ِكَ الْبَيْتِ مَعَهُ قَيْنَةٌ فَقَالَتْ:
أَلا يَا حَمْزَ لِلشُّرُفِ النِّوَاءِ
 فَثَارَ إِلَيْهِمَا حَمْزَةُ بِالسَّيْفِ فَجَبَّ أَسْنِمَتَهُمَا وَبَقَرَ خَوَاصِرَهُمَا ثُمَّ أَخَذَ مِنْ أَكْبَادِهِمَا، قَالَ عَلِيٌّ (رض) : فَنَظَرْتُ إِلَى مَنْظَرٍ أَفْظَعَنِي فَأَتَيْتُ نَبِيَّ اللَّهِ (ص) وَعِنْدَهُ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ، فَخَرَجَ وَمَعَهُ زَيْدٌ، فَانْطَلَقْتُ مَعَهُ فَدَخَلَ عَلَى حَمْزَةَ فَتَغَيَّظَ عَلَيْهِ، فَرَفَعَ حَمْزَةُ بَصَرَهُ وَقَالَ: هَلْ أَنْتُمْ إِلاَّ عَبِيدٌ لآبَائِي، فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُقَهْقِرُ حَتَّى خَرَجَ عَنْهُمْ وَذَلِكَ قَبْلَ تَحْرِيمِ الْخَمْرِ.                      (بخارى:2375)
ترجمه: علي بن ابي طالب (رض) مي‏گويد: از غنايم غزوة بدر، كه رسول خدا (ص) همراه ما بود، يك شتر به من رسيد. همچنين رسول اكرم (ص) (علاوه بر آن)، شتري ديگر نيز به من داد. روزي، من آنها را كنار دروازة مردي انصاري خوابانيدم تا اذخر (نوعي گياه) بر پشت آنها بگذارم و براي فروش ببرم. طلافروشي كه از طايفه بني قينقاع بود و من مي خواستم براي عروسي فاطمه از او كمك بگيرم، مرا همراهي مي كرد. و حمزه ابن عبدالمطلب در خانة آن مرد انصاري، شراب مي نوشيد. و يك زن خواننده نيز آنجا بود و چنين مي سرود: آگاه باش اي حمزه! بسوي شتران فربه برو.
با شنيدن اين سخنان، حمزه با شمشير، بسوي  شتران پريد، كوهانهايشان را قطع نمود، پهلوهايشان را دريد و قسمتي از جگرهايشان را برداشت. علي (رض) مي گويد: من كه شاهد اين صحنه بودم، بسيار ترسيدم. لذا نزد نبي اكرم (ص) آمدم در حالي كه زيد بن حارثه، آنجا نشسته بود. و آنحضرت (ص) را از واقعه با خبر ساختم. آنگاه، رسول خدا(ص) همراه زيد بن حارثه بيرون رفت. و من هم با ايشان براه افتادم. آنحضرت (ص) نزد حمزه آمد و بر او خشم گرفت. حمزه بسوي آنان، نگاه كرد و گفت: شما كسي جز بردگان آباء و اجداد من نيستيد. با شنيدن اين سخن، رسول خدا (ص)  به عقب برگشت تا اينكه از آنجا بيرون رفت. و اين ماجرا قبل از تحريم شراب بود. 

باب (10): اختصاص دادن زمين به اشخاص
1089 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) قَالَ: أَرَادَ النَّبِيُّ (ص) أَنْ يُقْطِعَ مِنَ الْبَحْرَيْنِ، فَقَالَتِ الأَنْصَارُ: حَتَّى تُقْطِعَ لإِخْوَانِنَا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ مِثْلَ الَّذِي تُقْطِعُ لَنَا، قَالَ: «سَتَرَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حَتَّى تَلْقَوْنِي». (بخارى:2377)
ترجمه: از انس (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) خواست زمين‏هاي بحرين را به مردم، واگذار نمايد. انصار گفتند: همان قدر كه به هر كدام از ما مي دهي، به برادران مهاجر ما نيز همان قدر، بده. رسول ‏اكرم (ص) فرمود: «تبعيض‏هاي زيادي بعد از من، خواهيد ديد. پس صبر كنيد تا اينكه مرا در روز قيامت، ملاقات نماييد».

باب (22): پند و نصيحت كردن امام زنان را
84 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) خَرَجَ وَمَعَهُ بِلالٌ، فَظَنَّ
 أَنَّهُ لَمْ يُسْمِعِ النِّسَاءَ فَوَعَظَهُنَّ وَأَمَرَهُنَّ بِالصَّدَقَةِ، فَجَعَلَتِ الْمَرْأَةُ تُلْقِي الْقُرْطَ وَالْخَاتَمَ، وَبِلالٌ يَأْخُذُ فِي طَرَفِ ثَوْبِهِ. (بخارى: 98)
ترجمه : ابن عباس رضي الله عنهما روايت مي كند كه: رسول الله (ص) همراه  بلال از مسجد بيرون شد و گمان نمود كه زنها  وعظ و ارشاد او (ص) را نشنيده اند. بار ديگر به وعظ و راهنمايي آنان پرداخت و آنها را امر به صدقه دادن نمود. زنان شروع به انداختن  گوشواره ها و انگشتر هايشان نمودند. و بلال (رض)آنها را در دامنش جمع آوري مي نمود.

باب (11): كسي كه گذرگاه و راه او از باغ و 
يا نخلستان كسي ديگر، مي گذرد
1090 ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهما قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: «مَنِ ابْتَاعَ نَخْلاً بَعْدَ أَنْ تُؤَبَّرَ فَثَمَرَتُهَا لِلْبَائِعِ إِلاَّ أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ، وَمَنِ ابْتَاعَ عَبْدًا وَلَهُ مَالٌ فَمَالُهُ لِلَّذِي بَاعَهُ إِلاَّ أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ». (بخارى:2379)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: از رسول ‏الله (ص) شنيدم كه فرمود: «هركس، نخلي را بعد از گرد افشاني بخرد، محصول آن، مال فروشنده است. مگر اينكه خريدار شرط نمايد (كه محصول، از آنِ او باشد). و هركس، برده اي بخرد و آن برده، مالي داشته باشد. آن مال، از آنِ فروشنده است. مگر اينكه خريدار، شرط نمايد».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:992.txt">باب (1): كسي كه مال شخصي را به اين نيت بردارد  كه آنرا بازگرداند و يا از بين ببرد</a><a class="text" href="w:text:993.txt">باب (2): پرداخت دَين</a><a class="text" href="w:text:994.txt">باب (3): به خوبي پرداختن وام</a><a class="text" href="w:text:995.txt">باب (4): نماز جناره خواندن بر شخص بدهكار</a><a class="text" href="w:text:996.txt">باب (5): جلوگيري از ضايع كردن ويا به هَدَر دادن اموال</a></body></html>باب (1): كسي كه مال شخصي را به اين نيت بردارد 
كه آنرا بازگرداند و يا از بين ببرد
1091 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «مَنْ أَخَذَ أَمْوَالَ النَّاسِ يُرِيدُ أَدَاءَهَا أَدَّى اللَّهُ عَنْهُ وَمَنْ أَخَذَ يُرِيدُ إِتْلافَهَا أَتْلَفَهُ اللَّهُ». (بخارى:2387)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «هر كس كه اموال مردم را (بعنوان وام) بگيرد و نيت پرداخت آن را داشته باشد، خداوند وامَش را پرداخت خواهد كرد. و هر كس كه آنرا به نيت اتلاف و ضايع كردن، بگيرد، خداوند مال و جانش را ضايع مي گرداند».

باب (2): پرداخت دَين
1092 ـ عَنْ أَبِي ذَرٍّ (رض) قَالَ: كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ (ص) فَلَمَّا أَبْصَرَ يَعْنِي أُحُدًا قَالَ: «مَا أُحِبُّ أَنَّهُ تَحَوَّلَ لِي ذَهَبًا يَمْكُثُ عِنْدِي مِنْهُ دِينَارٌ فَوْقَ ثَلاثٍ إِلاَّ دِينَارًا أُرْصِدُهُ لِدَيْنٍ» ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ الأَكْثَرِينَ هُمُ الأَقَلُّونَ إِلاَّ مَنْ قَالَ بِالْمَالِ هَكَذَا وَهَكَذَا وَقَلِيلٌ مَا هُمْ» وَقَالَ: «مَكَانَكَ» وَتَقَدَّمَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَسَمِعْتُ صَوْتًا فَأَرَدْتُ أَنْ آتِيَهُ، ثُمَّ ذَكَرْتُ قَوْلَهُ: «مَكَانَكَ حَتَّى آتِيَكَ» فَلَمَّا جَاءَ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ الَّذِي سَمِعْتُ أَوْ قَالَ: الصَّوْتُ الَّذِي سَمِعْتُ، قَالَ: «وَهَلْ سَمِعْتَ؟» قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: «أَتَانِي جِبْرِيلُ عَلَيْهِ السَّلام فَقَالَ: مَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِكَ لا يُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئًا دَخَلَ الْجَنَّةَ، قُلْتُ: وَإِنْ فَعَلَ كَذَا وَكَذَا؟ قَالَ: نَعَمْ». (بخارى:2388)
ترجمه: ابوذر(رض) مي‏گويد: با رسول ‏الله (ص) بودم. پس هنگامي كه چشم رسول خدا (ص) به (كوه) احد افتاد، فرمود: «اگر اين كوه، براي من تبديل به طلا شود، دوست ندارم يك دينار از آن، بيش از سه روز، در خانة من بماند. مگر ديناري كه آن را براي پرداخت وام، 