حَدٌ تَرَخَّصَ لِقِتَالِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِيهَا، فَقُولُوا: إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذِنَ لِرَسُولِهِ وَلَمْ يَأْذَنْ لَكُمْ، وَإِنَّمَا أَذِنَ لِي فِيهَا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ، ثُمَّ عَادَتْ حُرْمَتُهَا الْيَوْمَ كَحُرْمَتِهَا بِالأَمْسِ، وَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ». (بخارى: 104)
ترجمه: ابوشريح (رض) ميگويد: فرداي روز فتح  مكه با گوشهايم شنيدم و با قلبم فهميدم و با چشمانم نظاره گر آن بودم كه آنحضرت (ص) پس از حمد و ثناي خداوند متعال، فرمود: «مكه جايي است كه خداوند آنرا حرام قرار داده است، نه مردم. پس هر كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، در آن خون ريزي نكند و درختي را قطع ننمايد. اگر كسي بخود اجازه دهد و چنين كاري كند و بگويد كه پيامبر كرده است ، به او بگوييد: خداوند فقط به پيامبرش (ص)آنهم در بخشي از روز،چنين اجازه اي داده نه به شما. از امروز، حرمت آن، مانند ديروز ميباشد.  (آنچه را گفتم ) حاضران بايد به غائبان، ابلاغ كنند».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1041.txt">باب (1): فضيلت بخشش</a><a class="text" href="w:text:1042.txt">باب (2): پذيرفتن شكار هديه</a><a class="text" href="w:text:1043.txt">باب (3): پذيرفتن هديه</a><a class="text" href="w:text:1044.txt">باب (4): كسي كه به دوستش چيزي ببخشد، وقتي كه او نزد بعضي از همسرانش باشد</a><a class="text" href="w:text:1045.txt">باب (5): هديه اي كه مسترد نمي شود</a><a class="text" href="w:text:1046.txt">باب (6): پاداش دادن در مقابل هديه</a><a class="text" href="w:text:1047.txt">باب (7): گواه گرفتن بر بخشش</a><a class="text" href="w:text:1048.txt">باب (8): پس گرفتن بخشش</a><a class="text" href="w:text:1049.txt">باب (9): بخشش زن به كسي غير از شوهر و آزاد كردن برده بدون اجازة او</a><a class="text" href="w:text:1050.txt">باب (10): غلام و متاع بخشيده شده، چگونه وصول مي شود</a><a class="text" href="w:text:1051.txt">باب (11): بخشيدن چيزي كه پوشيدن آن، مكروه است</a><a class="text" href="w:text:1052.txt">باب (12): پذيرفتن هديه از مشركان</a><a class="text" href="w:text:1053.txt">باب (13): هديه دادن به مشرك</a><a class="text" href="w:text:1054.txt">باب (14)</a><a class="text" href="w:text:1055.txt">باب (15): هبه كردن عمري</a><a class="text" href="w:text:1056.txt">باب (16): عاريت گرفتن وسايل براي عروس، هنگام عروسي</a><a class="text" href="w:text:1057.txt">باب (17): فضيلت بخشش</a></body></html>باب (1): فضيلت بخشش
1139 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «يَا نِسَاءَ الْمُسْلِمَاتِ لا تَحْقِرَنَّ جَارَةٌ لِجَارَتِهَا وَلَوْ فِرْسِنَ شَاةٍ». (بخارى:2566)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «هيچ زني، هديه به همسايه (يا هدية همسايه) را حقير و كوچك نشمارد، اگر چه سُم گوسفندي باشد».
1140 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا أَنَّهَا قَالَتْ لِعُرْوَةَ: يا ابْنَ أُخْتِي إِنْ كُنَّا لَنَنْظُرُ إِلَى الْهِلالِ ثُمَّ الْهِلالِ ثَلاثَةَ أَهِلَّةٍ فِي شَهْرَيْنِ وَمَا أُوقِدَتْ فِي أَبْيَاتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) نَارٌ فَقُلْتُ: يَا خَالَةُ مَا كَانَ يُعِيشُكُمْ؟ قَالَتِ: الأَسْوَدَانِ: التَّمْرُ وَالْمَاءُ، إِلاَّ أَنَّهُ قَدْ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) جِيرَانٌ مِنَ الأَنْصَارِ كَانَتْ لَهُمْ مَنَائِحُ وَكَانُوا يَمْنَحُونَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) مِنْ أَلْبَانِهِمْ فَيَسْقِينَا. (بخارى:2567)
ترجمه: از عايشه رضي ‏الله‏ عنها روايت است كه به عروه گفت: اي خواهرزاده ام! گاهي، سه هلال ماه نو را در مدت دو ماه (شصت روز) مشاهده مي كرديم ولي در خانه هاي رسول ‏الله (ص) آتشي (براي پخت وپز) افروخته نمي شد. عروه پرسيد: خاله جان! در آنصورت، شما چگونه زنده مي‏مانديد؟ فرمود: فقط بر دو چيز سياه يعني خرما و آب، قناعت مي‏كرديم. البته رسول ‏الله (ص) همسايگاني از انصار داشت كه داراي شتر و گوسفند بودند و آنان براي آنحضرت (ص) شير مي‏فرستادند و رسول ‏الله (ص) از آن شيرها به ما مي‏داد كه بنوشيم.
1141 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «لَوْ دُعِيتُ إِلَى ذِرَاعٍ أَوْ كُرَاعٍ، لأَجَبْتُ، وَلَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ ذِرَاعٌ أَوْ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ». (بخارى:2568)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «اگر مرا براي صرف ساعد يا پاچه (گوسفندي) دعوت كنند، خواهم پذيرفت. همچنين، اگر به من، ساعد يا پاچه اي هديه داده شود، خواهم پذيرفت».

باب (2): پذيرفتن شكار هديه
1142 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) قَالَ: أَنْفَجْنَا أَرْنَبًا بِمَرِّ الظَّهْرَانِ فَسَعَى الْقَوْمُ فَلَغَبُوا فَأَدْرَكْتُهَا فَأَخَذْتُهَا فَأَتَيْتُ بِهَا أَبَا طَلْحَةَ فَذَبَحَهَا وَبَعَثَ بِهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِوَرِكِهَا أَوْ فَخِذَيْهَا فَقَبِلَهُ قُلْتُ ـ وفي رواية: وَأَكَلَ مِنْهُ. (بخارى:2572)
ترجمه: انس (رض) مي‏گويد: در مرالظهران، خرگوشي را دنبال كرديم. مردم بدنبال آن دويدند اما درماندند. ولي من خودم را به آن رساندم و آن را گرفتم. سپس، آنرا نزد ابوطلحه (رض) آوردم. او آن را ذبح كرد و يك ران يا هر دو رانش را براي رسول ‏الله (ص) فرستاد. ايشان آن را پذيرفت. و در روايتي آمده است كه: از آن، تناول فرمود.

باب (3): پذيرفتن هديه
1143 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: أَهْدَتْ أُمُّ حُفَيْدٍ خَالَةُ ابْنِ عَبَّاسٍ إِلَى النَّبِيِّ (ص) أَقِطًا وَسَمْنًا وَأَضُبًّا فَأَكَلَ النَّبِيُّ (ص) مِنَ الأَقِطِ وَالسَّمْنِ، وَتَرَكَ الضَّبَّ تَقَذُّرًا، قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَأُكِلَ عَلَى مَائِدَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَلَوْ كَانَ حَرَامًا مَا أُكِلَ عَلَى مَائِدَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص). (بخارى:2575)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: خالة ابن عباس ؛ام حفيد؛ مقداري كشك، روغن و چند عدد ضب (نوعي سوسمار) به رسول ‏الله (ص) هديه كرد. رسول ‏الله (ص) از كشك و روغن تناول فرمود. اما از ضب، اظهار كراهيت نمود و آن را نخورد. ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: ضب بر سفرة رسول ‏الله (ص) خورده شد. (يعني ديگران آنرا خوردند). اگر چنانچه حرام مي‏بود، بر سفرة رسول ‏الله (ص) خورده نمي‏شد.
1144 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا أُتِيَ بِطَعَامٍ سَأَلَ عَنْهُ: أَهَدِيَّةٌ أَمْ صَدَقَةٌ فَإِنْ قِيلَ: صَدَقَةٌ قَالَ لأَصْحَابِهِ: «كُلُوا» وَلَمْ يَأْكُلْ، وَإِنْ قِيلَ: هَدِيَّةٌ ضَرَبَ بِيَدِهِ (ص) فَأَكَلَ مَعَهُمْ. 
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: هرگاه، غذايي نزد رسول ‏الله (ص) آورده مي شد، ايشان مي پرسيد: «صدقه است يا هديه»؟ اگر مي گفتند: صدقه است، به يارانش مي گفت: «بخوريد». و خود از آن تناول نمي‏فرمود. و اگر ‏گفته مي شد: هديه است، دست فرو برده و همراه آنان، مي خورد.
1145 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: أُتِيَ النَّبِيُّ (ص) بِلَحْمٍ فَقِيلَ: تُصُدِّقَ عَلَى بَرِيرَةَ قَالَ: «هُوَ لَهَا صَدَقَةٌ وَلَنَا هَدِيَّةٌ». (بخارى:2577)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي‏گويد: مقداري گوشت، نزد نبي اكرم (ص) آوردند و گفتند: اين ص