ن را خود تعمير مي‌کردند، و جامة خودشان را مي‌دوختند، و با دستان خودشان همانند يکي از شماها در خانة خودشان کار مي‌کردند. فردي از افراد بشر بودند؛ جامة خودشان را وصله مي‌زدند، و گوسفندشان را خود مي‌دوشيدند، و کارهاي شخصي خودشان را انجام مي‌دادند [9].

از همه کس، به عهد و پيمان پايبندتر و وفادارتر بودند. به صلة رحم بيش از همه کس مي‌پرداختند. بيش از همه به مردم رأفت و شفقت و مهرباني داشتند. در معاشرت و مؤدّي آداب بودن از همه نيکوتر بودند. از همة مردم نرمخوي‌تر و خوش‌اخلاق‌تر، و از بداخلاقي و گرفتاري از همة مردم دورتر بودند. نه به صراحت و نه به کنايت دشنام نمي‌دادند، بلکه عفو و گذشت پيشه مي‌کردند. نمي‌گذاشتند کسي پشت سر ايشان راه برود، و هرگز در خوراک و پوشاک براي خودشان نسبت به غلامان و کنيزانشان امتياز قائل نمي‌شدند. به خدمتکارانشان خدمت مي‌کردند، و هرگز سخني تلخ با خدمتکارانشان نمي‌گفتند، و هيچگاه بخاطر انجام دادن يا انجام ندادن کاري آنان را سرزنش نمي‌کردند. بينوايان را دوست ميداشتند، و با آنان نشست و برخاست داشتند، و در تشييع جنازة آنان شرکت مي‌جستند، و هرگز بينوايي را بخاطر بينوايي و ناداري کوچک نمي‌شمردند. در اثناي سفري، بنا را بر آن گذاشتند که گوسفندي را براي تهية غذا تدارک کنند، يکي گفت: کشتن گوسفند با من!؟ ديگري گفت: پوست کندن گوسفند بامن؟ سومي گفت: پختن گوسفند با من!؟ آنحضرت نيز گفتند: گردآوري هيزم هم با من!؟ گفتند: ما اين کار را خودمان انجام مي‌‌دهيم!؟ آنحضرت فرمودند:

(قد علمت أنکم تکفوني، ولکني أکره أن أتميز عليکم، فإن الله يکره من عبد أن يراه متميزاً بين أصحابه)[10].

«مي‌دانم که شما اين کار را خودتان مي‌توانيد انجام بدهيد؛ اما خوش ندارم که با شماها فرق داشته باشم!؟ زيرا، خداوند خوش ندارد که ببيند بنده‌اش در ميان ياران خود به گونه‌اي رفتار مي‌کند که با آنان فرق داشته باشد! برخاستند و هيزم جمع کردند».

اينک، سررشتة سخن را به دست هند بن ابي هاله بدهيم تا رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را آنچنان که ديده است براي ما توصيف کند، هند ضمن گزارش مفصلي از رفتار و کردار پيامبراکرم چنين مي‌گويد:

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- هميشه اندوهگين، و همواره در حال انديشيدن بودند. هيچگاه آسايش نداشتند، و هرگز بيهوده سخن نمي‌گفتند. سکوت‌هاي طولاني داشتند. سخنان خود را از آغاز تا انجام با تمامي فضاي دهانشان ادا مي‌کردند، و با گوشة دهان سخن نمي‌گفتند. سخنانشان همواره عبارت از کلمات جامع (جوامع الکلم) بود، و کلام آنحضرت قول فصل بود؛ نه افزوني داشت و نه کاستي. خويي معتدل داشتند؛ نه درشتي مي‌کردند، و نه خود را خوار و خفيف مي‌کردند. نعمت خدا را هرچند کوچک بود، بزرگ مي‌داشتند. هيچ چيز را نکوهش نمي‌کردند. خوردني‌ها و نوشيدني‌ها را نه نکوهش مي‌کردند و نه ستايش. هنگامي که حق مورد تعرّض قرار مي‌گرفت، هيچکس ياراي مقاومت در برابر خشم و غضب ايشان را نداشت تا وقتي که از آن حق پشتيباني لازم را به عمل آورند. به خاطر خودشان هيچوقت خشم نمي‌گرفتند؛ و از روي سماحت، هرگز براي خويشتن انتقام نمي‌گرفتند. هرگاه مي‌خواستند اشاره کنند، با تمامي کف دستشان اشاره مي‌کردند، و هنگامي که مي‌خواستند اظهار شگفتي کنند، دستشان را پشت و رو مي‌کردند. هرگاه به خشم مي‌آمدند، روي برمي‌گردانيدندا، و به روي خودشان نمي‌آورند. غالباً خنديدن آنحضرت تبسم بود، و هرگاه بسيار شادمان مي‌شدند، چشمانشان را فرو مي‌هشتند، و قطرات اشک شادي همچون دانه‌هاي باران از زير پلک‌هاي آن حضرت سرازير مي‌شد.

زبانشان را جز براي اظهار آنچه به ايشان مربوط مي‌شد، در کام نگاه مي‌داشتند. يارانشان را با يکديگر مأنوس مي‌گردانيدند، نه آنکه آنان را از يکديگر دور سازند. بزرگان هر قوم و قبيله‌اي را بزرگ مي‌داشتند، و زمام امور مردم را به دست خودشان مي‌دادند. همچنين، مردم را از درگيري با آنان برحذر مي‌داشتند، و خود نيز از آنان پرهيز مي‌کردند، بدون آنکه بدي‌هاي آنان را بپوشانند.

از يارانشان دلجويي مي‌کردند، و دربارة آنچه در ميان مردم مي‌گذرد از مردم سؤال مي‌کردند. کارهاي نيکو را نيکو مي‌دانستند و تصويب مي‌کردند، و کارهاي نکوهيده را نکوهيده مي‌دانستند و زشت مي‌شمردند. در همه کار اعتدال را پيش مي‌گرفتند، و هيچيک از دو جانب افراط و تفريط را نمي‌گرفتند. هيچگاه از هيچ چيز غفلت نمي‌کردند، مبادا که يارانشان غفلت کنند يا خسته شوند. در همه حال آماده بودند. در ارتباط با حق، نه کوتاه مي‌آمدند، و نه از آن در مي‌گذشتند و نه به غير آن عُدول مي‌کردند.

کساني که با آن حضرت حشر و نشر بيشتري داشتند، نيکان و خوبان مردم بودند. و برترين مردم نزد آنحضرت آن کسي بود که خيرخواه‌تر از ديگران باشد، و بالاترين منزلت را نزد آنحضرت آن کساني داشتند که همدردي و همراهي بيشتري با ايشان داشتند.

بدون آنکه ذکر خدا بگويند، نه مي‌نشستند و نه برمي‌خاستند. هيچگاه جايي را به خودشان اختصاص نمي‌دادند. وقتي بر عده‌اي وارد مي‌شدند، در همان جاييکه در کنار آخرين نفر خالي بود مي‌نشستند، و همه را به اين عمل توصيه مي‌فرمودند. به هر يک از هم‌نشينان خويش سهمي از نگريستن و سخن گفتن خويش را اختصاص مي‌دادند، تا مبادا يکي از هم‌نشينان ايشان چنان پندارد که ديگري نزد آنحضرت گرامي‌تر از او است. هرکس براي گفتگو يا مسئله‌اي آنحضرت را نشسته يا ايستاده نگاه مي‌داشت، بيش از طرف مقابل شکيبايي مي‌ورزيدند تا خود او انصراف حاصل کند. هرکس از ايشان حاجتي را مي‌طلبيدند، جز با روا کردن حاجت وي، يا با سخني مطبوع و مقبول، او را بازنمي‌گردانيدند. نرم‌خويي و خوش‌اخلاقي آنحضرت همة مردم را تحت پوشش قرار داده بود، و ايشان براي همه پدر شده بودند، و همة مردم از نظر حقّ و تکليف نزد ايشان همسان و يکسان بودند، و تنها با تقوا بر ديگران امتياز مي‌يافتند. محفل و محضر ايشان محفل بردباري و حيا و خويشتن‌داري و شکيبايي و امانت‌داري بود. در محضر ايشان صداها بلند نمي‌شد. هيچکس آبروي کسي را نمي‌برد، و همگي با هم براساس تقوا محبت و عطوفت مي‌ورزيدند. بزرگترها را احترام مي‌گذاشتند، و با کوچکترها مهربان بودند، نيازمندان را پذيرايي مي‌کردند و مدد مي‌رسانيدند، و غريبان را جا و مکان ميدادند و با آنان انس مي‌گرفتند.

همواره چهره‌اي شاداب داشتند. خوش‌اخلاق و نرمخوي بودند. درشت خوي و سنگدل نبودند. سروصدا به راه نمي‌انداختند، و دشنام نمي‌دادند، و سرزنش نمي‌کردند، و ستايش نيز نمي‌کردند. اگر کردار کسي را نمي‌پسنديدند، خودشان را به بي‌خبري مي‌زدند، و از او قطع اميد نمي‌کردند. جان و روان خودشان را از سه چيز پرهيز مي‌دادند: خودنمايي و زياده‌گويي، و کارهايي که به ايشان مربوط نمي‌شد. مردم را نيز از سه چيز پرهيز مي‌دادند: کسي را نکو