ده و ‫بدعتي بر بدعتها افزوده‌است؟ 

هر يک از مدعيان باطل بر ‫پيکر مقدس اسلام لباسهای گوناگون پوشانيده، از هر کوی ‫آوازی ساز، و از هر ناحية نغمه‌اي بلند است، يکي دعوی ‫خدائي مي‌‌کند، ديگری دعوی نبوت، بيچارة ديگری دعوی ‫ولايت و امامت، و هر يک مريدان و اتباع دارند، و عمر ‫عوام را بدست‌بوسي و پای‌بوسي و سجدة غير خدا بر باد ‫مي‌دهند. رونق بازار هر يک در مخالفت با خدا و رسول ‫است، چه قرآن بر ضد مقاصد و هوسهای اينان است. ‫قرآن غير از اطاعات خدا و اصلاح نفس و تقوی و فضيلت مقصد ديگري ندارد، بنابراين برای ترويج مقاصد و رونق ‫بازار خود بايد قرآن را از حجيت بيندازند تا بتوانند دکان ‫بدعت و ضلالت خود را رونق دهند، و اوهام و خرافات را ‫بر دماغ مردم باز کنند. از اينان است که فردای قيامت ‫رسول اکرم (صـ) در مقابل عدل الهي شکايت خواهد کرد: ﴿وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآَنَ مَهْجُورًا﴾ (الفرقان/30)، بار خدايا پيروان من اين قرآن را کنار گذاشتند.

اگر شخصي را که خداوند متعال به مفاد «إنَّ اللهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ» بينائي در دين و آگاهي بر سنت سيدالمرسلين ‫(صـ) و فهم و تدبر در کتاب مبين روزيش فرموده و بر بدعتها و ‫خرافتها آشنايش ساخته‌است، ارادة آن کند که بحول و ‫قوة الهي راه راست و صراط مستقيم قرآن را بپيمايد، ‫بايستي خود را مهيای قدح جهال و توهين اهل بدعت و ‫ضلال و نفرت مردم سازد، پس اين شخص غريب در دين ‫است، از آن جهت که همراه با دين باطل مردم نيست. ‫غريب در تمسک بسنت است، چون بدعت جای آن شايع ‫است. غريب در اعتقاد است، چون شرک و خرافات رواج ‫دارد. غريب در معاشرتست، چون با هوای مردم موافق ‫نيست. رونق بازار ندارد، چون متاعش که توحيد و اخلاق ‫است بي‌مشتريست.

‫عشاق تو جز ديدة خونبار نخواهند         غير از دل آزردة افكار نخواهند
اي بولهوسان دور شويد از من مسكين         مردان رهش رونق بازار نخواهند

اين شخص بايد بداند كه غير از خداوند رفيقي ندارد و از مردمش باكي نيست زيرا جز او كسي كافي نخواهد بود؛ و فرار بخدا كند و از خلق نترسد و صبر بر اذيت مردم كند. 

‫موحد چه زر ريزی اندر ‫‫برش         چه شميشير هندی نهي برسرش
اميد و هراسش نباشد ‫زکس      بر اينست مبنای توحيد و ‫بس

اگر چه ظاهراًً در اين راه تنهاست و از مردم زمان ‫کسي با او مساعد نيست، ولي بايد بداند که تنها نيست، ‫زيرا روندگان اين راه بزرگانند که سادات بشر بوده‌اند، در ‫اين راه نوح نجي ‌الله‌است، در اين راه شيخ‌الأنبياء ‫ابراهيم خليل مشعل‌دار است، در اين راه موسي و ‫عيسي راه روانند. در اين راه سالار قافله اشرف ‫مخلوقات خاتم‌النبيين است، اين راهيست که مرتضي در ‫آن شهيد شده‌است، اين راهي است که مجتبي در آن ‫خون جگر خورده‌است. در اين راه زين‌العابدين اسير ‫شده‌است، در اين راه موسي ‌بن جعفر بحبس رفته ‫است، در اين راه حکما و دانشمندان جان داده‌اند. 

علي ‫مي‌فرمايد: ((أَيُّهَا النَّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ)). يعني در راه هدايت بواسطه کمي اهل آن متوحش ‫نباشيد.

در اين راه انبياء چون ‫ساربانند        دليل و رهنمای کاروانند
وز ايشان سيد ما گشته ‫سالار         هم او اول هم او آخر در ‫اينکار
بر او ختم آمده پايان اين ‫راه      بدو منزل شده ادعو ‫الي ‌الله
شده او پيش دلها جمله ‫در پي     گرفته دست جانها دامن ‫وی

پس با بودن انبياء و قافله سالاری ختمي مرتبت (صـ) نبايد ‫ترسيد، خدا را دارد و همراه رسل کرام است، و هيچوقت ‫گرفتار غولان نخواهد شد.

﴿وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ..﴾ (الطلاق/3)، هر‫که توکل بر خدا کند او برايش کافيست ﴿كَتَبَ اللهُ لأغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي..﴾ (المجادله/21) خداوند مقرر فرمود من و پيغمبرانم غلبه ‫خواهيم کرد.

«فطوبى للغرباء الذين يصلحون ما أفسده الناس من السنة»: پس خوشا بحال غربا، کسانيکه مقاصد دين را ‫مي‌فهمند و مي‌‌توانند توحيد و شرک را از هم تميز دهند و ‫بدعت را از سنت تفکيک کنند، و آنچه را که از سنت پيغمبر ‫فاسد شده‌است اصلاح کنند.

‫اين بندة ضعيف فاني که سالها در علوم اسلامي ‫مطالعات عميق کرده و در تفسير و حديث و کلام و ‫فلسفه و فقه و اصول و تارخ با‌ندازة طاقت بشری خود ‫تحری و اجتهاد کرده‌ام، و در ملل و نحل و ديانت مطالعاتي ‫کامل نموده و بمفاد: ﴿وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا..﴾ (العنكبوت/69). هدايت بقرآن شده‌ام، و تحقيق در دين حنيف اسلام کرده، ‫و به اندازة استعداد خود تميز بين حق و باطل داده‌ام، و ‫بارها شرک و اوهام را ريخته، و سلاسل خرافات و اغلال و ‫اباطيل را پاره کرده، و از سرچشمة قرآن سيراب شده، و ‫بنورش هدايت يافته‌ام، چون ديدم مطالبي را که فهميده‌ام ‫و بحقانيتش دو شاهد عادل عقل و شرع گواهي داده‫است، اگر برای تشنگان حقيقت اظهار نکنم، بنابر حديث ‫شريف: ((إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ))، (وقتي بدعتها در دين ظاهر شد ‫بر عالم است که دانستة خود را آشکار کند، وال لعنت خدا ‫بر او باد)، مورد لعن رسول (صـ) خواهم گرديد، از اين جهت ‫دست بکار زدم، و نخست اقدام به امر اهم نمودم، و آن ‫توحيد اسلام است که رکن رکين دين و سرماية سعادت ‫دنيا و آخرتست، و بدبختانه در ميان مردم معني ديگر پيدا ‫کرده، و هزار شرک بنام توحيد ترويج شده‌است. از ‫خداوند توفيق و تأييد مي‌‌خواهم که بتوانم اين امر اهم و ‫مقصد اسني را که دعوت رسل بر آن مبتني بوده، در چند ‫کلمه برای برادران فارسي زبان معرفي کنم. اميد که ‫ذخيرة روز بازپسين باشد. 

‫شريعت سنگلجي
شوال الکريم 1631تفسير توحيد و يکتاپرستي و اينکه قطب رحي قرآن ‫توحيد در عبادتست

قرآن گم‌گشتگان و تشنگان بيابان شرک و بت‌پرستي را ‫بکوثر توحيد و منزل تفريد دعوت مي‌‌کند، افتادگان در چاه ‫وثنيت و ثنويت را بوسيلة ريسمان محکم توحيد نجات ‫مي‌دهد.

از چاه شور این جهان بر حبل ‫قرآن زن دو دست
ای یوسف آخر بَهْرِ توست این ‫دَلو در چاه آمده

‫فهم و دقت در توحيد عبادت، که قطب رحي قرآن ‫است، مبتني بر تمهيد چند اصل است: 

‫اصل اول: از ضروريات دين مبين اسلام است که آنچه ‫در قرآن نازل شده حق است، باطل در آن تصور ‫نمي‌شود، صدق محض است، دروغ در آن راه ندارد. ‫حقيقت هدايت و جوهر علم و درايت، لب و لباب يقين و ‫عروه‌الوثقاي متين است. ﴿لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ﴾ (فصلت/42).

اسلام شخص محقق نمي‌‌شود، ‫مگر به تصديق و اعتراف يقيني به اين اصل. 

‫اصل دوم: غرض از بعث انبياء و رسل خواندن خلق ‫بخدای واحد است. انبياء آمدند تا مردم را بپرستش خدای ‫يکتا وادارند، و توحيد در پرستش و تفريد 