ة من کُرُبات يوم القيامة؛ و من ستر مسلما ستره الله يوم القيامة)[9].

«مسلمان برادر مسلمان است؛ بر او ستم نمي‌کند، و او را تسليم نمي‌کند؛ و هرکس در پي انجام کار برادرش برود، خداوند در پي روا کردن حاجت او خواهد بود؛ و هر کس پريشاني مسلماني را از ميان ببرد، خداوند بخشي از پريشاني‌هاي او را در روز قيامت از ميان خواهد برد؛ وهر کس عيب مسلماني را بپوشاند، خداوند در روز قيامت عيب او را خواهد پوشانيد!»

·     نيز مي‌فرمودند: 

(ارحموا من في الارض يرحمکم من في السماء) [10].

«به آنان که در زمين‌اند مهرباني کنيد، تا آنکه در آسمان است با شما مهرباني کند!»

* نيز مي‌فرمودند:

(ليس المؤمن بالذي يشبع وجاره جائع إلى جانبه) [11].

«مسلمان نيست کسي که خود سير باشد و همسايه‌اش در مجاورت او گرسنه باشد!»

* نيز مي‌فرمودند:

(سباب المؤمن فسوق، و قتاله کفر) [12].

«دشنام دادن به مسلمان فسق است، و نبرد با او کفر!»

* کنار زدن خس و خاشاک را از سر راه مردمان صدقه مي‌دانستند و اين عمل را شعبه‌اي از شعبه‌هاي ايمان به حساب مي‌آورند [13].

مسلمانان را به انفاق تشويق مي‌کردند، و فضيلت‌هاي صدقه و انفاق را آنچنان برمي‌شمردند که در دلها اثر مي‌گذاشت؛ چنانکه مي‌فرمودند:

(الصدقة تطفئ الخطايا، کما يطفئ الماء النّار)[14].

«صدقه لغزش‌ها را بي‌اثر مي‌سازد، همانگونه که آب آتش را خاموش مي‌گرداند!»

* نيز مي‌فرمودند:

(أيما مسلم کسا مسلماً ثوباً على عري کساه الله من خضر الجنة؛ وأيما مسلم أطعم مسلماً على جوع أطعمه الله من ثمار الجنة؛ وأيما مسلم سقي مسلماً على ظمأ سقاه الله من الرحيق المختوم)[15].

«هر فرد مسلماني که مسلمان ديگري را که برهنه است جامه‌اي بپوشاند، خداوند از جامه‌هاي سيز بهشتي بر او خواهد پوشانيد، و هر فرد مسلماني که مسلمان ديگري را که گرسنه است غذا بدهد، خداوند از ميوه‌هاي بهشتي به او خواهد خورانيد، و هر فرد مسلماني که مسلمان ديگري را که تشنه است آب بنوشاند، خداوند او را از رحيق مختوم خواهد نوشانيد؛»

* نيز مي‌فرمودند:

(اتقوا النار ولو بشق تمرة، فان لم تجد فبکلمة طيبة) [16].

«خداي را در نظر داشته باشيد، هرچند با صدقه دادن نصف خرما باشد؛ و اگر آن را نيز نيافتيد، يک سخن خوش!»

* در کنار اين توصيه‌ها، به شدّت مسلمانان را تشويق مي‌کردند به اينکه عفّت ورزند، و دست از سؤال و درخواست بدارند؛ و همواره فضيلت و صبر و قناعت را به آنان گوشزد مي‌فرمودند، و دست سؤال نزد ديگران دراز کردن را تيرگي و خدشه‌دار شدن و بي‌آبرو شدن چهرة درخواست کننده عنوان مي‌فرمودند[17]؛ آري، مگر آنکه شخص ناگزير و ناچار باشد.

حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- براي مسلمانان فضيلت و اجر و ثواب عبادات را نزد خداوند بيان مي‌فرمودند، و پيوند آنان را با وحي فرو فرستاده شده از آسمان محکم و استوار مي‌گردانيدند. وحي را براي آنان قرائت مي‌کردند و آنان نيز وحي را قرائت مي‌کردند، تا اين آموزش پيوسته دائما حقوق و تکاليف دعوت و پيامدها و لوازم رسالت را به آنان يادآور شود، صرف‌نظر از اينکه فهم و تدبّر را براي آنان به ارمغان مي‌آورد.

اين چنين، پيامبر گرامي اسلام، انديشة آنان را تهذيب فرمود، و سطح معنويت آنان را بالا برد، و استعدادهاي نهفتة آنان را شکوفا گردانيد، و آنان را با برترين ارزشها و ارجمندي‌ها مجهز گردانيد، تا آنجا که به برترين قُلّة کمال که پس از مقام و رتبة پيامبران در تاريخ بشر شناخته شده است، دست يافتند.

* عبدالله بن مسعود -رضي الله عنه- مي‌گفت: هر که مي‌خواهد به کساني اقتدا کند به آنانکه از دنيا رفته‌اند اقتدا کند، که در ارتباط با زندگان نمي‌توان از انواع فتنه در امان بود. آنان اصحاب محمد -صلى الله عليه وسلم- بودند؛ برترين اين امت؛ دل‌رحم‌ترين مسلمانان، داناترين و بينش‌مندترين آنان؛ از همه بي‌تکلف‌تر؛ خداوند آنان را براي مصاحبت پيامبرش برگزيده بود، و برپا داشتن دين خود را به ايشان سپرده بود؛ فضيلت ايشان را بشناسيد، و از آنان پيروي و دنباله‌روي کنيد؛ و به هر آنچه از اخلاق و سيرة آنان که مي‌توانيد تمسک کنيد؛ که ايشان بر هدايت بودند، و بر صراط مستقيم [18].

حضرت رسول‌اکرم، قائد اعظم، از چنان ويژگي‌هاي معنوي و ظاهري، و کمالات و امتيازات، و شکوهمندي‌ها و فضيلت‌ها، و مکارم اخلاق و محاسن اعمال برخوردار بودند که همة دلها به هواي ايشان به پرواز درمي‌آمد، و همه جان خودشان را فداي او مي‌کردند؛ همينکه سخن از دهان مبارک آنحضرت درمي‌آمد؛ صحابة گرامي ايشان فورا امتثال مي‌کردند؛ و همينکه راهنمايي و توصيه‌اي از ناحية آنحضرت صادر مي‌شد، براي اجراي آن از يکديگر سبقت مي‌گرفتند.

با اين ترتيب، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- توانستند در مدينه جامعة نويني را تشکيل دهند که چشمگيرترين و ارجمندترين جامعه‌اي است که در تاريخ بشر شناخته شده است، و براي مشکلات اين جامعه راه‌حل‌هايي پيشنهاد فرمودند که بر اثر آنها انسانيت نفس راحتي کشيد، بعد از آنکه ساليان سال در چاه‌هاي زندان زمان و ديجور‌هاي ظلمات بيکران به سر برده بود.

با اين معنويات برازنده و ارزنده، ارکان جامعة نوين شکل گرفت، و اين جامعة نوين در برابر تمامي امواج کوبندة زمانه ايستادگي کرد و توانست سير آنها را تغيير دهد، و مسير روزگار و تاريخ را عوض کند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 6، 9.
[2]- اين حديث را ترمذي و ابن ماجه و دارمي روايت کرده‌اند؛ مشکاة المصابيح، ج 1، ص 168.
[3]- اين حديث را مسلم روايت کرده است؛ مشکاة المصابيح، ج 2، ص 422.
[4]- صحيح البخاري، ج 1، ص 6.
[5]- همان.
[6]- اين حديث را مسلم روايت کرده است؛ مشکاة المصابيح، ج 2، ص 422.
[7]- صحيح البخاري، صحيح مسلم، مشکاة المصابيح، ج 2، ص 422.
[8]- صحيح البخاري، ج 2، ص 896.
[9]- صحيح البخاري،  صحيح مسلم؛ مشکاة المصابيح، ج 2، ص 422.
[10]- سنن ابي داود، ج 2، ص 335؛ جامع الترمذي، ج 2، ص 14.
[11]- اين حديث را بيهقي در شعب الايمان روايت کرده است؛ مشکاة المصابيح، ج 2، ص 424.
[12]- صحيح البخاري، ج 2، ص 893؛ ترمذي، کتاب البرّ و الصلة، باب 52، ج 4، ص 311، ح 1983.
[13]- حديث مربوط به اين مطلب در صحيحين روايت شده است؛ نکـ: مشکاة المصابيح، ج 1، ص 12، 167
[14]-اين حديث را احمد و ترمذي و ابن ماجه روايت کرده‌اند، مشکاة المصابيح، ج 1، ص 14.
[15]- سنن ابي داود، مشکاة المصابيح، ج 1، ص 169؛ جامع‌الترمذي ج 4، ص 546، ص 2449.
[16]- صحيح البخاري، ج 1، ص 190، ج 2، ص 890.
[17]- اين حديث را ابوداود  و ترمذي و نَسائي و ابن ماجه و دارمي روايت کرده‌اند؛ مشکاة المصابيح، ج 1، ص 163.
[18]- اين سخن ابن مسعود را رزين روايت کرده است؛ مشکاة المصابيح،‌ ج 1، ص 32.پيمان با يهود
پيامبر گرامي اسلام، پس از آنکه پايه‌هاي جامعة نوين را استوار فرمودند، و وحدت عقيدتي و سياسي و نظامي را ميان مسلمانان برقرار کردند، به برقراري روابط با غير مسلمانان پرداختند. مقصود آنحضرت از برقراري اين