر خودش در ميان قوم و قبيلة خودش از عزّت و حمايت برخوردار است؛ در عين حال، اصرار دارد که به سوي شما بگروَد، و به شما بپيوندد. اگر مي‌بينيد نسبت به آنچه او را بدان دعوت کرده‌ايد، وفا داريد، و در برابر مخالفان از او حمايت مي‌کنيد، اين شما و آن مسئوليتي که بر عهدة خويش گرفته‌ايد! امّا اگر مي‌بينيد که مي‌خواهيد پس از آنکه به سوي شما عزيمت کرد او را تسليم کنيد و تنها بگذاريد، از همين حالا او را رها کنيد؛ زيرا، وي در حال حاضر در ميان قوم و قبيلة خود و در شهر خودش از عزت و حمايت برخوردار است!

کعب گفت: به او گفتيم: شنيديم آنچه را که گفتي. اي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شما سخن بگوييد، و براي خود و خدايتان هر قول و قرار و پيماني که مي‌خواهيد از ما بگيريد! [1]

اين جواب، نشانگر عزم قطعي و شجاعت و ايمان و اخلاص آنان در مقام قبول اين مسئوليت بزرگ و پيامدهاي مهم آن بود. پس از آن، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- خطابة خود را ايراد فرمودند، و بيعت صورت پذيرفت.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرة ابن هشام، ج 1، ص 441-442.عرب عاربه
«عرب عاربه» همان اعراب قحطاني‌اند. سرزمينشان بلاد يمن است. قبيله‌ها و طوايف ايشان با گستردگي بسيار، پراکنده شده‌اند،و از فرزندان سَبَاء بن يشجُب بن يعرب بن قحطان‌اند. دو قبيله ميان اينها شهرت بيشتري دارند: حميربن سَبَأ، کهلان بن سَبَأ. قبائل و ط