كه پيامبر صلي الله عليه وسلم از لشكر مسلمين بازديد به عمل آورد عمير خودش را مخفي مي كرد از ترس اينكه پيامبر صلي الله عليه وسلم به سبب كم سني به او اجازه شركت در جنگ ندهد، اما پيامبر صلي الله عليه وسلم او را ديد واو را رد كرد، عمير به شدت گريه كرد طوري كه دل پيامبر صلي الله عليه وسلم به حالش سوخت و به عمير اجازه شركت در جهاد وكسب افتخار مبارزه در راه خدا را داد، در اين هنگام سعد نگاهي مسرت آميز به عمير انداخت. هر دو با هم براي جهاد در راه خدا حركت كردند، هنوز جنگ به پايان نرسيده بود كه سعد متوجه شد برادرش عمير بن ابي وقاص شهيد شده است، سعد از خداوند اجر وپاداش عمير را طلب كرد وصبر پيشه كرد.

در جنگ احد مردم شكست خورده به عقب برگشتند. تقريبا ده نفر در كنار پيامبر صلي الله عليه وسلم باقي مانده بودند، از ميان اين افراد يكي سعد بن ابي وقاص بود كه مقاومت كرد واز پيامبر صلي الله عليه وسلم با تيركمانش محافظت مي نمود او هر تيري كه ميزد يكي از مشركين را از پاي در مي آورد. وقتي پيامبر صلي الله عليه وسلم ديد كه او چنين دقيق تيراندازي مي نمايد او را به تيراندازي بيشتر تشويق نمود وفرمود: ((تير بزن سعد... تيراندازي كن پدر ومادرم فدايت باد)). سعد در طول زندگي همواره به اين جمله پيامبر صلي الله عليه وسلم افتخار مي كرد و ميگفت: پيامبر صلي الله عليه وسلم براي هيچ كس پدر و مادرش را فدا نكرده اما به من اين جمله را گفت: ((پدر ومادرم فدايت باد)).

درجنگ قادسيه سعد قهرماني دلير وشجاع بود وبا مهارت شگفت انگيزي جنگ را اداره مي نمود وسپس از آن جا به سوي مدائن حركت كرد.

وفات سعد رضي الله عنه 
هفتاد وچند سال از عمر سعد مي گذشت تا اينكه در سال پنجاه وهفت هجري به ديار باقي شتافت وجان به جان آفرين تسليم نمود و در مسجد پيامبر صلي الله عليه وسلم بر او نماز خوانده شد. او وصيت كرده بود تا او را در جبه اي پشمي كفن كنند وگفت: من در جنگ بدر همين جبه را پوشيده بودم وبا مشركين مي جنگيدم و اين را براي چنين روزي مخفي نگاه داشته ام.

خداوند از سعد و از تمام ياران پيامبر صلي الله عليه وسلم راضي وخشنود باد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] سير اعلام النبلاء ج 1 ص 92، الرياض النضرة 1/292، اسد الغابة 2/290، تاريخ الاسلام ذهبي ج 1 ص 79، البداية والنهاية ج 8 ص 72، المعارف ص 106، صفوة الصفوة 1/138 مراجع مورد استفاده در نوشتن حالات سعد بن اوبي وقاص هستند. 
[2] كنز (37116).
[3] حاكم 3/498، بخاري 3757.
[4] سير اعلام النبلاء، ترجمه 5 ج 1 ص 93. 
[5] طبقات ابن سعد ج 1 ص 101. 
[6] نگاه كنيد مسند احمد ج 1 ص 182-181، ومسلم در جهاد وفضائل سعد بن ابي وقاص.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">ابوبكر صديق رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:5.txt">عمر بن خطاب رضی الله عنه</a><a class="text" href="w:text:6.txt">عثمان بن عفان رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:7.txt">علي بن ابي طالب رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:8.txt">ابو عبيده بن جراح رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:9.txt">زبير بن عوام رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:10.txt">طلحه بن عبيد الله رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:11.txt">سعيد بن زيد رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:12.txt">عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:13.txt">سعدبن ابي وقاص رضي الله عنه</a></body></html>ده یار بهشتی

ابوبكر (رض)،عمر (رض)، عثمان (رض)، علي (رض)، ابوعبيده (رض)، زبير (رض)، طلحه (رض)، سعيد (رض)، عبدالرحمن (رض)، سعد (رض)

تأليف:
شوراي نويسندگانابوبكر صديق رضي الله عنه[1]

((خداوند مرا به سوي شما مبعوث كرد شما گفتيد تو دروغ مي گويي، اما ابوبكر گفت راست مي گويد ومرا با جان ومالش ياري داد)).   پيامبر صلي الله عليه وسلم[2]

ايمان زود هنگام
رهبران واشراف قريش يكي پس از ديگري وپشت سرهم در صحن كعبه جمع مي شدند. زيد بن عمرو بن نفيل در آفتاب نشسته بود وبا تعجب به بت هاي بلندي كه در اين جا و آنجا گذاشته شده بودند نگاه مي كرد. زيد به آئين بت پرستي قانع نبود وبا جديت تلاش مي كرد كه ديني را بپذيرد كه آئين يكتا پرستي باشد، قريش را مي ديد كه شتر وگوسفند و... را براي بت ها سر مي بريدند با خودش فكركرد وگفت: گوسفند را خدا آفريده واز آسمان باران مي باراند وبراي گوسفندان گياه وعلف در زمين مي روياند پس شما چگونه گوسفند را به نام غير از خدا سر مي بريد؟! 

زيد هم چنان غرق اين افكار بود كه اميه بن ابي صلت به او نزديك شد وگفت: در چه حالي اي جوينده خير وخوبي؟ زيد گفت كه خوب هستم. اميه پرسيد: آيا چيزي يافتي؟ زيد گفت: نه. اميه گفت: جز آنچه كه خداوند خواسته يا از طرف خداوند باشد. هر ديني روز قيامت سبب هلاكت خواهد بود. اما آيا پيامبري كه منتظرش هستيد از ماست يا از شماست[3].

ابوبكر اين سخن را شنيد وگفت: من قبلا نشنيده بودم كه پيامبري مبعوث مي شود ومردم منتظر آن هستند، بنابر اين نزد ورقه بن نوفل رفتم او بسيار به آسمان نگاه مي كرد وهمواره چيزي زمزمه مي نمود، داستان گفتگوي اميه وزيد را براي او تعريف كردم. ورقه گفت: بله برادر زاده ام، پيامبري كه مردم منتظر او هستند از نظر نسب از اعراب متوسط است من نسب را مي دانم وقوم تو نسب ميانه ومتوسطي در ميان اعراب دارد. ابوبكر به ورقه گفت: عمو! اين پيامبر چه مي گويد؟ ورقه گفت: هرآنچه به او از جانب خدا گفته شود همان را به مردم خواهد گفت، اما ظلم نمي كند و نمي گذارد كه بر او ظلم شود واز اينكه مردم بر يكديگر ستم كنند جلوگيري مي نمايد.

ابوبكر افزود: ((وقتي پيامبر صلي الله عليه وسلم به پيامبري مبعوث شد من به او ايمان آوردم و او را تصديق نمودم))[4].

ابوبكر اسلام آورد و پيامبر صلي الله عليه وسلم  در مورد اسلام آوردن ابوبكر فرمود: ((هيچ كسي را به اسلام دعوت ندادم مگر ابتدا در پذيرفتن دعوتم دچار ترديد وشك مي شد به جز ابوبكر، هنگامي كه او را دعوت دادم چهره اش را برنگرداند ودر حقانيت اسلام شك نكرد))[5].

اين چنين ابوبكر رضي الله عنه خيلي زود از جاهليت به اسلام روي آورد.

ابوبكر رضي الله عنه چه كسي بود؟
ابوبكر صديق رضي الله عنه يار پيامبر صلي الله عليه وسلم است كه پس از مسلمان شدن هميشه در سفر وحضر تا دم وفات آن حضرت درخدمت ايشان بوده و هيچ گاه ازاو جدا نشد[6]. به علت زيبايي چهره اش او را ((عتيق)) لقب داده بودند. نسب او در مره بن كعبه به پيامبر صلي الله عليه وسلم  مي رسد، نامش عبدالله بن ابي قحافه عثمان بن عامر بن عمروبن كعب.... ابن مره بن كعب... قريشي است. مادر ابوبكر رضي الله عنه ام الخير سلمي است. ابوبكر در جاهليت با اسماء بنت عميس وحبيبه ازدواج كرده بود. هنگامي كه ابوبكر رضي الله عنه وفات كرد حبيبه حامله بود. ابوبكر شش فرزند داشت سه دختر وسه پسر. پسران وي به نامهاي عبدالله، عبدالرحمن ومحمد ودخترانش اسماء وام المؤمنين عايشه وام كلثوم رضي الله عنهم بودند.

عادات وصفات ابوبكر رضي الله عنه
امت اسلامي به اجماع او را صديق ناميده اند چوت او راستگويي را همواره برخود لازم گرفت