مَنْ حَلَفَ عَلَى مِلَّةٍ غَيْرِ الإِسْلامِ؛ فَهُوَ كَمَا قَالَ. وَلَيْسَ عَلَى ابْنِ آدَمَ نَذْرٌ فِيمَا لا يَمْلِكُ. وَمَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَيْءٍ فِي الدُّنْيَا عُذِّبَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. وَمَنْ لَعَنَ مُؤْمِنًا فَهُوَ كَقَتْلِهِ. وَمَنْ قَذَفَ مُؤْمِنًا بِكُفْرٍ فَهُوَ كَقَتْلِهِ». (بخارى:6047)
ترجمه: ثابت بن قيس (رض) كه يكي از اصحاب شجره (بيت رضوان) است, مي گويد: رسول الله (ص) فرمود: «هركس, به ديني غير از اسلام, سوگند ياد كند, همانگونه است كه  مي گويد. و هركس، چيزي را نذر كند كه مالك آن نيست, نذرش صحيح نمي باشد. و هركس، در دنيا با چيزي خودكشي كند, روز قيامت بوسيلة همان چيز، عذاب داده خواهد شد. و هركس, مؤمني را نفرين، و يا  متهم به كفر كند, مانند اين است كه او را به قتل رسانده است».

باب (20): سخن‏ چيني 
2009ـ عَنْ حُذَيْفَةَ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ قَتَّاتٌ». (بخارى:6056)
ترجمه: حذيفه (رض) مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم (ص) مي فرمود: «سخن چين، وارد بهشت نمي شود».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1570.txt">باب (21): كراهيت تعريف و تمجيد</a><a class="text" href="w:text:1571.txt">باب (22): نهي از حسادت و پشت كردن به يكديگر </a><a class="text" href="w:text:1572.txt">باب (23): ظن و گمان جايز </a><a class="text" href="w:text:1573.txt">باب (24): مؤمن، بايد گناهان اش را پنهان نمايد</a><a class="text" href="w:text:1574.txt">باب (25): قهر كردن</a><a class="text" href="w:text:1575.txt">باب (26): اين گفتة خداوند متعال كه مي فرمايد: ‍(اي مؤمنان! از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد) و آنچه كه در مورد نهي از دروغگويي آمده است</a><a class="text" href="w:text:1576.txt">باب (27): صبر در برابر ناسزاگويي ها</a><a class="text" href="w:text:1577.txt">باب (28): اجتناب از خشم</a><a class="text" href="w:text:1578.txt">باب (29): شرم و حيا</a><a class="text" href="w:text:1579.txt">باب (30): اگر حيا نداري، هر چه خواهي كن</a></body></html>باب (33): غسل كردن و وضو گرفتن از يك طشت
146ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) قَالَ: حَضَرَتِ الصَّلاةُ، فَقَامَ مَنْ كَانَ قَرِيبَ الدَّارِ إِلَى أَهْلِهِ وَبَقِيَ قَوْمٌ، فَأُتِيَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِمِخْضَبٍ مِنْ حِجَارَةٍ فِيهِ مَاءٌ، فَصَغُرَ الْمِخْضَبُ أَنْ يَبْسُطَ فِيهِ كَفَّهُ، فَتَوَضَّأَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ، قُلْنَا: كَمْ كُنْتُمْ؟ قَالَ: ثَمَانِينَ وَزِيَادَةً. (بخارى:195)
ترجمه: انس (رض) مي‏گويد: وقت نماز فرا رسيد. آنها كه منازلشان نزديك بود (براي وضو گرفتن) به خانه هايشان رفتند و بقيه ماندند. در آن هنگام، ظرف سنگي اي كه در آن، مقداري آب وجود داشت، براي پيامبر (ص) آوردند. آن ظرف به اندازه اي كوچك بود كه كف دست آنحضرت (ص) در آن، باز نمي شد. حاضران، همه از آن وضو گرفتند. ما از انس پرسيديم : شما چند نفر بوديد؟ گفت : بيش از هشتاد نفر. 
147ـ عَنْ أَبِيْ مُوسَى (رض): أَنَّ النَّبِيَّ  (ص) دَعَا بِقَدَحٍ فِيهِ مَاءٌ، فَغَسَلَ يَدَيْهِ وَوَجْهَهُ فِيهِ، وَمَجَّ فِيهِ. (بخارى:196)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي‏گويد: رسول الله (رض) ليوان بزرگي را كه پر از آب بود، طلب كرد  و در آن آب، دست و صورت خود را شست و مضمضه نمود. (اين كار، براي تبرك و ويژة آنحضرت (ص) بود. و كسي غير از ايشان، مجاز نيست چنين كاري كند). مترجم
148ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: لَمَّا ثَقُلَ النَّبِيُّ (ص) وَاشْتَدَّ بِهِ وَجَعُهُ، اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ فِي أَنْ يُمَرَّضَ فِي بَيْتِي، فَأَذِنَّ لَهُ، فَخَرَجَ النَّبِيُّ (ص) بَيْنَ رَجُلَيْنِ، تَخُطُّ رِجْلاهُ فِي الأَرْضِ، بَيْنَ عَبَّاسٍ وَرَجُلٍ آخَرَ. فَكَانَتْ عَائِشَةُ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا تُحَدِّثُ: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ بَعْدَمَا دَخَلَ بَيْتَهُ وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ: «هَرِيقُوا عَلَيَّ مِنْ سَبْعِ قِرَبٍ لَمْ تُحْلَلْ أَوْكِيَتُهُنَّ لَعَلِّي أَعْهَدُ إِلَى النَّاسِ». وَأُجْلِسَ فِي مِخْضَبٍ لِحَفْصَةَ، زَوْجِ النَّبِيِّ (ص)، ثُمَّ طَفِقْنَا نَصُبُّ عَلَيْهِ تِلْكَ حَتَّى طَفِقَ يُشِيرُ إِلَيْنَا: «أَنْ قَدْ فَعَلْتُنَّ». ثُمَّ خَرَجَ إِلَى النَّاسِ. (بخارى:198)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله ‏عنها مي گويد: وقتي رسول الله (ص)  (براي آخرين بار) بيمار شد و بيماريش شدت يافت، از تمام همسران خود، اجازه خواست تا ايام بيماري را در خانة من (عايشه رضي ‏الله‏ عنها) پرستاري شود. همة همسران، موافقت كردند. رسول الله (ص) در حالي كه دو نفر، شانه‏هاي او را گرفته بودند و پاهايش به زمين كشيده  مي شد، به خانة من تشريف آورد. آن دو نفر، عباس  و يك نفر ديگر بود. عايشه رضي ‏الله‏ عنها مي‏فرمايد: هنگامي كه آنحضرت (ص) به خانة من تشريف آورد و بيماريش شدت يافت، فرمود: «هفت مشك پر از آب كه از آنها آب برداشته نشده باشد، روي من بريزيد تا بتوانم، مردم را وصيت كنم». ما ايشان  را در طشت بزرگي كه متعلق به حفصه بود، نشانديم و شروع به ريختن آب بر آنحضرت(ص) نموديم تا اينكه اشاره فرمود كه: «كافي است». سپس، رسول الله (ص)  از خانه ، بسوي مردم ، بيرون رفت.
149ـ عَنْ أَنَسٍ (رض): أَنَّ النَّبِيَّ (ص) دَعَا بِإِنَاءٍ مِنْ مَاءٍ، فَأُتِيَ بِقَدَحٍ رَحْرَاحٍ، فِيهِ شَيْءٌ مِنْ مَاءٍ ،فَوَضَعَ أَصَابِعَهُ فِيهِ، قَالَ أَنَسٌ: فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى الْمَاءِ يَنْبُعُ مِنْ بَيْنِ أَصَابِعِهِ، فَحَزَرْتُ مَنْ تَوَضَّأَ مَا بَيْنَ السَّبْعِينَ إِلَى الثَّمَانِينَ. (بخارى:200)
ترجمه: انس (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) ظرف آبي خواست. براي آنحضرت (ص) كاسة پهني كه اندكي آب داشت، آوردند. ايشان انگشتان دست خود را در آن قرار داد. انس ميگويد: ديدم كه آب از ميان انگشتان رسول خدا (ص) ، مانند چشمه، جاري بود. كساني را كه از آن آب، وضو گرفتند، من شمردم. حدود هفتاد الي هشتاد نفر بودند. 
باب (21): كراهيت تعريف و تمجيد
2010ـ عَنْ أَبِي بَكْرَةَ (رض): أَنَّ رَجُلاً ذُكِرَ عِنْدَ النَّبِيِّ (ص) فَأَثْنَى عَلَيْهِ رَجُلٌ خَيْرًا. فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «وَيْحَكَ قَطَعْتَ عُنُقَ صَاحِبِكَ ـ يَقُولُهُ مِرَارًا ـ إِنْ كَانَ أَحَدُكُمْ مَادِحًا لا مَحَالَةَ فَلْيَقُلْ: أَحْسِبُ كَذَا وَكَذَا، إِنْ كَانَ يُرَى أَنَّهُ كَذَلِكَ وَحَسِيبُهُ اللَّهُ، وَلا يُزَكِّي عَلَى اللَّهِ أَحَدًا». (بخارى:6061)
ترجمه: ابوبكره (رض) مي گويد: نزد نبي اكرم (ص) سخن از مردي، به ميان آمد. شخص ديگري از او ستايش كرد. نبي اكرم (ص) فرمود: «واي بر تو، گردن دوست ات را شكستي ـ و اين جمله را چند بار تكرار كرد ـ اگر لازم است كه يكي از شما ديگري را تعريف كند, پس بگويد: گمان مي كنم كه فلاني، چنين است و داراي چنين صفاتي است و حساب اش با خداست. آنهم در صورتي كه مي داند كه در او چنين صفاتي وجود دارد. و كسي را نزد خداوند, پاك و منزه، معرفي نكند».

باب (22): نهي از حسادت و پشت كردن به يكديگر 
2011ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «لا تَبَا