‌ آنها را برگيريم‌ و بشنويم‌ و حفظ‌ كنيم‌!!
البته‌ اينكه‌ وعظ‌ و سخنراني‌، خود يك‌ فن و هنر است‌ و فقه‌ و تحقيق‌، فن و هنري‌ ديگر، بركسي‌ پوشيده‌ نيست‌؛ اما اين‌ هرگز درست‌ نيست‌ كه‌ اگر كسي‌ بتواند يكي‌ را به‌ زيبايي‌ انجام‌ دهد، بنابراين‌ ديگري‌ را هم‌ به‌ خوبي‌ ادا مي‌كند!
همچنين‌، علم‌ هيچ‌ عالمي‌ پذيرفته‌ نمي‌شود، مگر اينكه‌ با عمل‌ به‌ آن‌ همراه‌ شود.. و به‌ عبارت‌ ديگر: در هر كسي‌ كه‌ ادعاي‌ عالم‌بودن‌ را مي‌كند، «علم‌» و «عمل‌» بايستي‌ در او يكجا جمع‌ باشند. اين‌ همان‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ما از آن‌ به‌ «ورع‌» و «تقوا» تعبير مي‌كنيم‌. تقوايي‌ كه‌ اساس‌ آن‌ ترس‌ از خداوند ـ متعال‌ ـ است‌، و ترس‌ كه‌ ثمرة‌ علم‌ حقيقي‌ و راستين‌ مي‌باشد:
( إنما يخشي‌ الله‌ من‌ عباده‌ العلماء ) . 
[ تنها بندگان‌ عالم‌ و دانشمند، از خدا ترس‌ آميخته‌ با تعظيم‌		 دارند ] .
اين‌ همان‌ ترس‌ و خشيت‌ است‌ كه‌ عالم‌ را از اينكه‌ گفتار و سخنانش‌ را بدون‌ علم‌ و آگاهي‌ به‌ خدا نسبت‌ دهد، بازمي‌دارد و نمي‌گذارد علمش‌ را در خدمت‌ نظام‌ و سلطه‌اي‌ ديگر ـ غير از نظام‌ اسلام‌ و سلطة‌ الهي‌ ـ محدود كند و دينش‌ را به‌ دنيا بفروشد!
سومين‌ صفتي‌ كه‌ بايستي‌ در اين‌ عصر، در وجود كسي‌ كه‌ از او علم‌ اخذ و دريافت‌ مي‌شود، نهفته‌ باشد و در كنار دو صفت‌ پيشين‌ قرار گيرد، «اعتدال‌ و ميانه‌روي‌» است‌. صفتي‌ كه‌ فقط‌ مخصوص‌ دين‌ اسلام‌ است‌ و اديان‌ ديگر فاقد آنند. ما در اين‌ عصر، دو گروه‌ متضادي‌ را كه‌ در دو نقطة‌ مقابل‌ هم‌ قرار گرفته‌اند و از منتسبين‌ به‌ علم‌ هم‌ هستند، مي‌شناسيم‌: يكي‌ «افراطي‌ها» و ديگري‌ «تفريط‌كنندگان‌»، يا «غلوكنندگان‌» و «دوري‌گزيدگان‌»، و همچنانكه‌ «حسن‌ بصري‌» ؛  گفته‌ است‌: «اين‌ دين‌، بين‌ غلوكنندگان‌ در آن‌ و دوري‌گزيدگان‌ از آن‌، ضايع‌ و تباه‌ مي‌شود!».
در بين‌ آنان‌ كساني‌ را مي‌يابيم‌ كه‌ تا جايي‌ پيش‌ مي‌روند كه‌ بر مردم‌ همه‌ چيز را حرام‌ مي‌كنند، و در مقابل‌، كساني‌ پيدا مي‌شوند كه‌ همه‌ چيز را مباح‌ مي‌پندارند!
و نيز افرادي‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ باب‌ اجتهاد را به‌ طور كلّي‌ مي‌بندند و تقليد از عين‌ مذاهب‌ را واجب‌ مي‌دانند، و در نقطه‌اي‌ ديگر با افرادي‌ مواجه‌ مي‌شويم‌ كه‌ از همة‌ مذاهب‌ عيبجويي‌ كرده‌ و اجتهاداتشان‌ را به‌ ديوار مي‌كوبند!
همچنين‌ در ميانشان‌ افراد ديگري‌ يافت‌ مي‌شوند كه‌ فقط‌ متمسك‌ به‌ ظاهر نصوص‌ هستند، بدون‌ اينكه‌ به‌ مقاصد و محتواي‌ آن‌ نظر كنند و قواعدش‌ را رعايت‌ نمايند، و در برابرشان‌ تأويل‌كنندگاني‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ نصوص‌ را اين‌ دست‌ و آن‌ دست‌ مي‌كنند و از آن‌، خمير نرم‌ و شكل‌پذيري‌ مي‌سازند و به‌ هر شكل‌ از معاني‌ و مضاميني‌ كه‌ بخواهند، درمي‌آورند!
و اما گروه‌ مطلوب‌ و مورد اطمينان‌، گروه‌ وسطي‌ و معتدل‌ آنهاست‌. گروهي‌ كه‌ بين‌ عقلي‌ كه‌ سالم‌ و عالم‌ باشد و قلبي‌ كه‌ خاشع‌ و خداترس‌ است‌، جدايي‌ نمي‌افكنند و بين‌ واجب‌ مورد نظر و وضع‌ موجود و واقع‌ زندگي‌، سازگاري‌ برقرار نموده‌ و آنها را اصلاح‌ و با هم‌ جمع‌ مي‌كنند، و بين‌ آرزوهاي‌ خواص‌ و رنجها و دردهاي‌ عوام‌ نيز، تميز قائلند و قلمرو اختيارات‌ خود را همراه‌ با وسعت‌ و حدود احكام‌ و ضرورياتش‌ را به‌ خوبي‌ مي‌دانند و تساهل‌ و آسانگيري‌، آنها را به‌ از بين‌بردن‌ موانع‌ و فواصل‌ بين‌ حلال‌ و حرام‌، وادار نمي‌سازد. همچنين‌ احتياط‌ و محكم‌كاري‌، آنها را به‌ تشدد و سختگيري‌ بر بندگان‌ خدا وانمي‌دارد.
خداوند، پيشواي‌ حديث‌ و فقه‌ و تقوا، «سفيان‌ ثوري‌» را رحمت‌ كند، آنگاه‌ كه‌ گفت‌: «آن‌ علمي‌ كه‌ آسانگير و تخفيف‌دهنده‌ است‌، تنها اهل‌ ثقه‌ آن‌ را مي‌دانند؛ زيرا همه‌ كس‌، علم‌ تشديد و سختگيري‌ را خوب‌ و نيكو مي‌پندارند!!».نصيحت‌ بعدي‌ من‌ به‌ اين‌ جوانان‌ اين‌ است‌ كه‌ ثالثاً:
از سختگيري‌ و غلو خودداري‌ كنند، و خصوصاً با عوام‌ مردم‌ كه‌ نمي‌توانند همانند خواص‌ ـ يعني‌ اهل‌ ورع‌ و تقوا ـ باشند، جانب‌ آسانگيري‌ و ميانه‌روي‌ را پيش‌ گيرند.
چه‌ ايرادي‌ دارد كه‌ شخص‌ مسلمان‌ در مسئله‌اي‌ يا در همة‌ مسائل‌، راهي‌ را كه‌ به‌ احتياط‌ نزديكتر و از عيب‌ و نقص‌ دورتر است‌، پيش‌ بگيرد.. البته‌ نبايد طوري‌ شود كه‌ هميشه‌ راه‌ آسانتر را ترك‌ كند و دائماً راه‌ احتياط‌ را برگيرد؛ چون‌ در اين‌ صورت‌، دين‌ «مجموعه‌اي‌ از احتياطات‌» خواهد شد كه‌ جز شدت‌ و سختگيري‌، ثمره‌اي‌ ديگر به‌ دنبال‌ نخواهد داشت‌، در حالي‌ كه‌ خداوند براي‌ بندگانش‌، هميشه‌ آسايش‌ و گشايش‌ مي‌خواهد..
هر كس‌ به‌ نصوص‌ قرآن‌ و سنّت‌ و رهنمودهاي‌ پيامبر صلي الله عليه و سلم  و اصحاب‌ كرامش‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنهم‌ ـ نظري‌ افكند، آنها را پيوسته‌ دعوت‌كنندة‌ به‌ آسانگيري‌ و دفع‌كنندة‌ فشار و تنگي‌ مي‌يابد، و مي‌فهمد كه‌ ايشان‌ بر بندگان‌ خدا، مشكل‌پسند و سختگير نبوده‌اند.
در اين‌ مورد، از قرآن‌ كريم‌ همين‌ آيات‌ ما را كافي‌ است‌ كه‌ بعد از آيات‌ «روزه‌» مي‌فرمايد:
( يريد الله‌ بكم‌ اليسر و لا يريد بكم‌ العسر ) . 
[ خداوند آسايش‌ شما را مي‌خواهد و خواهان‌ زحمت‌ و سختي‌ شما نيست‌ ] .
و در آيات‌ «طهارت‌» و «وضو» مي‌فرمايد:
( ما يريد الله‌ ليجعل‌ عليكم‌ من‌ حرج‌ ) . 
[ خداوند نمي‌خواهد شما را به‌ تنگ‌ آورد و به‌ مشقّت‌ اندازد ] .
و به‌ دنبال‌ آيات‌ «نكاح‌» مي‌فرمايد:
( يريد الله‌ أن‌ يخفف‌ عنكم‌ و خلق‌ الاءنسان‌ ضعيفا ) . 
[ خداوند مي‌خواهد (با وضع‌ احكام‌ سهل‌ و ساده‌) كار را بر		 شما آسان‌ كند (چراكه‌ مي‌داند انسان‌ در برابر غرايز و اميال‌ خود، ناتوان‌ است‌) و انسان‌ ضعيف‌ آفريده‌ شده‌ است‌ ] .
و در آيات‌ «قصاص‌»، بعد از اجازة‌ عفو و صلح‌ و آرامش‌ در آن‌ مي‌فرمايد:
( ذلك‌ تخفيف‌ من‌ ربكم‌ و رحمة‌ ) . 
[ اين‌ تخفيف‌ و رحمتي‌ است‌ از سوي‌ پروردگارتان‌ ] .
از سنّت‌ نيز، همين‌ مقدار احاديث‌ برايمان‌ كافي‌ است‌ كه‌:
إبن‌ عباس‌ رضي الله عنه  از رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  روايت‌ كرده‌ است‌: «شما را از غلو در دين‌ خدا برحذر مي‌كنم‌. همانا كساني‌ كه‌ قبل‌ از شما بودند، به‌ خاطر غلو در دين‌ هلاك‌ شدند». 
إبن‌مسعود رضي الله عنه  نيز روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمود: «سختگيران‌ و مشكل‌پسندان‌ هلاك‌ شدند، و اين‌ را سه‌ بار تكرار فرمود».   اين‌ سختگيران‌، در گفتار، در عمل‌، يا در رأي‌ و انديشه‌ نيز شامل‌ مي‌شود.
و آنچه‌ أبوهريرة‌ رضي الله عنه  روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌: «فردي‌ اعرابي‌ در مسجد ا