در</a><a class="text" href="w:text:1316.txt">باب (6)</a><a class="text" href="w:text:1317.txt">باب (7): داستان بني نضير و خيانت شان به پيامبر اكرم (ص)</a><a class="text" href="w:text:1318.txt">باب (8): قتل كعب بن اشرف</a><a class="text" href="w:text:1319.txt">باب (9): ماجراي قتل ابورافع عبد الله بن ابي الحقيق</a><a class="text" href="w:text:1320.txt">باب (10): غزوة احد </a></body></html>باب (1): غزوة عُشَيره
1580ـ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ (رض) قِيلَ لَهُ: كَمْ غَزَا النَّبِيُّ (ص) مِنْ غَزْوَةٍ؟ قَالَ: تِسْعَ عَشْرَةَ. قِيلَ: كَمْ غَزَوْتَ أَنْتَ مَعَهُ؟ قَالَ: سَبْعَ عَشْرَةَ. قُلْتُ: فَأَيُّهُمْ كَانَتْ أَوَّلَ؟ قَالَ: الْعُسَيْرَةُ، أَوِ الْعُشَيْرُ، فَذَكَرْتُ لِقَتَادَةَ، فَقَالَ: الْعُشَيْرُ.          (بخارى: 3949)
ترجمه: از زيد بن ارقم (رض) روايت است كه از ايشان پرسيدند: نبي اكرم (ص)  چند غزوه داشته است؟ گفت: نوزده غزوه. پرسيدند: تو در چند غزوه، همراه او بودي؟ گفت: در هفده غزوه.
يكي از راويان مي گويد: پرسيدم: اولين غزوه، كدام بود؟ گفت: عُسيره يا عُشير. اين مطلب را با قتاده در ميان گذاشتم. گفت: غزوة عُشير.

باب (2): اين گفتة خداوند متعال كه مي‌فرمايد: آنگاه كه از پروردگارتان طلب كمك مي‌كرديد...
1581ـ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ (رض) قَالَ: شَهِدْتُ مِنَ الْمِقْدَادِ بْنِ الأَسْوَدِ مَشْهَدًا، لأَنْ أَكُونَ صَاحِبَهُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا عُدِلَ بِهِ. أَتَى النَّبِيَّ (ص) وَهُوَ يَدْعُو عَلَى الْمُشْرِكِينَ، فَقَالَ: لا نَقُولُ كَمَا قَالَ قَوْمُ مُوسَى: (اذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا) وَلَكِنَّا نُقَاتِلُ عَنْ يَمِينِكَ وَعَنْ شِمَالِكَ، وَبَيْنَ يَدَيْكَ وَخَلْفَكَ، فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) أَشْرَقَ وَجْهُهُ وَسَرَّهُ. (بخارى:3952) 
ترجمه: عبد الله بن مسعود (رض) مي گويد: از مقداد بن اسود، عملي مشاهده كردم كه اگر از من سر مي زد، آنرا با هيچ چيز ديگر، برابر نمي دانستم. در حالي كه رسول الله (ص)  عليه مشركين دعا مي كرد، مقداد آمد و گفت: اي رسول خدا! ما مانند قوم موسي نمي گوييم: برو، تو و پرودگارت بجنگيد. بلكه از راست و چپ و پيش رويت و پشت سرت مي جنگيم.
 ابن مسعود (رض) مي گويد: در آن هنگام ديدم كه چهرة رسول خدا (ص) از شدت خوشحالي، درخشيد.

باب (3): تعداد اصحاب بدر
1582ـ عَنِ الْبَرَاءِ (رض) قَالَ: حَدَّثَنِي أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ (ص) مِمَّنْ شَهِدَ بَدْرًا، أَنَّهُمْ كَانُوا عِدَّةَ أَصْحَابِ طَالُوتَ الَّذِينَ جَازُوا مَعَهُ النَّهَرَ، بِضْعَةَ عَشَرَ وَثَلاثَ مِائَةٍ. (بخارى:3957)
ترجمه: براء (رض) مي گويد: جمعي از ياران محمد (ص) كه در غزوة بدر، شركت كرده بودند، مي‌گفتند: تعداد ما برابر با اصحاب طالوت بود كه با او از نهر، عبور‌كردند.‌يعني‌سيصد و اندي نفر.
باب (4): كشته شدن ابو جهل
1583ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «مَنْ يَنْظُرُ مَا صَنَعَ ‌أَبُو‌جَهْلٍ»؟ فَانْطَلَقَ ابْنُ مَسْعُودٍ، فَوَجَدَهُ قَدْ ضَرَبَهُ ابْنَا عَفْرَاءَ، حَتَّى بَرَدَ، قَالَ: أَأَنْتَ أَبُو جَهْلٍ؟ قَالَ: فَأَخَذَ بِلِحْيَتِهِ، قَالَ: وَهَلْ فَوْقَ رَجُلٍ قَتَلْتُمُوهُ، أَوْ رَجُلٍ قَتَلَهُ قَوْمُهُ. (بخارى: 3963)
ترجمه: انس (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «چه كسي از ابوجهل برايم خبري مي‌آورد»؟ ابن مسعود (رض) رفت و ديد كه فرزندان عفراء او را زده و از پاي در آورده اند. پس ريش اش را گرفت و به او گفت: تو ابوجهل هستي؟ ابوجهل گفت: آيا بيش از اين است كه شما يك مرد را كشته ايد يا مردي را قوم اش كشته است.
1584ـ عَنْ أَبِي طَلْحَةَ (رض) أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ (ص) أَمَرَ يَوْمَ بَدْرٍ بِأَرْبَعَةٍ وَعِشْرِينَ رَجُلاً مِنْ صَنَادِيدِ قُرَيْشٍ، فَقُذِفُوا فِي طَوِيٍّ مِنْ أَطْوَاءِ بَدْرٍ، خَبِيثٍ مُخْبِثٍ، وَكَانَ إِذَا ظَهَرَ عَلَى قَوْمٍ أَقَامَ بِالْعَرْصَةِ ثَلاثَ لَيَالٍ، فَلَمَّا كَانَ بِبَدْرٍ الْيَوْمَ الثَّالِثَ، أَمَرَ بِرَاحِلَتِهِ فَشُدَّ عَلَيْهَا رَحْلُهَا، ثُمَّ مَشَى وَاتَّبَعَهُ أَصْحَابُهُ وَقَالُوا: مَا نُرَى يَنْطَلِقُ إِلاَّ لِبَعْضِ حَاجَتِهِ، حَتَّى قَامَ عَلَى شَفَةِ الرَّكِيِّ، فَجَعَلَ يُنَادِيهِمْ بِأَسْمَائِهِمْ، وَأَسْمَاءِ آبَائِهِمْ: «يَا فُلانُ بْنَ فُلانٍ وَيَا فُلانُ بْنَ فُلانٍ، أَيَسُرُّكُمْ أَنَّكُمْ أَطَعْتُمُ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، فَإِنَّا قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا، فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا»؟ قَالَ: فَقَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا تُكَلِّمُ مِنْ أَجْسَادٍ لا أَرْوَاحَ لَهَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ، مَا أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ مِنْهُمْ». (بخارى:3976)
ترجمه: ابوطلحه (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  روز بدر، دستور داد تا (جسد) بيست و چهار نفر را از سران قريش را در يكي از چاه هاي كثيف و متعفن بدر بيندازند. و عادت رسول خدا (ص)  اين بود كه هر گاه بر قومي پيروز مي شد، سه شب در ميدان جنگ مي ماند.
بدين جهت، روز سوم جنگ بدر، دستور داد تا شترش را جهاز كنند. سپس براه افتاد وصحابه نيز بدنبالش براه افتادند. آنها مي گويند: ما فكر مي كرديم كه براي انجام كاري مي رود. ولي آنحضرت (ص)  به مسيرش ادامه داد تا اينكه كنار آن چاه ايستاد و هر يك از كشته شدگان را با نام و نام پدرش صدا مي زد و مي فرمود: «اي فلان بن فلان! و اي فلان بن فلان! آيا بهتر نبود كه از خدا و رسولش، اطاعت مي كرديد؟ همانا ما به آنچه كه پروردگارمان وعده داده بود، رسيديم. آيا شما هم به آنچه پرودگارتان وعده داده بود، رسيديد»؟
راوي مي گويد: عمر گفت: اي رسول خدا! با اجسادي كه روح ندارند، سخن مي‌گويي؟ رسول الله (ص)  فرمود: «سوگند به ذاتي كه جان محمد در دست اوست، شما سخنان مرا بهتر از آنان نمي شنويد».

باب (5): حضور فرشتگان در غزوة بدر
1585ـ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ رَافِعٍ الزُّرَقِيِّ (رض) وَكَانَ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ، قَالَ: جَاءَ جِبْرِيلُ إِلَى النَّبِيِّ (ص) فَقَالَ: مَا تَعُدُّونَ أَهْلَ بَدْرٍ فِيكُمْ؟ قَالَ: «مِنْ أَفْضَلِ الْمُسْلِمِينَ» أَوْ كَلِمَةً نَحْوَهَا. قَالَ: وَكَذَلِكَ مَنْ شَهِدَ بَدْرًا مِنَ الْمَلائِكَةِ. (بخارى:3992)
ترجمه: رفاعه بن رافع زُرقي كه در جنگ بدر، شركت داشت، مي گويد: جبريل نزد    نبي اكرم (ص) آمد و پرسيد: اهل بدر را در ميان خود، چگونه ارزيابي مي كنيد؟ آنحضرت (ص)  فرمود: «آنان را از بهترين مسلمانان مي دانيم» و يا جمله اي مانند اين. جبريل گفت: همچنين ما فرشتگاني را كه در بدر حضور داشته اند، بهترين فرشتگان مي دانيم.
1586ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ يَوْمَ بَدْرٍ: «هَذَا جِبْرِيلُ آخِذٌ بِرَأْسِ فَرَسِهِ عَلَيْهِ أَدَاةُ الْحَرْبِ». (بخارى:3995)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص)  روز بدر فرمود: «اين، جبريل ا