صيغه استفهام تقريری مانند: 

﴿هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللهِ؟!..﴾ (فاطر/3). آفريننده‌اي جز خدا هست؟

﴿أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ؟!..﴾ (النحل/17). آيا آنکه مي‌‌آفريند مانند آنست که ‫نمي‌آفريند؟

﴿أَفِي اللهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ؟!..﴾ (إبراهيم/10). آيا در ‫خدا، آفريننده آسمانها و زمين شکي هست؟

﴿قُلْ أَغَيْرَ اللهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ؟!..﴾ (الأنعام/14). بگو آيـا جـز خـدا آفرينندة آسمان‌ها و زمين را ولي بگيرم؟

﴿أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الأرْضِ؟..﴾ (فاطر/40). نشانم بدهيد، آنان را که عبادت مي‌‌کنيد از زمين چه چيز ‫را آفريدند.

از اين بيانات کاملاً روشن مي‌‌شود که ‫مشرکين بتها را شريک خداوند در آفرينش آسمان‌ها و ‫زمين نگردانيدند، و همچنين نصاری مسيح و مريم را، و ‫ستاره‌پرستان، ستاره‌ها و ملائکه را آفريدگار و روزی ده و ‫زنده کننده و ميراننده نگرفته، بلکه شريک در عبادتشان ‫کردند و شفيعشان قرار دادند: ﴿هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللهِ﴾ (يونس/18). 

و اين توحيد بر دو قسم است:

‫1- توحید در علم و گفتار: آنست که ذات حق را ‫بسيط الحقيقه و منزه از ترکيب خارجي که ماده و ‫صورتست، و ترکيب عقلي که ماهيت و وجود است، خلاصه منزه از صفات ممکن بداند. ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾ مانند او چيزی نيست.

سورة مبارکة ‫توحيد نهايت تنزيه و غايت تقديس را از برای ذات ربوبي ‫اثبات مي‌‌کند: ﴿قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اللهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ﴾ (الإخلاص/2). بگو ای پيامبر خداي يگانه است ‫و منزه، نزائيده‌است و زائيده نشده‌است و برای او همتا ‫و مانندی نيست.

ای منزه از زن و فرزند و ‫جفت      کي توانم شکر نعمتهات گفت

2- توحید در اراده و عمل: آنست که شخص جز ‫ذات پاک احديت را اراده نکند، و جز حقيقت قيوميرا ‫مراد قرار ندهد: ﴿يَا أَيُّهَا الإنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ﴾ (الانشقاق/6). ای انسان تو تا ملقات خداوندت در دنيا سعي و ‫کوشش مي‌‌کني و در هر حال او را ملقات مي‌‌کني. 

و ‫سوره مبارکه جحد (كافرون) مثبت و محقق توحيد اراده ‫است: ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ﴾ (الكافرون/6) بگو پيغمبر ای کافران آنچه را که مي‌‌پرستيد نمي‌‌پرستم، ‫و شما هم آنچه را که مي‌‌پرستم نمي‌‌پرستيد، من آنچه را ‫که پرستيديد نپرستيدم، و شما هم آنچه را که مي‌‌پرستم نپرستيديد. دين شما برای شما، و دين من برای من ‫است(4).

دعوت قرآن مبتني بر توحيد اراده و وحدت مراد است؛ ‫زيرا آنچه که سبب اختلاف بشر است، اختلاف مراد و ‫پراکندگي اراده‌است که هر کس از برای خود مرادی ‫ساخته، و از او حاجت مي‌‌خواهد، و مردم را بمراد خويش ‫مي‌خواند، و مراد غير خود را باطل مي‌‌داند.

‫وقتيکه مرادهای مختلف و اراده‌های گوناگون پيدا شد، ‫البته در ميان مريدان اختلاف و نزاع توليد مي‌‌گردد، و تا ‫زماني که اين مرادها در ميانند، نزاع برطرف نخواهد شد، و ‫مردم بصلح و سداد موفق نخواهند گرديد، زيرا سعادت بشر ‫وقتي تأمين خواهد شد که مراد را يکي کنند، و دارای وحدت ‫مرام و اراده گردند.

‫بدبختانه ديده مي‌‌شود که مرادهای مختلف، و در نتيجه ‫اراده‌های گوناگون در بشر حکمفرما است، که از ‫بت‌پرستان گرفته که هر يک بتي را مراد خود قرار داده، و ‫ربي از برای خود تراشيده‌اند، تامليين که يکي مرادش را ‫بودا مي‌‌داند، و ديگری برهما، قوم ديگر موسي و جمعيتي ‫عيسي ﴿وَلا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ﴾ (آل عمران/80)، يعني (امر نمي‌‌کند شما را که فرشتگان ‫و پيغمبران را خدايان خود قرار دهيد، آيا شما را امر بکفر ‫مي‌کند، پس از آنکه مسلمان گرديديد). 

‫دعوت ختمي مرتبت (صـ) علاوه بر انداختن بتها و خدايان ‫مبتني بر وحدت و اتحاد مرام و مراد بود. امم مختلفه را ‫بخدای واحد، و مراد واحد دعوت کرد، و فضيلت و علم و ‫تقوی را از برای ايشان قبله آمال قرار داد، تا به سعادت ‫کبری نائل شوند: ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللَّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ...﴾ (آل عمران/64)، ای اهل کتاب بيائيد بسخن راست ميان ما و شما، (يعني کلمه‌اي که ‫مردم بايد در آن يکسان باشند) و اينجا کلمه سه چيز ‫است: 

يکي (آنکه نپرستيم مگر خدای را) و آن تعريض به ‫يهود و نصاری است در عبادت عزير و عيسي، 

و دوم آنکه ‫(شرک نياوريم بخدا چيزی را) از جميع اقسام شرک،

و سوم ‫(اينکه قرار ندهند بعضي از ما بعضي ديگر را خدايان جز ‫خدای تعالي)، و اتخاذ ارباب در نصاری آن بود که احبار ‫خود را سجده مي‌‌کردند و مي‌‌گفتند از کمال رياضت اثر ‫حلول لاهوت در ذات ايشان ظاهر است، و اتخاذ ارباب در ‫يهود آن بود که احبارشان را در تحليل و تحريم اطاعت ‫مي‌کردند.

‫و علت اينکه مراد واحد بشر، بايد ذات ربوبيت باشد اين ‫است، که اگر مراد بشر، موجود ممکن و حادث باشد، ‫مسلماً موجود حادث در معرض زوال و فنا است، و بقا ‫ندارد، وقتي هم که مراد فاني شد و نيست گرديد، اراده ‫مي‌ميرد و دگرگون مي‌‌شود. اراده‌ای که بايد هر روز ‫مرادی را مورد عزم خود قرار دهد، آن اراده هيچوقت ‫قوی نخواهد شد. سعادت دنيا و آخرت نصيب مردمان ‫صاحب ارادة قوی است. 

‫دعوت اسلام و تربيت قرآن به تحصيل علم و تقويت ‫اراده‌است، و راه تقويت اراده منحصر بر اين است که ‫مراد انسان موجود حي لا يموت باشد، که زوال و فنا بر او ‫راه ندارد: ﴿اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ﴾ (البقره/255). خدائي که جز او خدائي نيست، بذاته ‫حي، و بذاته قائم و موجود است، او را نعاسي و خوابي ‫نمي‌گيرد، آنچه در آسمان و زمين است از آن او است.

‫خداوند متعال مردماني را که مقصدشان حي لا يموت ‫است مدح مي‌‌فرمايد: ﴿وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ﴾ (الأنعام/52) کساني را که خواستار رضای خدا ‫بوده صبح و عصر خدای خود را مي‌‌خوانند طرد نکن.

و در ‫جای ديگر در حق پيغمبر اکرم مي‌‌فرمايد: ﴿وَمَا لأحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأعْلَى وَلَسَوْفَ يَرْضَى﴾ (الليل/21) او در مالي که به کسي مي