ت و تبليغ، هرجا که حاجيان و مسافران بار مي‌انداختند، و نيز در عکاظ و مجنّه و ذوالمجاز، مردم را به دين خدا دعوت مي‌کردند، و ابولهب از پشت سر آن حضرت مي‌آمد و مي‌گفت: که اين مرد از دين برگشته و دروغ‌ساز است![5]

نتيجه اين شد که آن سال، همة کساني که از قبائل مختلف عرب به حج رفته بودند، با اطلاع کافي از اخبار دعوت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از موسم حج بازگشتند، وصيت شهرت و دعوت حضرت محمدبن عبدالله -صلى الله عليه وسلم- سراسر بلاد عرب را درنَوَرديد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سیرةابن‌هشام، ج 1، ص 271؛ بیهقی و ابونعیم نیز در دلائل و دیگر آثارشان آورده‌اند.
[2]- ظاهرا آیات 11 تا 31- م.
[3]- سوره مدثّر، آیات 18-25.
[4]- سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 271.
[5]- این کار ابولهب را امام احمد در مسند خود روایت کرده است: ج 3، ص 492؛ ج 4، ص 341؛ نیز نک: البدایة و النهایة، ج 12، ص 449-450.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:76.txt">1. مسخره کردن، تحقير کردن، استهزا، تکذيب و نيشخند:</a><a class="text" href="w:text:77.txt">2. القاي شبهه و جوسازي هاي دروغين:</a><a class="text" href="w:text:78.txt">3 تحريم گوش فرادادن به قرآن، و ترويج افسانه‌هاي کهن براي رويارويي با قرآن:</a><a class="text" href="w:text:79.txt">4 آزارها و شکنجه‌هاي گوناگون: </a><a class="text" href="w:text:80.txt">منابع</a></body></html>شيوه هاي گوناگون کارشکني

همينکه قريشيان از مراسم حجّ آن سال فراغت حاصل کردند، عزم جزم کردند که اين دعوت جديد را در گهواره‌اش سر به نيست سازند؛ و براي اين منظور شيوه‌هاي مختلفي انديشيدند که از جمله مهم‌ترين آنها عبارت بودند از:

1. مسخره کردن، تحقير کردن، استهزا، تکذيب و نيشخند: آنان مي‌خواستند مسلمانان را درنظر افکار عمومي خوار سازند، و نيروهاي معنوي آنان را خنثي کنند. تهمت‌هاي ناروا و کودکانه به رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- زدند، دشنام‌هاي نابخردانه نثار آن حضرت کردند؛ گاه ايشان را «مجنون» صدا مي‌کردند:

﴿وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ﴾[1].

به آن حضرت تهمت جادوگري و دروغگويي مي‌زدند:

﴿وَعَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ﴾[2].

همه جا دنبال ايشان مي‌رفتند و نگاه‌هاي هراس‌انگيز از روي خشم و انتقام بر آن حضرت مي‌افکندند و به اين وسيله شدّت ناراحتي و ناآرامي خودشان را در ارتباط با عملکرد دعوت و تبليغ رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نشان مي‌دادند:

﴿وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ﴾[3].

هرگاه مي‌ديدند که پيغمبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- نشسته‌اند و عده‌اي از مستضعفين، ياران و اصحابشان، گرداگرد ايشان حلقه زده‌‌اند؛ از روي استهزا مي‌گفتند:

﴿أَهَؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا﴾. «آيا هم اينان‌اند که خداوند از ميان ممتازشان گردانيده و بر آنان منت نهاده است؟!»

که خداوند متعال در پاسخ آنان فرمود:

﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ﴾[4]. «آيا خدا چنانکه بايد و شايد بندگان شکرگزارش را نمي‌شناسد؟!»

همچنين، خداوند براي ما باز مي‌گويد که هرجا افراد با ايمان را مي‌ديدند، به آنان مي‌خنديدند؛ از کنارشان که مي‌گذشتند، با چشمانشان اشاره‌هاي معنادار مي‌کردند! نزد رفقايشان که برمي‌گشتند، شادمانه و سرخوش، اين کارهاي ناشايست خودشان را با آب وتاب توصيف مي‌کردند؛ وقتي نگاهشان به اهل ايمان مي‌افتاد، مي‌گفتند: اين جماعت گمراهند! که خداوند متعال در پاسخشان مي‌فرمايد: مگر ما بندگانمان را به اينان سپرده‌ايم که در همه کار و بارشان فضولي مي‌کنند؟! چنانکه در اين آيات مي‌خوانيم:

﴿إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ * وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ * وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ * وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلاءِ لَضَالُّونَ * وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ﴾[5].

مشرکان مکه در راستاي استهزا و نيشخند و سرزنش و مسخره کردن اهل ايمان به طور روز افزون مي‌افزودند، تا آنکه روح و روان پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- را تحت‌تأثير قرار داد؛ چنانکه خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ﴾. «ما نيک مي‌دانيم که تو از بابت اين گفته‌هاي ايشان دلتنگ مي‌شوي.»

آنگاه روحيه پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- را تقويت مي‌کند و دستورالعمل مؤثري را براي زدودن دلتنگي بر آن حضرت ارائه مي‌فرمايد:

﴿فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ * وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾[6].0

«تسبيح و حمد خداي خويش را پيوسته به جاي آر، و همواره در زمرة سجودآورندگان باش؛ و تا جان در بدن داري خداي خويش را عبادت کن.»

پيش از اين آيات، خداوند متعال خطاب به رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي‌فرمايد:

﴿إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئينَ * الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ﴾[7].

«ما شرّ استهزا کنندگان را از تو دفع کرده‌‌ايم! آن کسان که همراه با خداي يکتا، خداي ديگري را قرار مي‌دهند؛ نيک خواهند دانست!»

نيز خداوند سبحان پيامبر گرامي اسلام را مخاطب قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد:

﴿وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ﴾[8].

«پيش از تو نيز فرستادگان خدا مورد استهزاي مردانشان قرار مي‌گرفته‌اند و استهزاهاي آنان بر سر خود آن مسخره‌کنندگان فرود آمد!»2. القاي شبهه و جوسازي هاي دروغين: در اين ارتباط، آنقدر گسترده و متنوع عمل کردند، که فرصت و مجال تأمل و تفکر پيرامون دعوت پيامبر اسلام را از مردم سلب کردند. دربارة قرآن، گاه مي‌گفتند:

﴿أَضْغَاثُ أَحْلامٍ﴾. «خواب‌هاي آشفته‌اي است که وي شبها مي‌بيند و روزها بازگو مي‌کند!»

و گاه مي‌گفتند:

﴿بَلِ افْتَرَاهُ﴾[9].

«از جانب خودش مي‌سازد و مي‌پردازد!»

گاه نيز مي‌گفتند:

﴿إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ﴾[10]. 

«يک فرد بشر به اوتعليم دهد!»

ديگر گاه گفتند:

﴿إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ﴾. «اين يک دروغ بزرگ و بي‌اساس است که خود ساخته و پرداخته و ديگر دستيارانش در ساختن و پرداختن آن به او کمک کرده‌اند!»

يا به گونه‌اي ديگر گفتند:

﴿وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلاً﴾[11].

«اينها افسانه‌هاي پيشينيان است که نسخه‌برداري کرده و بامدادان و شامگاهان آنها را بر او املا مي‌کنند!»

يک بار مي‌گفتند: با