ورده‌‌اند[8]. پيش از اين آورديم که سعيدبن مسيب مي‌گفت: اين دام‌ها را از آن طاغوت‌هايشان- يعني بت‌هايشان- مي‌دانستند.

در صحيحين آمده است که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- مي‌فرمود:

(رأيت عمرو بن عامر بن لحي الخزاعي يجر قصبه في النار[9] لانه اول من غير دين ابراهيم، فنصب الاوثان، و سيب السائبة، و بحر البحيرة، و وصل الوصيلة، و حمي الحامي)[10].

«عمروبن عامربن لحي خزاعي را ديدم که شکمبه خود را به آتش مي‌کشيد! زيرا، وي نخستين کسي بود که دين ابراهيم را تغيير داد، و بت‌پرستي را رواج داد، و سائبه را سائبه گردانيد، و بحيره با بحيره گردانيد، وصيله را وصيله گردانيد، و حامي را حامي گردانيد».

گفتني است، قوم عرب، اين احترامات و تشريفاتي را که براي بت‌هايشان قائل مي‌شدند، معتقد بودند که باعث تقرّب آنان به خداي يکتا- «الله»- مي‌شود و آنان را به او مي‌رساند، و اين شفيعان نزد خداي سبحان شفاعت ايشان را مي‌کنند؛ چنانکه در قرآن آمده است:

﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى﴾[11]. «ابن بت‌ها را نمي‌پرستيم مگر براي آنکه واسطه شوند و ما را به خداي يکتا نزديک گردانند».

﴿وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ﴾[12]. «و پرستش مي‌کنند بجز خداي يکتا چيزهايي را که نه زياني به آنان توانند رسانيد و نه سودي به آنان توانند رسانيد، و مي‌گويند: اينان شفيعان ما نزد خداي يکتايند!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره مائده، آیه 3.
[2]- سوره انعام، آیه 121.
[3]- سوره انعام، آیه 136.
[4]- سوره انعام، آیه 138.
[5]- صحیح البخاری، ح 4623؛ فتح‌الباری، ج 8، ص 123؛ الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان، ج 8، ص 53؛ توضیح داخل [] از صحیح ابن حبان است.
[6]- سوره مائده، آیه 103.
[7]- سوره انعام، آیه 139.
[8]- سیرةابن هشام، ج 1، ص 89-90؛ نیز، نکـ: المنمق، ابن حبیب، ص 328-329.
[9]- صحیح البخاری، ح 1212، 3521، 4623؛ فتح‌الباری، ج 3، ص 98، ج 6، ص 633، ج 8، ص 132.
[10]- ذیل حدیث را حافظ ابن حجر در فتح‌الباری، ج 6، ص 643 از ابن اسحاق نقل کرده است؛ همچنین ابن الکلبی در کتاب الاصنام، ص 8 و ابن حبیب در کتاب المنمق، ص 328، قسمتی از این عبارات در صحیح بخاری منسوب به پیغمبر اکرم (صلى الله عليه وسلم) گردیده است، و قسمت دیگر آن را حافظ ابن حجربه صحیح مسلم ارجاع داده است که در آنجا به روایت از ابوهریره آمده است. نکر: فتح الباری، ج 8، ص 285.
[11]- سوره زمر، آیه 3.
[12]- سوره یونس، آیه 18.غزوهء بدر ثاني
وقتي مسلمانان شوکت و سطوت اعراب بياباني را درهم شکستند، و شرّ آنان را از سر خودشان کم کردند، دست به کار آمادگي براي ملاقات دشمن بزرگ شدند. سالگرد جنگ اُحُد نزديک بود، و موعد ملاقات با قريشيان فرا رسيده بود، و حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- و اصحابشان مي‌بايست، طبق قرار، عازم وادي بدر شوند تا با ابوسفيان و قوم قبيله‌اش روبرو شوند، و بار ديگر آسياي جنگ را به گردش درآورند، تا کار براي يکي از دو طرف، که راه يافته‌تر، و براي بقا در صحنة زندگي شايسته‌تر باشد، قرار گيرد.

بنابراين، در ماه شعبان سال چهارم- هجرت ژانوية 626 ميلادي- رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- با يکهزار و پانصد رزمندة مسلمان عزيمت فرمودند تا بر سر قرار حاضر شوند. ده اسب در اختيار داشتند، و حامل لواي اسلام علي‌بن ابيطالب بود، و رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- عبدالله بن‌رواحه را در مدينه جانشين خود گردانيدند و رفتند تا به وادي بدر رسيدند، و در انتظار مشرکان در آنجا اقامت کردند.

ابوسفيان نيز، به اتفاق دو هزار تن از مشرکان مکه در حالي که پنجاه اسب در اختيار داشتند، از مکه خارج شد، و در مسير بدر پيش رفت تا به مرّالظهران، يک منزلي مکه، رسيد و در وادي مَجَنّه- برکة آبي در آن ناحيه- فرود آمد.

ابوسفيان، در همان اوان که از مکه بيرون آمد، خسته و درمانده بود، و به عاقبت کارزار با مسلمانان مي‌انديشيد. ترس سراسر وجودش را فرا گرفته بود، و هيبت مسلمانان بر تمامي مشاعرش مستولي گرديده بود. وقتي در مرّالظهران بار انداخت، عزمش به سستي گراييد، و براي بازگشت به چاره‌انديشي مشغول شد. به همراهانش گفت: اي جماعت قريش، براي جنگاوري شما سالي مناسب است که سال فراواني باشد. چراگاه‌هاي شما پر از علف باشد و شير بسيار بتوانيد بنوشيد؛ امّا امسال خشکسالي است؛ من که باز مي‌گردم، شما نيز بازگرديد!

ظاهراً، بيم و هراس بر مشاعر لشکريان ابوسفيان نيز مستولي شده بود؛ زيرا، همگي بازگشتند و هيچگونه مخالفتي با اين رأي و پيشنهاد ابوسفيان ابراز نداشتند، و به هيچ روي اصرار و ابرامي در جهت ادامه دادن مسير در روياروي شدن با مسلمانان از خود نشان ندادند.

مسلمانان، مدت هشت روز در وادي بدر اقامت کردند، و در انتظار سر رسيدن دشمن به سر بردند. کالاهاي تجارتي را که همراه داشتند با سود يک درهم به دو درهم [دويست درصد] فروختند، و به مدينه بازگشتند، و سررشتة غافلگيري را در صحنة رزم و کارزار به دست گرفتند، و هيبت ايشان در جان و روح دشمنانشان جاي گرفت، و کاملاً بر اوضاع مسلط گرديدند.

اين غزوه را، «بدرالمَوعِد»، «بدرالآخرة» و «بدرالصُّغري» نيز نيامده‌اند [1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- براي تفصيل مطلب راجع به اين غزوه، نکـ: سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 209-210؛ زادالمعاد، ج 2، ص 112.غزوهء دُومة الجندل
رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از وادي بدر بازگشتند، در حالي که سراسر منطقه را صلح و صفا و امنيت فراگرفته بود، و دولت ايشان پابرجا و مستحکم گرديده بود. اينک، آن حضرت تمامي توجه خودشان را مصروف دورترين کرانه‌هاي عرب‌نشين گردانيده بودند، تا سيطره مسلمانان بر اوضاع و احوال قطعي شود، و دوست و دشمن به اين مطلب اعتراف کنند.

پيامبرگرامي اسلام پس از غزوة بدر صغري در مدينه شش ماه درنگ کردند. آنگاه به ايشان خبر رسيد که طوايف ساکن پيرامون دومه‌الجندل- ناحيه‌اي در نزديکي شام- به راهزني پرداخته‌اند و کاروان‌هايي را که از آن مسير مي‌گذرند، غارت مي‌کنند، و جمعيت انبوهي را تدارک ديده‌اند و قصد دارند به مدينه حمله کنند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سباع بن‌عُرفُطة انصاري را در مدينه جانشين خود ساختند، و با يک هزار تن از رزمندگان مسلمان، پنج شب مانده به پايان ماه ربيع‌الاوّل سال پنجم هجرت، عازم نبرد با آنان شدند، و مردي از بني‌عُذره را به نام «مذکور» دليل راه گرفتند و با خود بردند.

شبها به حرکت خويش ادامه مي‌دادند، و روزها استتار مي‌‌کردند، تا در حالي که دشمن در اوج غرور خويش است بر سر او بتازند و او را غافلگير کنند. وقتي به نزديکي مکان آنان رسيدند، حوالي غروب آفتاب بود. بر دام‌ها و گوسفندان آنان يورش بردند و هرچه توانستند گرفتند و بردند، و ياغيان همه گريختند.

اهالي دومه‌الجندل، از هر سوي متواري شدند، وقتي مسلمانان به مکان 