ال است؟ مردم براي چرب كردن چوب كشتيها، پوستها و براي روشنايي چراغ، از آنها استفاده مي كنند. آنحضرت (ص) فرمود: «خير، حرام است» و افزود: «خداوند، يهود را نابود كند. زيرا وقتي كه چربي براي آنان، حرام  شد، آنرا ذوب  كردند و فروختند و از قيمت آن، استفاده كردند».

باب (18): تناوب در فراگيري  علم
78 ـ عَنْ عُمَرَ (رض) قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَجَارٌ لِي مِنَ الأَنْصَارِ فِي بَنِي أُمَيَّةَ ابْنِ زَيْدٍ وَهِيَ مِنْ عَوَالِي الْمَدِينَةِ، وَكُنَّا نَتَنَاوَبُ النُّزُولَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) يَنْزِلُ يَوْمًا، وَأَنْزِلُ يَوْمًا، فَإِذَا نَزَلْتُ جِئْتُهُ بِخَبَرِ ذَلِكَ الْيَوْمِ مِنَ الْوَحْيِ وَغَيْرِهِ، وَإِذَا نَزَلَ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ، فَنَزَلَ صَاحِبِي الأَنْصَارِيُّ يَوْمَ نَوْبَتِهِ فَضَرَبَ بَابِي ضَرْبًا شَدِيدًا، فَقَالَ: أَثَمَّ هُوَ، فَفَزِعْتُ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ، فَقَالَ: قَدْ حَدَثَ أَمْرٌ عَظِيمٌ، قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَى حَفْصَةَ، فَإِذَا هِيَ تَبْكِي، فَقُلْتُ: أطَلَّقَكُنَّ رَسُولُ اللَّهِ (ص)؟ قَالَتْ: لا أَدْرِي، ثُمَّ دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ (ص) فَقُلْتُ وَأَنَا قَائِمٌ: أَطَلَّقْتَ نِسَاءَكَ؟ قَالَ: «لا». فَقُلْتُ: اللَّهُ أَكْبَرُ. (بخارى:89)
ترجمه: عمر بن خطاب (رض) مي‏گويد: من و يكي از همسايگان انصاري ام در محلة بني‏اميه در اطراف مدينه سكونت داشتيم و به نوبت، در محضر رسول الله (ص) حاضر مي‏شديم. روزي كه نوبت من بود، اخبار وحي و وقايع آنروز را به اطلاع ايشان مي رساندم و روزي كه نوبت او بود، اخبار وحي و ديگر وقايع را به اطلاع من مي رسانيد. در يكي از روزها كه دوست انصاري من از محضر رسول اكرم (ص) برگشته بود، با شدت درب خان، مرا به صدا در آورد و گفت: عمر اينجاست؟ من سراسيمه بيرون آمدم. او با ديدن من گفت: امروز اتفاق بسيار مهمي افتاده است (رسول اكرم  (ص) همسران خود را طلاق داده است). عمر مي گويد: من بلافاصله نزد حفصه رفتم و ديدم كه گريه مي كند. پرسيدم : آيا رسول خدا (ص) شما را طلاق داده است؟ حفصه گفت: خبر ندارم. آنگاه خدمت آنحضرت (ص) شرفياب شدم و بي درنگ، همانطور كه ايستاده بودم، پرسيدم : همسرانت را طلاق داده اي؟ فرمود: خير. (من از خوشحالي ) فرياد زدم : الله اكبر.
 
باب (57): حكم پولي كه از فروش سگ بدست آيد 
1040 ـ عَنْ أَبِي مَسْعُودٍ الأَنْصَارِيِّ (رض) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) نَهَى عَنْ ثَمَنِ الْكَلْبِ، وَمَهْرِ الْبَغِيِّ، وَحُلْوَانِ الْكَاهِنِ. (بخارى: 2237)
ترجمه: از ابو مسعود انصاري (رض) روايت است كه رسول الله (ص) از خوردن قيمت سگ، پول زنا و آنچه از كهانت بدست مي آيد، منع فرمود. 

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:942.txt">باب (1): سَلَم در پيمانة مشخص</a><a class="text" href="w:text:943.txt">باب (2): سَلَم در چيزي كه اصل آن، وجود ندارد</a></body></html>باب (1): سَلَم در پيمانة مشخص
1041 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَدِينَةَ وَالنَّاسُ يُسْلِفُونَ فِي الثَّمَرِ الْعَامَ وَالْعَامَيْنِ، فَقَالَ: «مَنْ سَلَّفَ فِي تَمْرٍ فَلْيُسْلِفْ فِي كَيْلٍ مَعْلُومٍ وَوَزْنٍ مَعْلُومٍ». وفي رواية: «إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ ». (بخارى: 2239 ـ 2241)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: رسول ‏الله (ص) به مدينه تشريف آورد در حالي كه مردم مدينه در داد و ستد ميوه‏ها براي مدت يك سال و دو سال، بيع سَلَم مي‏كردند (يعني قبلاً قيمت محصول را پرداخت ميكردند). رسول ‏الله (ص) فرمود: «هركس، در خرما، بيع سلم مي‏كند، لازم است كه مقدار خرماي مورد معامله را  به وسيلة وزن يا كيل، مشخص سازد». و در روايتي ديگر، آمده است كه: «ميعاد آن نيز مشخص باشد».

باب (2): سَلَم در چيزي كه اصل آن، وجود ندارد
1042 ـ عَنْ ابْنِ أَبِي أَوْفَى (رض) قَالَ: إِنَّا كُنَّا نُسْلِفُ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَأَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ فِي الْحِنْطَةِ وَالشَّعِيرِ وَالزَّبِيبِ وَالتَّمْرِ، وفي رواية: قَالَ: كُنَّا نُسْلِفُ نَبِيطَ أَهْلِ الشَّأْمِ فِي الْحِنْطَةِ وَالشَّعِيرِ وَالزَّيْتِ فِي كَيْلٍ مَعْلُومٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ فقيل له: إِلَى مَنْ كَانَ أَصْلُهُ عِنْدَهُ قَالَ: مَا كُنَّا نَسْأَلُهُمْ عَنْ ذَلِكَ. (بخارى: 2242 ـ 2245)
ترجمه: ابن ابي اوفي (رض) مي‏گويد: در زمان رسول ‏الله (ص)، ابوبكر و ‏عمر رضي الله عنهما مردم در داد و ستد گندم، جو، كشمش و خرما، بيع سلم مي‏كردند. در روايتي ديگر از ابن ابي اوفي آمده است كه: ما (مردم مدينه) در معاملة گندم، جو و روغن زيتون با كشاورزان شام، بيع سَلَم مي كرديم و مدت و مقدار آن را نيز تعيين مي نموديم. از ابن ابي اوفي پرسيدند: آيا با كساني معامله مي كرديد كه جنس (مورد نظر)، نزد آنان وجود داشت؟ گفت: ما اين مورد را از آنها سؤال نمي كرديم. 

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:945.txt">باب (1): پيشنهاد شفعه براي كسي كه مستحق آن است</a><a class="text" href="w:text:946.txt">باب (2): كدام همسايه، نزديكتراست؟</a></body></html>باب (1): پيشنهاد شفعه براي كسي كه مستحق آن است
1043 ـ عَنْ أَبي رَافِعٍ (رض) مَوْلَى النَّبِيِّ (ص) أنَّهُ جَاء إلى سعد بن أبي وقاص، فَقَالَ لَهُ: ابْتَعْ مِنِّي بَيْتَيَّ فِي دَارِكَ، فَقَالَ سَعْدٌ: وَاللَّهِ لا أَزِيدُكَ عَلَى أَرْبَعَةِ آلافٍ مُنَجَّمَةً أَوْ مُقَطَّعَةً قَالَ أَبُو رَافِعٍ: لَقَدْ أُعْطِيتُ بِهَا خَمْسَ مِائَةِ دِينَارٍ وَلَوْلا أَنِّي سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «الْجَارُ أَحَقُّ بِسَقَبِهِ مَا أَعْطَيْتُكَهَا بِأَرْبَعَةِ آلافٍ، وَأَنَا أُعْطَى بِهَا خَمْسَ مِائَةِ دِينَارٍ فَأَعْطَاهَا إِيَّاهُ». (بخارى: 2258)
ترجمه: ابورافع ؛غلام آزاد شدة رسول ‏الله (ص)؛ مي‏گويد: نزد سعد بن ابي وقاص رفتم و گفتم: اي سعد! آن دو خانه‏اي راكه در محلة شما دارم، از من بخر. سعد (رض) گفت: بخدا سوگند! آنها را بيش از چهار هزار درهم، و آن هم به صورت قسطي، نمي خرم. 
ابورافع گفت: آنها را پانصد دينار از من مي‏خرند. اگر از رسول ‏الله (ص)  نمي شنيدم كه همسايه، بيشتر مستحق شفعه است، هرگز خانه هايم را در برابر چهار هزار درهم به شما نمي‏دادم در حالي كه مشتري وجود دارد كه آنها را به پانصد دينار، بخرد.

باب (2): كدام همسايه، نزديكتراست؟
1044 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِي جَارَيْنِ فَإِلَى أَيِّهِمَا أُهْدِي؟ قَالَ: «إِلَى أَقْرَبِهِمَا مِنْكِ بَابًا». (بخارى: 2259)
ترجمه: عايشه رضي‏ الله‏ عنها مي گويد: عرض كردم: اي رسول خدا! دو همسايه دارم. نخست، براي كدام يك از آنها هديه بفرستم؟ رسول ‏الله (ص) فرمود: «براي همسايه‏اي كه دروازة خانه اش، به تو نزديك تراست».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:948.txt">باب (1): دربارة اجاره</a><a class="text" href="w:text:949.txt">باب (2): چر