هِ بِيَدِهِ، فَجَعَلَتِ الدَّابَّةُ تُنَازِعُهُ وَجَعَلَ يَتْبَعُهَا، فقيل له في ذلك، فقَالَ: إِنِّي غَزَوْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) سِتَّ غَزَوَاتٍ، أَوْ سَبْعَ غَزَوَاتٍ، وَثَمَانِيَ، وَشَهِدْتُ تَيْسِيرَهُ، وَإِنِّي إِنْ كُنْتُ أَنْ أُرَاجِعَ مَعَ دَابَّتِي، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَدَعَهَا تَرْجِعُ إِلَى مَأْلَفِهَا، فَيَشُقُّ عَلَيَّ. (بخارى:1211)
ترجمه: از ابو برزه اسلمي (رض) روايت است كه: وي روزي، در يكي از غزوات در حالي كه لگام اسبش را بدست گرفته بود، نماز مي خواند. اسب، او را مي كشيد و وي بدنبال اسب، حركت مي كرد. شخصي به او اعتراض كرد. ابوبرزه گفت:  حدود شش، هفت و يا هشت غزوه،  همراه رسول ‏الله(ص)  بودم و از نزديك مي ديدم كه آنحضرت (ص) چگونه كارها را ساده مي گرفت و سخت گيري نمي كرد. اگر من با اسبم برگردم بهتر است از اينكه، آن را رها سازم تا فرار كند و مرا دچار مشكل نمايد.
622 ـ عَنْ عَائِشَة رَضِيَ الله عَنْهَا:‌‌‌‌‌‌ انَّهَا ذَكَرَت‌‍ْ حَدِيثَ الخُسُوفِ وَقَالَ فِي هذِهِ الرِّوَايَةِ بَعدَ قَولِهِ: «وَلَقَدْ رَأَيْتُ النَّارَ يَحْطِمُ بَعْضُهَا بَعْضًا، وَرَأَيْتُ فِيهَا عَمْرَو بْنَ لُحَيٍّ، وَهُوَ الَّذِي سَيَّبَ السَّوَائِبَ». (بخارى:1212)
ترجمه: حديث عايشه رضي الله‏ عنها  درباره كسوف(خورشيدگرفتگي) قبلاً ذكر شد و در اين روايت ، بعد از آن، مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «دوزخ را ديدم كه  شعله هايش، يكديگر را در كام خود فرو مي بردند. و عمرو بن لَُحَي را در دوزخ ديدم. او همان كسي بود كه حيوانات را وقف بتها مي كرد و رها مي ساخت».

باب (4): جواب ندادن سلام در نماز
623 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: بَعَثنِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِي حَاجَة لَهُ، فَانْطَلَقْتُ، ثمَّ رَجَعْتُ وَقَدْ قَضَيْتُهَا، فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ (ص) فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَلَمْ يَرُدَّ عَلَيَّ، فَوَقَعَ فِي قَلْبِي مَا اللَّهُ أَعْلَمُ بِهِ، فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: لَعَلَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَجَدَ عَلَيَّ أَنِّي أَبْطَأْتُ عَلَيْهِ، ثمَّ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَلَمْ يَرُدَّ عَلَيَّ، فَوَقَعَ فِي قَلْبِي أَشَدُّ مِنَ الْمَرَّة الأُولَى، ثمَّ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيَّ، فَقَالَ: «إِنَّمَا مَنَعَنِي أَنْ أَرُدَّ عَلَيْكَ أَنِّي كُنْتُ أُصَلِّي». وَكَانَ عَلَى رَاحِلَتِهِ مُتَوَجِّهًا إِلَى غَيْرِ الْقِبْلَة. (بخارى:1217)
ترجمه: جابر بن عبد الله (رض) مي گويد: رسول ‏الله (ص) مرا دنبال كاري فرستاد. پس از انجام آن، نزد رسول خدا (ص) برگشتم و سلام دادم. اما رسول‏ الله (ص) سلام مرا جواب نداد. خدا مي داند كه در دلم چه گذشت. با خود گفتم: شايد تاخيرم باعث ناراحتي ايشان شده است. بار دوم، سلام عرض كردم. باز هم رسول ‏الله (ص) جواب نداد. من بيشتر ناراحت شدم. براي بار سوم، سلام گفتم. اين بار، رسول‏ الله (ص) جواب داد و فرمود: «چون در حال نماز بودم، نتوانستم جواب سلام تو را بدهم». راوي مي گويد: (در آن لحظه) رسول الله (ص) درحالي كه صورتش به سوي قبله نبود، سوار بر شتر خود، نماز مي خواند.  

باب (5): دست به كمر ايستادن، در نماز
624 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: نَهَى النَّبِيُّ (ص) أَنْ يُصَلِّيَ الرَّجُلُ مُخْتَصِرًا. (بخارى:1220)
ترجمه: ابوهريره (رض) روايت مي كند كه: نبي اكرم(ص)  از اينكه كسي، هنگام نماز خواندن، دست به كمر  بايستد، نهي فرموده است.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:570.txt">باب (1): اگر كسي پنج ركعت نماز خواند </a><a class="text" href="w:text:571.txt">باب (2): كسي كه در نماز، با وي صحبت شود و  او با دست، اشاره نمايد وگوش فرا دهد.</a></body></html>باب (23): جهاد از ايمان است
34 ـ وَعَنْهُ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «انْتَدَبَ اللَّهُ لِمَنْ خَرَجَ فِي سَبِيلِهِ لا يُخْرِجُهُ إِلاَّ إِيمَانٌ بِي وَتَصْدِيقٌ بِرُسُلِي أَنْ أُرْجِعَهُ بِمَا نَالَ مِنْ أَجْرٍ أَوْ غَنِيمَةٍ، أَوْ أُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ. وَلَوْلا أَنْ أَشُقَّ عَلَى أُمَّتِي مَا قَعَدْتُ خَلْفَ سَرِيَّةٍ، وَلَوَدِدْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ، ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ، ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ». (بخارى:36)
ترجمه: همچنين از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) فرمود: «هر كس كه براي خشنودي خدا، بقصد جهاد از خانه خارج شود و تنها انگيزه اش ايمان به خدا و تصديق پيامبرانش باشد، خداوند وعده فرموده است كه او را (در صورت زنده ماندن) با پاداش غنيمت، به خانه برگرداند. و (در صورت شهيد شدن)، او را وارد بهشت گرداند». علاوه بر اين، رسول اكرم (ص) فرمود:« اگر براي امتم مشكل نمي شد، هيچگاه از رفتن به جهاد باز نمي ايستادم زيرا من دوست دارم كه بارها در راه خدا شهيد شده و دوباره زنده شوم».
 
باب (1): اگر كسي پنج ركعت نماز خواند 
625 ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ مَسْعُوْدٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) صَلَّى الظُّهْرَ خَمْسًا، فَقِيلَ لَهُ: أَزِيدَ فِي الصَّلاةِ؟ فَقَالَ: «وَمَا ذَاكَ»؟ قَالَ: صَلَّيْتَ خَمْسًا، فَسَجَدَ سَجْدَتَيْنِ بَعْدَ مَا سَلَّمَ. (بخارى:1226)
ترجمه: عبد الله بن مسعود(رض) مي گويد: روزي، رسول الله (ص) نماز ظهر را پنج ركعت خواند. شخصي پس از نماز، پرسيد: آيا نماز، اضافه شده است؟ آنحضرت (ص) فرمود: «مگر چه شده است»؟  گفت: شما پنج ركعت، نماز خوانديد. آنحضرت(ص) بعد از اينكه سلام  داده بود، دو سجده (سهو) بجا آورد.

باب (2): كسي كه در نماز، با وي صحبت شود و
 او با دست، اشاره نمايد وگوش فرا دهد.
626 ـ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَنْهَى عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ بَعْدَ الْعَصْرِ، ثمَّ رَأَيْتُهُ يُصَلِّيهِمَا وكان عِنْدِي مِنَ الأَنْصَارِ، فَأَرْسَلْتُ إِلَيْهِ الْجَارِيَةَ، فَقُلْتُ: قُومِي بِجَنْبِهِ فَقُولِي لَهُ: تَقُولُ لَكَ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنْ هَاتَيْنِ وَأَرَاكَ تُصَلِّيهِمَا، فَإِنْ أَشَارَ بِيَدِهِ فَاسْتَأْخِرِي عَنْهُ، فَفَعَلَتِ الْجَارِيَةُ، فَأَشَارَ بِيَدِهِ، فَاسْتَأْخَرَتْ عَنْهُ، فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ: «يَا بِنْتَ أَبِي أُمَيَّةَ، سَأَلْتِ عن الركعتين بعد العصر، وَإِنَّهُ أَتَانِي نَاسٌ مِنْ عَبْدِالْقَيْسِ، فَشَغَلُونِي عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ اللَّتَيْنِ بَعْدَ الظُّهْرِ فَهُمَا هَاتَانِ». (بخارى:1233)
ترجمه: ام سلمه رضي الله ‏عنها ميفرمايد: از رسول اكرم (ص) شنيدم كه از خواندن دو ركعت، بعد از نماز عصر، منع مي كرد. اما من ديدم كه در خانه من، دو ركعت، بعد از نماز عصر خواند. آن روز، چند زن انصاري، نزد من نشسته بودند. به دختر بچه اي گفتم: نزد رسول الله r برو و از قول من، بگو: اي رسول خدا r ! شما از خواندن اين دو ركعت، ممانعت ميكردي. ولي اكنون م