مقدار يا کمتر، و پي ساختمان مسجد سه ذراع بود.

در کنار مسجد چند اتاق با سنگ و خشت درست کردند، و سقف آنها را با شاخه‌ها و الياف درخت خرما پوشانيدند. اينها حجره‌هاي محل سکونت همسران پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- بود. وقتي که حُجرات آماده شدند، آنحضرت از خانة ابوايوب به آن حجره‌هاي مجاور مسجد نقل مکان کردند[1]. 

مسجد در آن زمان تنها مکاني براي نمازگزاران نبود؛ دانشگاهي بود که مسلمانان در آن تعاليم و رهنمودهاي اسلام را فرا مي‌گرفتند؛ باشگاهي بود که قبايل و طوايف مختلف که از ديرباز بر اثر گرايش‌هاي جاهلي با يکديگر در ستيز و نبرد بودند، در آنجا فراهم مي‌آمدند؛ پايگاهي بود که همة امور از آنجا اداره مي‌شد، و همة فعاليت‌ها از آنجا سازمان داده مي‌شد؛ و پارلماني بود که در آن جلسات مشورتي و کميته‌هاي اجرائي تشکيل مي‌شد.

از همة اينها گذشته، مساجد خانه‌اي بود که در آن شمار بسياري از بينوايان مهاجرين و پناهندگان که در مدينه خانه و ثروت و خانواده و فرزنداني نداشتند، سکونت مي‌کردند.

در اوائل هجرت، اذان تشريع شد. آن نغمة آسماني که در آفاق مي‌پيچيد، و کرانه‌هاي هستي را به حرکت درمي‌آورد، در هر شبانه روز پنج مرتبه اعلام مي‌کرد که جز خداي يکتا خدايي نيست؛ و محمد -صلى الله عليه وسلم- رسول‌خدا است؛ و هرگونه بزرگي و سروري را در جهان آفرينش و هر دين و آئيني را در بيکران هستي نفي مي‌کرد مگر کبرياي الهي و دين خدا که بندة او محمدرسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- آورده بود. يکي از نيکان اصحاب آنحضرت، عبدالله بن زيدبن عبدربّه -رضي الله عنه-، اذان را در خواب ديده بود و پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- او را تأييد کردند. همان رؤيا را عمربن خطاب -رضي الله عنه- نيز مشاهده کرده بود، و آنحضرت او را نيز تأييد کردند؛ چنانکه داستان آن در کتابهاي حديث و سيره آمده است[2] . 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري،‌ ج 1، ص 71، 555، 560؛ زاد المعاد،‌ ج 2، ص 56.
[2]- اين حديث را ترمذي در کتاب الصلاة، «باب بَدءِ الاذان»، ج 1، ص 358-359، ح 189؛ و ابوداود و احمدبن حنبل و ديگران روايت کرده‌اند.پيمان برادري ميان مسلمانان
همزمان با اقدام به ساختن مسجد، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در کنار تأسيس آن مرکز همايش و اُنس و اُلفت، اقدام ديگري فرمودند که از دل‌انگيزترين گزارش‌هاي تاريخ بشري است، و آن عبارت بود از بستن پيمان برادري ميان مهاجرين و انصار.

* ابن قيم گويد: آنگاه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در خانة اَنس بن مالک ميان عدّه‌اي از مهاجرين و انصار که جمعاً 90 مرد مسلمان، 45 تن از مهاجرين، و 45 تن از انصار بودند، عقد اخوّت بستند، مبني بر اينکه در همة امور با يکديگر مواسات کنند، و به جاي خويشاوندانشان، از يکديگر ارث ببرند؛ تا زمان وقوع جنگ بدر، که با نزول اين آيه از سوي خداوند عزّوجل:

﴿وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ﴾[1].

«و خويشاوندان نسبت به يکديگر اولي هستند».

ارث بردن مسلمانان از يکديگر از عقد اخوّت به خويشاوندي نسبي موکول گرديد. بعضي گفته‌اند علاوه بر آن، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ميان مهاجرين نيز عقد اخوّت بستند، امّا آنچه به ثبوت رسيده، همان قول اوّل است. مهاجرين با همان برادري اسلامي و پيوند ميهني و خويشاوندي نسبي، بي‌نياز از عقد اخوّت بودند، برخلاف مهاجرين و انصار که با يکديگر پيش از آن نسبتي نداشتند. [2]

معنا و مفهوم اين برادري آن بود که تعصبات جاهليت رنگ ببازد، و امتيازات اصل و نسب و رنگ و نژاد و وطن مُلغي گردد و هيچ پايه و مايه‌اي براي پيوستن و گسستن بجز اسلام باقي نماند.

اين پيمان برادري، با عواطف ايثار و مواسات و اُنس و اُلفت و خيرخواهي درهم آميخت، و جامعة نوپاي مدينه را از چشمگيرترين نمونه‌ها و نمودارهاي برادري و برابري آکنده ساخت.

* بخاري چنين روايت کرده است: وقتي مسلمانان وارد مدينه شدند، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ميان عبدالرحمان با سعدبن ربيع عقد اخوت بستند. سعد به عبدالرحمان گفت: من از همة انصار ثروتمندترم؛ دارايي‌ام را با تو نصف ميکنم. دو همسر نيز دارم؛ بنگر کداميک از آنان را بيشتر مي‌پسندي، نام ببر تا او را طلاق دهم و همينکه عدّه‌اش بسر آمد او را به همسري خويش درآور! عبدالرحمان گفت: خداوند به تو و خانواده و دارايي تو برکت دهاد! بازارتان از کدام سوي است؟ او را به بازار بني‌قينقاع راه نمودند. وقتي برگشت مقداري روغن و کشک کاسبي کرده بود؛ بعد، به کسب و کار ادامه داد؛ تا آنکه روزي با سر و وضع مرتب و عطرزده آمد. رسول‌خدا فرمودند: «مَهيم؟» چه خبر؟! گفت: ازدواج کردم! فرمودند: «کم سقت اليها؟» چقدر پيشکش او کردي؟ گفت: يک «نُواه» طلا! [3]

* از ابوهريره روايت کرده‌اند که گفت: انصار به نبي‌اکرم گفتند: درختان خرما را ميان ما و برادرانمان نصف کنيد! فرمودند: نَه! انصار گفتند: شما با کار کردن خودتان بار هزينه‌هاي نخلستان را از دوش ما برداريد؛ ما نيز شما را در محصول خرما شريک مي‌گردانيم! مهاجرين گفتند: سِمعنا و اَطَعنا! [4]

اين موارد نشان مي‌دهد که انصار تا چه اندازه نسبت به برادران مهاجرشان محبّت مي‌ورزيده‌اند، و باآنان در مقام فداکاري و ايثار و مودّت و صفا و صميميت بوده‌اند؛ و مهاجران نيز تا چه اندازه قدرشناس اين دست و دل‌بازي انصار بوده‌اند؛ به گونه‌اي که اصلا سوء استفاده نمي‌کرده‌اند، و جز به اندازه‌اي که امورشان بگذرد، به دارايي برادران مهاجرشان دست‌اندازي نمي‌کرده‌اند.

براستي، اين عقد اُخوّت حکمتي بي‌نظير و سياستي حکيمانه، و راه‌حلّي خردمندانه براي بسياري از مشکلاتي بود که مسلمانان با آن روبرو بودند، و پيش از اين اشاره کرديم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره انفال، آيه 75.
[2]- زاد المعاد، ج 2، ص 56.
[3]- نکـ: صحيح البخاري، «باب اِخاء النبي بين المهاجرين والانصار»، ج 1، ص 553؛ «نُواة» طلا در آن زمان معادل پنج درهم، و به قولي، معادل ربع دينار بوده است.
[4]- صحيح البخاري، «باب اذا قال، اکفني مؤنة النخل...» همراه با فتح الباري، ج 4، ص 237، ح 2049، نيز: 2293، 3937، 5072، 5148، 5153، 5155، 5167، 6082، 6386؛ داستان عقد اخوّت در صحيح مسلم، ح 2529؛ سنن ابي داود، ح 2926؛ الادب المفرد، ح 561؛ مسند ابي يعلي، ج 4، ص 366 و جاهاي ديگر آمده است.پيمان نامهء همبستگي اسلامي[1]
همانطور که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ميان مسلمانان عقد اُخوت بستند، پيمان‌نامه‌اي را هم پيشنهاد فرمودند تا درگيري‌هاي مربوط به دوران جاهليت، و کشمکش‌هاي قبيله‌اي ستم مدارانه از ميان برود؛ و در پرتو اين پيمان‌نامه، آنحضرت توانستند يک وحدت اسلام فراگير پديد آورند. متن پيمان‌نامة پيشنهادي پيغمبراکرم -صلى الله عليه وسلم- چنين بود:

«اين پيمان‌نامه‌اي است از محمد نبي، ميان مؤمنان و مسلمانان از قريش و يثرب، و کساني که تابع آنان شد