فِيَةَ، فَإِذَا لَقِيتُمُوهُمْ فَاصْبِرُوا وَاعْلَمُوا أَنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ ظِلالِ السُّيُوفِ». ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ» وَقَد‎ْ تَقَدَّمّ بَاقِيَ الدُّعَاءِ. (بخارى:2966)
ترجمه: عبد الله بن‏ ابي اوفي رضي الله عنهما مي گويد: در يكي از روزها (روز جنگ احزاب) كه رسول الله (ص)  با دشمن، مواجه شد، منتظر ماند تا آفتاب، زوال كند. سپس برخاست و ميان مردم، سخنراني كرد و فرمود: «اي مردم! رويارويي با دشمن را آرزو نكنيد و از خداوند، عافيت بخواهيد. ولي اگر با دشمن، مواجه شديد، ‌صبر كنيد و بدانيد كه بهشت زير ساية شمشيرهاست». سپس چنين دعا كرد: «الهي! اي نازل كنندة كتاب  ...» و بقية دعا كه شرح آن گذشت.
باب (54): شخص مزدبگير
1265ـ عَنْ يَعْلَى بْنِ أُُمَيَّةَ (رض) قَالَ: اسْتَأْجَرْتُ أَجِيرًا فَقَاتَلَ رَجُلاً، فَعَضَّ أَحَدُهُمَا الآخَرَ، فَانْتَزَعَ يَدَهُ مِنْ فِيهِ وَنَزَعَ ثَنِيَّتَهُ، فَأَتَى النَّبِيَّ (ص)، فَأَهْدَرَهَا، فَقَالَ: «أَيَدْفَعُ يَدَهُ إِلَيْكَ فَتَقْضَمُهَا كَمَا يَقْضَمُ الْفَحْلُ». (بخارى:2973)
ترجمه: يعلي بن اميه (رض) مي گويد: شخصي را به اجرت گرفته بودم. او با كسي ديگر، درگير شد. آن شخص، دست او را گزيد. كارگر من، دست اش را از دهان او بيرون كشيد و دندانهاي جلويي آن مرد را هم بيرون آورد. او نزد نبي اكرم (ص)  آمد (و شكايت كرد). آنحضرت (ص)  شكسته شدن دندانهايش را مباح قرار داد و فرمود: «آيا مي خواهي دستش را در اختيارت قرار دهد و تو آنرا مانند شتر مست، بجوي».

باب (55): آنچه دربارة پرچم رسول الله (ص) آمده است
1266ـ عَنِ الْعَبَّاسِ (رض): أَنَّهُ قَالَ لِلْزُّبَيْرِ(رض): هَا هُنَا أَمَرَكَ النَّبِيُّ (ص) أَنْ تَرْكُزَ الرَّايَةَ. (بخارى:2976)
ترجمه: از عباس (رض) روايت است كه به زبير(رض) گفت: نبي اكرم (ص)  به تو دستور داد كه پرچم را در اينجا (اين نقطه) نصب كني.

باب (56): پيامبر اكرم (ص) فرمود: از مسافت يك ماه راه، دشمنانم دچار وحشت مي‌شوند
1267ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «بُعِثْتُ بِجَوَامِعِ الْكَلِمِ، وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ، فَبَيْنَا أَنَا نَائِمٌ أُتِيتُ بِمَفَاتِيحِ خَزَائِنِ الأَرْضِ فَوُضِعَتْ فِي يَدِيْ». قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ (رض): وَقَدْ ذَهَبَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَأَنْتُمْ تَنْتَثِلُونَهَا.‌ (بخارى:2977)
ترجمه: ابوهريره (رض) روايت مي كند كه رسول الله (ص)  فرمود: «با كلمات جامع (مختصر از نظر لفظ، و پر بار از نظر معنا) مبعوث شدم و با رعب (‌ترسيدن دشمنان) ياري شده ام. و خواب بودم كه كليد گنجهاي زمين، در دستم نهاده شد». ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص) رفت و شما آن گنجها را استخراج مي كنيد.

باب (37): اختصاص دادن درس و تعليم به گروهي از مردم 
بخاطر اينكه شايد همه آنرا نفهمند
105ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ :(رض) أَنَّ النَّبِيَّ (ص) وَمُعاذٌ رَدِيفُهُ عَلَى الرَّحْلِ قَالَ: «يَا مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ»! قَالَ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَسَعْدَيْكَ، قَالَ: «يَا مُعَاذُ»! قَالَ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَسَعْدَيْكَ، ثَلاثًا قَالَ: «مَا مِنْ أَحَدٍ يَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ صِدْقًا مِنْ قَلْبِهِ إِلاَّ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَى النَّارِ». قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَفَلا أُخْبِرُ بِهِ النَّاسَ فَيَسْتَبْشِرُوا؟ قَالَ: «إِذًا يَتَّكِلُوا». وَأَخْبَرَ بِهَا مُعَاذٌ عِنْدَ مَوْتِهِ تَأَثُّمًا. (بخارى:128)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي گويد: معاذ (رض) پشت سر رسول الله (ص) بر شتري سوار بود كه آنحضرت (ص) خطاب به وي فرمود: «اي معاذ»! معاذ گفت: بلي يا رسول الله! بفرماييد. باز فرمود: «اي معاذ»! معاذ جواب داد: لبيك يا رسول الله! در خدمتم.آنحضرت (ص) سه بار آنرا تكرار كرد. آنگاه، فرمود: «هركس از صميم قلب أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاَّ اللهُ وأشْهَدُ أنَّ مُحّمَّدًا رَسُولُ الله بگويد، خداوند آتش جهنم را بر او حرام ميگرداند».  معاذ گفت: اي رسول خدا (ص) ! آيا مردم را از اين سخن با خبر سازم تا خوشحال شوند؟ آنحضرت (ص) فرمود: «بيم آن ميرودكه  بر اين سخن، توكل كنند وعمل را ترك نمايند». معاذ هنگاميكه نزديك بود دارفاني را وداع گويد، بدليل اينكه مبادا بخاطر كتمان اين حديث، گناهكار شود،آنرا براي مردم روايت كرد.

باب (57): برداشتن زاد و توشة جنگ (يا سفر)
1268ـ عَنْ أَسْمَاءَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: صَنَعْتُ سُفْرَةَ رَسُولِ اللَّهِ فِي بَيْتِ أَبِي بَكْرٍ حِينَ أَرَادَ أَنْ يُهَاجِرَ إِلَى الْمَدِينَةِ، قَالَتْ: فَلَمْ نَجِدْ لِسُفْرَتِهِ وَلا لِسِقَائِهِ مَا نَرْبِطُهُمَا بِهِ، فَقُلْتُ لِأَبِي بَكْرٍ: وَاللَّهِ مَا أَجِدُ شَيْئًا أَرْبِطُ بِهِ إِلا نِطَاقِي، قَالَ: فَشُقِّيهِ بِاثْنَيْنِ، فَارْبِطِيهِ بِوَاحِدٍ السِّقَاءَ وَبِالآخَرِ السُّفْرَةَ، فَفَعَلْتُ، فَلِذَلِكَ سُمِّيَتُ ذَاتَ النِّطَاقَيْنِ.  (بخارى:2979)
ترجمه: اسماء رضي الله‏ عنها مي گويد: هنگامي كه رسول خدا (ص)  مي خواست به مدينه، هجرت نمايد، توشة سفر آنحضرت (ص)  را در خانة ابوبكر، آماده كردم. اما چيزي كه كيسة توشه و دهانة مشك آب را ببنديم پيدا نكرديم. به پدرم؛ ابوبكر؛ گفتم: به خدا سوگند كه من براي بستن زاد سفر، چيزي جز كمربند خود، پيدا نكردم. پدر گفت: آنرا دو قسمت كن. با يكي دهانة كيسه و با ديگري، دهانة مشك را ببند. پس من هم چنين كردم. بدين جهت، ذات النطاقين (صاحب دو كمر بند) ناميده شدم. (گفتني است كه رسول الله (ص)  ايشان را ذات النطاقين ناميد).

باب (58): پشت سر كسي بر الاغ، سوار شدن
1269ـ عَنْ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) رَكِبَ عَلَى حِمَارٍ عَلَى إِكَافٍ عَلَيْهِ قَطِيفَةٌ وَأَرْدَفَ أُسَامَةَ وَرَاءَهُ. (بخاري:2987)
ترجمه: از اسامه بن زيد (رض) روايت است كه رسول الله (ص)  بر الاغي كه پالان داشت و روي آن، پارچه اي مخملي انداخته شده بود، سوار شد و اسامه را پشت سرش، سوار كرد. 
1270ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَقْبَلَ يَوْمَ الْفَتْحِ مِنْ أَعْلَى مَكَّةَ عَلَى رَاحِلَتِهِ مُرْدِفًا أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ وَمَعَهُ بِلالٌ وَمَعَهُ عُثْمَانُ بْنُ طَلْحَةَ مِنَ الْحَجَبَةِ حَتَّى أَنَاخَ فِي الْمَسْجِدِ، فَأَمَرَهُ أَنْ يَأْتِيَ بِمِفْتَاحِ الْبَيْتِ، فَفَتَحَ، وَدَخَلَ 
رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَبَاقِيَ الْحَدِيْثِ قَدْ تَقَدَّمَ. (بخارى:2988)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت مي كند كه رسول خدا (ص)  روز فتح مكه، سوار بر شترش، از قسمت بالاي شهر مكه در حالي كه اسامه بن زيد نيز پشت سرش سوار بود و بلال و عثمان بن طلحه (رض) كه يكي از كليد داران كعبه بود، ايشان را همراهي مي كردند، وارد شد و شترش را در مسجد، خوابانيد و به عث