د خواست. روحانيون مدبر کواکبند، محرم افلک و ‫انجمند، حرکات کواکب بر ترتيب مخصوص علت پيدايش ‫نباتات و جمادات و حيواناتست، کواکب هيکل روحانيونند، و ‫نسبت روحانيون به کواکب، مثل نسبت نفس به بدن ‫انسان است. از برای هر روحاني هيکلي مخصوص است، ‫و از برای هر هيکلي فلکي است، مي‌‌گويند عازيمون و ‫هرمس بنای علم هيئت را گذاشتند و اسماء کواکب سياره ‫و تقسيم بروج از اين دو شخص است. 

‫فرقة دوم: اصحاب هياکلند، اين فرقه مي‌‌گفتند انسان ‫محتاج به واسطه‌است ملائكه و روحانيون به چشم ديده ‫نمي‌شوند، و ما محتاج بواسطه‌هائي هستيم که ديده شوند ‫تا بتوانيم متوجه به آنها شويم و اسباب تقرب به مبدأ را ‫تحصيل کنيم پس بايد ستارگان را که به چشم ديده ‫مي‌شوند وسيله قرار دهيم و آنها را بپرستيم. ‫برای پرستش ستارگان بايد اولاً خانه و منزل هر يک را، ‫ثانياً مطالع و مغاربشان را، ثالثاً اتصالات و موافقت و ‫مخالفت به ترتيب طبايعشان را، رابعاً تقسيم ايام و ليالي  ‫و ساعات بر آنها را، و خامساً تقدير صور و اشخاص و ‫اقاليم و امصار بر آنها را دانست و شناخت، بعد از معرفت ‫آنچه مذکور شد بنقش خواتيم و خواندن عزائم و دعوات ‫بايد متوجه شد. \

مثلاً از برای زحل روز شنبه را اختصاص ‫داده بودند، و در ساعت اول آن روز انگشتر مصور بصورت ‫‫زحل در دست مي‌‌کردند، و لباس مخصوص به آنرا ‫مي‌پوشيدند، و بخور مناسب آن مي‌‌سوزاندند، و به طلب ‫حاجتي که برآوردن آن از افعال و آثار مختصه زحل بود ‫مي‌پرداختند. همچنين ساير کواکب، نيز روز معين و ساعت ‫مشخص و بخور و لباس و خاتم مخصوص و کار معلوم ‫داشتند.

اگر شخص مسلمان چشم باز کند مي‌‌فهمد که ‫تبرک به انگشتر از يادگارهای ستاره‌پرستان بوده و ‫بدبختانه از شعار اهل تقوی شده‌است.

‫اين فرقه چون بوسيلة وسائط به مطلوب مي‌‌رسيدند، ‫بر آنها اطلق اسم اله و رب مي‌‌نمودند و خداوند متعال را ‫رب‌الأرباب و اله الآلهه مي‌‌گفتند، و بعضي هم اله الآلهه را ‫نام آفتاب مي‌‌دانستند. مي‌‌گفتند تقرب به اين هياکل موجب ‫نزديکي به روحانيون است، و تقرب بدانها مؤدی قرب ‫باری تعالي است، زيرا که هياکل ابدان روحانيون است و ‫نسبت آنها مثل نسبت اجساد است به ارواح. پس هياکل ‫چون زنده به حيات روحانيون صاحب حيات و مدرک کليات ‫و جزئيات مي‌‌باشند و روحانيون متصرف در هياکلند چنانکه ‫ما متصرف در ابدان خود هستيم، و شکي نيست که ‫نزديکي به شخص تقرب به روح اوست و بر اين عقايد در ‫خارج آثاری مترتب مي‌‌کردند. طلسمات و تنجيم و تعزيم و ‫کهانت که هنوز نمونه‌ای از آنها باقي است و جزو عقائد ‫ديگران به خصوص بعضي از مسلمانان شده‌است از ‫علوم ايشان مي‌‌باشند، از اين مطلب مي‌‌فهميم که عقول ‫عشره که فلسفه بر آن رفته‌اند همين روحانيونند که صابئه ‫مي‌گويند، و متفلسفه اسلام به آن معتقد شده اين عقيده ‫شرکي از صابئين وارد فلسفه شده بدبختانه متفلسفين ‫اسلام اين عقيده شرکيه را قبول کردند و خيال نمودند ‫خداپرستي و توحيد اينست و آياتي که در قرآن نفي  ‫شفاعت ملائكه مي‌‌کند اشاره به اين عقيده ستاره‌پرستي  ‫است چنانکه خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا﴾ (النجم/26). يعني (بسا فرشتگان در آسمانها هستند ‫که شفاعتشان به هيچ وجه اثری ندارد).

‫فرقة سوم: اصحاب اشخاصند، اين فرقه مي‌‌گفتند که ‫هياکل روحانيون در همه اوقات ديده نمي‌‌شوند زيرا گاهي  ‫طالع و گاهي آفل، زماني ظاهر و زماني مخفي هستند ‫پس بازاء هر هيکلي از هياکل سيارات و در حضرت ايشان ‫در مقام حاجت معتکف شد. تا از برکت اشخاص توجه ‫بهياکل و تقرب به روحانيات و در نتيجه تقرب باری تعالي  ‫حاصل شود و در اين آيه اشاره به اين معني: ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى﴾ (الزمر/3). (نمي‌پرستم ايشانرا ‫مگر اينکه نزديک گردانند ما را به سوی خدا نزديک ‫گردانيدني). ﴿هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ﴾ (يونس/18). (اينان شفيعان ما ‫در آستان پروردگارند). ‫

در پيروی اين عقايد بتخانه‌ای بنا کردند و هر بتي را در ‫مقابل هيکلي نهادند. در استدعای حاجات ملاحظة جميع ‫اضافات نجومي مانند وقت و ساعت و درجه و دقيقه و ‫روز و ساعت مخصوص به هر يک از هياکل و بخور و ‫انگشتر و لباس و عزائم مناسب آنها مي‌‌کردند. ‫هياکلي که بنا نهادند به اسامي جواهر عقليه روحانيه و ‫اشکال کواکب سماويه بود. مانند هيکل علت اولي، هيکل ‫عقل ضرورت، هيکل نفس که تمامي اينها به شکل دائره ‫بود، هيکل زحل شش ضلعي بود، هيکل مشتری مثلث، ‫هيکل مريخ مستطيل، هيکل آفتاب چهارضلعي، هيکل ‫عطارد مستطيل در ميان سه ضلعي، هيکل زهره سه ‫ضلعي در ميان چهار ضلعي و هيکل ماه هشت ضلعي.

‫فرقة چهارم: حلوليه‌اند ابن بطوطه و ساير مورخين ‫اينانرا حرانيه نام نهاده‌اند، اين فرقه مي‌‌گفتند که خداي ‫معبود يکى است و او اجرام و افلاک و ستارگانرا آفريده، ‫ستارگان هم مدبر عالم سفلي هستند، ستارگان هفتگانه را ‫زنده و ناطق و پدران مواليد ثلثه: جماد و نبات و حيوان ‫مي‌دانستند، و عناصر چهارگانه: آب و خاک و آتش و باد را ‫مادران مواليد ثلثه فرض مي‌‌کردند، و مي‌‌گفتند: خدای ‫تعالي در کواکب سبعه ظهور و جلوه نمود، و متشخص به ‫اشـخاص کواکب گرديـده‌است، بدون اينکه تعديـد در ذات او حاصل شـود - چنانکه گاهي خداوند ظهور در اشخاص ‫مي‌کند و اين شخص خدای بشر مي‌‌شود – شرور و قبايح و ‫موجودات پست را خداوند خلق نفرموده بلکه اينها از ‫اتصالت ستارگان نحس و سعد و اجتماع عناصر پاک و ‫کثيف پيدا مي‌‌شود. ‫

اين بود خلصة عقايد صابئين که ستارگان و بتها را ‫عبادت مي‌‌کردند، ستارگان را مؤثر تام مي‌‌دانستند، برای ‫ايام سعد و نحسي قائل بودند و نگينها و سنگها را دارای ‫تأثيرات روحي و معنوی مي‌‌پنداشتند و آنها را مؤثر در ‫معنويات مي‌‌دانستند، خداوند تبارک و تعالي شيخ‌النبياء ‫ابراهيم خليل (ع) را برای هدايت قوم خود که صابئين بودند ‫برانگيخت و او با فرقه هيکل‌پرستان و بت‌پرستان مناظره ‫و مباحثه‌ها فرموده و ما مناظرة ابراهيم را با صابئين ‫بطور مختصر به نظر خوانندگان مي‌‌رسانيم:

 ‫مناظرة امام حنفاء ابراهيم با صابئين

 ‫خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آَتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴾ (الأنعام/83). (اين حجت ماست که با ‫ابراهيم داديم تا بر ضد قوم ايراد کند، هر که را بخوهيم ‫به درجات بلند مي‌‌کنيم. خداوند تو حکيم و داناست). 

‫ابراهيم (ع) نخست با اصحاب اشخاص اقامة حجت نمود. ‫آزر که پدر و به قولي عم آن جناب بود، اعلم اين فرقه به ‫شمار مي‌‌رفت و تمام آداب و مراسم عبادت اصنام و ‫کارهای بتخانه در