رين سپرد.

رحمت خدا بريار غار ودوست باوفا وصادق پيامبر باد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مهمترين مراجع مورد استفاده در نوشتن سيرت ابوبكر صديق (رضي الله عنه) عبارتند از: سيرت ابن هشام – صحيح بخاري – صحيح مسلم و تاريخ الخلفاء. 
[2] صحيح بخاري، فضائل الصحابة. 
[3] تاريخ الخلفاء سيوطي، ص 43-42.
[4] تاريخ الخلفاء، ص 43-42. 
[5] سيره ابن هشام.
[6] تاريخ الخلفاء، ص 35.
[7] بخاري از عروه بن الزبير.
[8] حاكم در مستدرك از عايشه با سند خوب روايت كرده است. 
[9] به روايت ترمذي از ابوهريره.
[10] صحيح بخاري وصحيح مسلم. 
[11] تاريخ الخلفاء با اندكي تصرف، ص 45-44.عمر بن خطاب رضی الله عنه [1]

((بار خدايا هريك از اين دومرد، ابوجهل وعمر بن الخطاب را بيشتر دوست داري اسلام را به وسيله او كمك كن))[2].    پيامبر صلي الله عليه وسلم 

عمر رضي الله عنه چه كسي بود؟
عمر كسي بود كه پيامبر صلي الله عليه وسلم او را فاروق كنيه داد چون خداوند بوسيله عمر حق را از باطل جدا كرد، پيامبر صلي الله عليه وسلم در مورد عمر فاروق رضي الله عنه فرموده است: ((من شيطانهاي انس وجن را مي بينم كه از عمر فرار مي كنند)).

پيامبر صلي الله عليه وسلم به عمر رضي الله عنه مي گفت: اي فرزند خطاب! سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست شيطان از راهي كه تو از آن گذر كني نخواهد رفت[3].

عمر بن خطاب رضي الله عنه سيزده سال پس از پيامبر صلي الله عليه وسلم به دنيا آمد. پدرش خطاب بن نفيل، مخزومي، قريشي ومادرش حنتمه دختر هاشم، از اينكه صاحب فرزندي شده بودند خوشحال شدند. عمر بن خطاب بن نفيل بن عبدالعزي است وقريشي از بني عدي است ودر كعب بن لؤي نسبش به پيامبر صلي الله عليه وسلم مي رسد. كنيه اش ابو حفص است، حفص يعني بچه شير، پيامبر صلي الله عليه وسلم در جنگ بدر اين لقب را به عمر رضي الله عنه گذاشت. او سيزده سال بعد از عام الفيل به دنيا آمد[4].

پيامبر صلي الله عليه وسلم داماد عمر رضي الله عنه بود چون پيامبر صلي الله عليه وسلم با حفصه، دختر عمر رضي الله عنه ازدواج كرد. عمر رضي الله عنه زير نظر پدر ومادرش بزرگ شد و آنها به خوبي او را تربيت كردند، هنگامي كه عمر جوان ونيرومند شد گاهي تجارت مي كرد وگاهي پدرش او را چوپان گله خود ميكرد.

عمر داراي چهره سفيد مايل به سرخي بود وقامتي بلند وسينه اي پهن داشت.

بازوهايش قوي بود هنگام را ه رفتن سريع مي رفت وهمراهانش كمتر مي توانستند در هنگام راه رفتن به او برسند. جوانان قريش خيلي از او حساب مي بردند.

عمر رضي الله عنه رقيب نيرومند براي همسن وسالهايش بود، هرگاه با كسي كشتي مي گرفت او را به زمين مي زد، روزي در بازار عكاظ كشتي گرفت، مردم اطراف او و حريفش جمع شده بودند واين مبازره را تماشا مي كردند ديري نگذشت كه عمر رضي الله عنه حريف خود را به زمين زد وبر او پيروز شد. عمر اسب سوار ماهري بود كه همواره اسب سواري را تمرين مي كرد ونيز شاعر بود كه خواندن وحفظ كردن شعر را دوست مي داشت.

اسلام آوردن عمر رضي الله عنه 
اسلام آوردن عمر رضي الله عنه باعث شادي وسرور مسلمين شد داستان اسلام آوردن او از اين قرار است:
عمر رضي الله عنه قبل از اينكه اسلام بياورد گفت: مي خواهم محمد را به قتل برسانم، اما وقتي مردم به او گفتند كه خواهر وشوهر خواهرش مسلمان شده اند، به شدت خشمگين شد گويا آتشي وجود او را فراگرفته بود ودر همين حال عازم خانه خواهرش شد و چون به خانه خواهرش رسيد، ‌شنيد كه آيه هاي قرآن در آن تلاوت مي شود: ﴿طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى * تَنْزِيلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى﴾ (طـه: 1-4).

اين جا بود كه قلب عمر نرم شد واز خشونت وسختي به مهرباني و نرمي مبدل گرديد. پرسيد: محمد كجاست؟ وقصد رفتن به جايي را نمود كه پيامبر صلي الله عليه وسلم در آنجا ساكن بود. عمر قبل از اينكه نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم بيايد در خانه خواهرش فاطمه بنت خطاب غسل كرده وقرآن را تلاوت كرده بود و هنگامي كه به خانه ارقم بن ابي ارقم رسيد ودر زد، يكي از ياران پيامبر صلي الله عليه وسلم بلند شد ونگاه كرد سپس دوباره نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم برگشت وگفت: اي پيامبر خدا! پسر خطاب شمشير خود را به كمربسته و مي آيد. در اينجا حمزه بن عبدالمطلب بلند شد وگفت: اي پيامبر خدا! به او اجازه بده اگر اراده خير داشته باشد مسلمان مي شود، وقصد بدي داشته باشد او را به قتل مي رسانم.

پيامبر صلي الله عليه وسلم به عمر رضي الله عنه اجازه ورود داد واز جايش برخاست. به محض اينكه عمر را ديد لباسهايش را گرفت و به شدت به طرف خود كشيد وگفت: اي عمر، آيا به جانب اسلام نمي آيي تا خداوند آيه هايي در مورد رسوايي تو نازل نكند هم چنان كه وليد بن مغيره را رسوا كرد[5].

عمر گفت: گواهي مي دهم كه هيچ معبودي جز خدا نيست و گواهي مي دهم كه تو بنده وپيامبر خدا هستي، اي پيامبر خدا! من آمده ام تا به خدا و پيامبرش و آنچه از جانب خدا آورده اي ايمان بياورم.

پيامبر صلي الله عليه وسلم تكبير بلندي گفت كه ياران دانستند عمر مسلمان شده است. حاضران نيز تكبير گفتند ودر آن روز مسلمانان در دو صف بيرون آمدند كه در يك صف حمزه رضي الله عنه قرار داشت و در صف ديگر عمر رضي الله عنه بود. قريش وقتي آنها را ديدند به شدت ناراحت شدند. ودر آن روز پيامبر صلي الله عليه وسلم عمر را فاروق ناميد چون خداوند به وسيله او قدرت اسلام را ظاهر كرد وميان حق وباطل فرق گذاشت[6]. واين گونه خداوند اسلام را با عمر رضي الله عنه عزت واقتدار بخشيد و عمر رضي الله عنه به گروه اولين مردان اسلام پيوست.

فضيلت واخلاق عمر رضي الله عنه
پيامبر صلي الله عليه وسلم شناخت بسيار خوبي از عمر رضي الله عنه داشت. او شجاعت و شهامت وغيرت عمر رضي الله عنه را مي دانست. لذا در حديثي با اشاره به اين صفات عمر رضي الله عنه گفت: ((من در خواب ديدم كه دربهشت هستم زني را ديدم كه در كنار قصري نشسته ومي درخشد. گفتم: اين قصر مال چه كسي است؟ گفتند: از عمر رضي الله عنه است. من به ياد شهامت وغيرت او افتادم و از آنجا روي گردانده وبرگشتم. هنگامي كه عمر رضي الله عنه اين سخن پيامبر صلي الله عليه وسلم را شنيد به گريه افتاد وگفت: آيا ممكن است نسبت به شما غيرتم به جوش بيايد؟!)).

عمر رضي الله عنه مرد دليري بود كه مردم از او ميترسيدند. شهامت و دليري او در روزي كه از مكه به سوي مدينه هجرت كرد متجلي گرديد. هنوز پيامبر از مكه هجرت نكرده بود، مسلماناني كه از مكه به مدينه هجرت ميكردند مخفيانه و به دور از چشم مشركين هجرت مي كردند. اما عمر رضي الله عنه شمشيرش را به كمر بسته وتير وكمان خود را برداشت وتير به دست گرفته وبه كعبه رفت. مردم قريش اطراف كعبه جمع بودند عمر رضي الله عنه هفت بار كعبه را طواف كرد ودر مقام ابراهيم نماز گزارد، سپس به افراد قريش گفت: هر كسي مي خواهد كه مادر به عزايش بنشيند وفرزندانش يتيم وزنش بيوه شود پشت اين دره با من در 