ب گشته حتي ‫به بهای ده برابر فروش ‫رفت ديدم اين قيمت بر ارباب خرد اجحافي ‫بزرگ است، و ‫از طرف ديگر عده کثيری از بلد ديگر برای تحصيل آن ‫بنگارنده مراجعه مي‌کردند، لذا بحول و قوة الـهي ‫تصميم ‫بر طبع جديد گرفته شد.

در اين طبع مسائلي ‫بر آن افزوده گرديد، از قبيل ‫استغاثه به غير خدا، و پيدايش قرباني ‫در بشر، و سبب ‫بت‌پرستي، و اينکه توحيد مبدأ فضايل است، و امثال آن، و ‫ديگر آنکه چون مردم نوعا ً به زبان عربي ‫آشنا نيستند و ‫آيات و احاديث در طبع اول معرب نبود و قرائتش مشکل ‫بود، در اين طبع تمامي ‫آيات و احاديث معرب شد تا ‫خواننده را در قرائت آن اشکالي ‫دست ندهد. 

اگر چه تأليف و نشر اين کتاب و کتاب «کلید فهم ‫قرآن» و «محاضرات در شب پنجشنبه» برای من ‫گران تمام شد، به اين معني ‫که بعضي ‫از اراذل و جهله ‫مردم و کسانيکه استشمام رايحه توحيد ننموده حمله‌های ‫شديد بنگارنده کردند و از هيچگونه افترا کوتاهي ‫ننمودند، ‫و آنچه نفس امارة بسوء آنان امر کرد اطاعت کردند. ‫البته خلف عقايد و آراء و موهومات توده سخن گفتن ‫کاری بسيار مشکل و خطرناک است، و من قريب پانزده ‫سالست که بدان مبتلي ‫هستيم، اين امر تازه‌ای نيست، در ‫هر عصری هر کس مختصر امتيازی داشت، و بيشتر از ‫ديگران فهميد، و برای مردم گفت، مبتلي ‫به هو و جنجال و ‫نفرت اهل بدعت و ضلل شد، نبايد متوقع بود که هر حرف حسابي ‫را تمامي ‫مردم بفهمند: الحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ [النحل/75]. هميشه اکثريت با جهال بوده است اگر مي‌فهميدند، ‫اينقدر بدبخت نمي‌شدند و سالها در منجلب جهل و ناداني ‫باقي ‫نمي‌ماندند. 

‫به عقيدة من اين افتضاحات که مردم جاهل و مدعيان ‫باطل بجهت اصلحاتي ‫که نموده‌ام به سرم مي‌آورند کم و ‫ناچيز است، زيرا در اين کتاب و ساير نوشتجات و ‫محاضرات، اسلام سلف صحيح به آنان معرفي ‫مي‌شود، و ‫در نتيجه تيشه به ريشة خرافات زده و بتخانه‌ها خراب ‫مي‌شود، مردميکه به اين مقالت آشنا گشتند و تدبر در ‫قرآن نمودند، و توحيد اسلام را دريافتند، ديگر به مدعيان ‫باطل و طرفداران خرافات وقعي ‫نگذارده پای‌بند باطل و ‫موهومات نخواهند شد، مسلما ً مرتزقين از موهومات ‫آوازشان بلند مي‌شود، و چون منافع خود را در خطر ‫مي‌بيند با هر حربه‌ای که ممکن باشد با ما مي‌جنگند، ولي ‫بايد دانست جنگ اينان جنگ ديني ‫نيست، بلکه جنگ مادی و ‫اقتصادی مي‌باشد، ای کاش به آنچه مي‌گفتند معتقد بودند ‫زيرا دفاع از عقيده کاری پسنديده است، اگر واقعا ً متدينند ‫و برای دين خدمت مي‌کنند، چرا پيوسته بمن حمله ‫مي‌کنند، من که مردم را به خدای جهان، و ختميت ‫سيدالمرسلين، و روز بازپسين و علم و تقوی دعوت ‫مي‌کنم. در جامعه ما هزار منکر و بدعت شايع است، و ‫بسياری از مردم بعناوين مختلف بر ضد قرآن و اسلام ‫برخواسته و مشغول به هزار خرابکاری هستند، چرا اينان ‫را مورد تعقيب خود قرار نمي‌‌دهند؟ چرا مردم را از رفتن ‫به رقاصخانه‌ها و شرابخانه‌ها و رباخواری و احتکار و امثال آن ‫نهي نکرده؟ و از قرائت کتب ضاله و مقالات ضاره که موجب ‫بر باد رفتن دين و عرض و ناموس مسلمين است جلوگيری ‫نمي ‌کنند؟ چرا مردم را از خواندن اين کتاب و کليد فهم قرآن ‫و شنيدن کلمات من منع مي‌‌کنند؟ پر واضح است سبب آن:

‫اولاً: حسديست که امثال و اقران نسبت بمن دارند، ‫چون حسود نتواند خود را بمرتبه محسود برساند، همت گماشته تا محسود را نزد مردم کوچک قلمداد کند، و بايد ‫بداند که الحَسُود لا يَسُود: حسود، هيچ گاه سيد و آقا ‫نخواهد شد، و اگر شخص برای رضای خداوند کاری کند ‫حسد حساد مؤثر نخواهد گرديد.

‫آن يکي با شيخ خود گفتا که ‫من         نهي منکر مي‌‌کنم اندر ‫زمن
ليک مي‌‌ترسم که از اهل ‫حسد        آفتي بر روزگار من رسد
گفت اگر اينکار بهر حق ‫کني         ‫‫از بلاهای دو عالم ايمني

ثانياً: چون مکتوبات و محاضرات ما بحول و قوه الهي تأثير زيادی در مردم روشنفکر نموده، و مردم را به قرآن ‫آشنا کرده، مسلّم است شخصي که آشنا به قرآن شد ‫ديگر اعتنائي به مدعيان باطل ندارد، اطاعت شيادان و ‫شياطين انس را نمي‌‌کند، لذا حسودان كه منافع خود را در ‫خطر مي‌‌بينند بايد برای حفظ آن بکوشند، و به هر ‫وسيله‌ای متوسل شوند. ‫گاهي مرا به كشتن تهديد مي‌‌کنند، و توده را بر من ‫ميشورانند: ﴿ أَتَقْتُلُونَ رَجُلا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ﴾ [غافر/28]

يعني: (آيا مي‌‌كُشيد مردی را که مي‌‌گويد پروردگار من خدا ‫است و حال آنکه براهين متقني از طرف پروردگار بر ‫مدعايش برای شما آورده است، اگر دروغگو است زور ‫وبال آن بر ضرر او خواهد بود، و اگر راستگو است پاره‌ای ‫از آنچه وعده مي‌‌دهد از عذاب الهي بشما مي‌‌رسد و ‫خداوند مسرف و دروغگو را هدايت نخواهد فرمود). و ‫هنگامي به مفتريات و اکاذيب صورت باطل به مقالات من ‫مي‌دهند و نمي‌‌دانند «ما كان لِـلَّهِ ينمو» هر کاريکه برای ‫رضای خدا باشد، حق متعال او را نمو مي‌‌دهد، خداوند ‫مي ‌فرمايد: ﴿ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ﴾ [إبراهيم/24]، يعني: (آيا نديدی چگونه ‫خداوند مثل زد، کلمه پاکيزه را که توحيد يا دعوت به اسلام ‫است مانند درخت طيبي که بيخ آن در زمين استوار و شاخ ‫آن در آسمانست). 

‫بايد بدانند به هياهو و جنجال نمي‌‌شود کلمة حق را پايمال ‫کرد، هميشه غلبه و دولت با حق است، و باطل چند روزی ‫جولت دارد، نبايد از آشوب زمان و انقلاب دوران استفاده ‫سوء کرد، هميشه در انقلاب و بر هم خوردن اوضاع اراذل ‫استفاده سوء مي‌‌کنند، خيال مي‌‌کنند که هميشه دنيا بر يک ‫منوال است، روزی مي‌‌آيد که اين آتش عالم‌سوز و جنگهای ‫خونين فروکش خواهد نمود، آنروز روز بدبختي و پشيماني  ‫مفسدين است، تمام حوادث جهان بخصوص در اين عصر ‫که تاريخ چنين انقلابي ياد ندارد امتحان الهي است، بايد ‫ملتفت شد که بد امتحان ندهيم، بدبختانه مي‌‌بينيم مردم ‫زمان ما خيلي بد امتحان مي‌‌دهند، گويا اهريمن جهل و ‫رذايل اخلاق فرمان‌فرمای تام است، از هيچ رذيله‌ای ‫کوتاهي نمي‌‌کنند، گويا فضيلت و تقوی از اصل نبوده است، ‫چنانکه مي‌‌بينيد نقاق و قتل و غارت و هتک اعراض و ‫نواميس و احتکار و بي ‌رحمي و ظلم و دشنام و افتراء و ‫امثال آن به اندازه‌ای شايع است که بايد فرار به خدا کرد، ‫دشمنان خيال نکنند هميشه اينطور است، يا مي‌‌توانند در ‫مقابل حقايق قرآن قد علم کرده و به مفتريات و اکاذيب ‫حرف خدای را پاي