نابراين داستانهائي که در اينجا مجلسي جمع کرده که فلانکس 300 سال و فلانکس 200 سال و فلانکس چقدر سال عمر کرده، دليلي براي وجود مهدي نخواهد بود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:23.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:24.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:25.txt">قسمت سوم</a></body></html>باب ما ظهر من معجراته و فيه بعض احوال سفرائه

(آنچه از معجزات مهدي ظاهر شده و مقداري از احوال سفراي او)
بايد دانست که: اولاً، هر مذهب و مسلکي اهل آن، براي بزرگان خود معجزاتي قائل شده‌اند مانند صوفيه و باطنيه و شاه نعمت اللهيه و شيخيه و امثال اينان. شما تذکره الأولياء عطار نيشابوري و يا کتاب نفحات الأنس جامي و ساير کتب را مطالعه کنيد مي‌بينيد هزاران معجزه براي مرشدان گمراه ذکر کرده‌است و همچنين است کتب يهود و نصاري. پس ذکر معجزه دليل بر حقانيت مسلک و مذهبي نمي‌شود.

ثانياً. در قرآن مي‌گويد: معجزه، کار انبياء نيست بلکه کار خداست براي تصديق به حقانيت و صدق انبياء. اگر آتش براي ابراهيم -عليه السلام- سرد شد خدا سرد کرد. اگر قرآن براي محمد (ص) معجزه‌است خدا قرآن را نازل نمود و کلام خداست نه کلام محمد (ص)، و اگر براي صالح -عليه السلام- پيغمبر، شتري از سنگ بيرون آمده بصريح قرآن کار حق‌تعالي بوده‌است نه عمل صالح -عليه السلام- پيغمبر، پس اينکه معجزه را نسبت به بنده‌هاي خدا دادن نسبت غلطي است. معجزات مهدي يعني چه؟ طبايع اشياء را خدا بوجود آورده و او مي‌تواند تصرف و تکوين کند نه غير او، پس معجزات منسوب به انبياء کار خدا بوده و مجازا نسبت به انبياء داده‌اند.

ثالثاً، هر مذهب و مسلکي و يا بدعتي که درآمد بيشتري داشته بافندگان معجزه و کرامت براي آن بيشتر است، و درآمدي که براي مسلک شبعه مي‌باشد، هيچ مسلک چنين درآمدي ندارد و يا کمتر مسلکي است که چنين درآمدي داشته باشد، چون درآمد بهرة آن زياد شد، دکانداران آن نيز زياد و براي ترويج دکانشان هر چه بتوانند از معجزه و کرامت وخوبي مي‌تراشند!!، شما معجزاتي که مجلسي در اين باب ذکر نموده مطالعه فرمائيد اکثر آن راجع به وجوهاتي است که براي امام و يا براي نايبان او آورده‌اند که آن امام و يا نايب و سفير او از نام آورنده و مقدار آن و چگونگي آنها و صاحبان آنها خبر داده‌است، اگر واقعا راست باشد، معلوم مي‌شود آن امام و يا نايب او تسخير جن داشته و جن و شياطين به او خبر داده‌اند. زيرا بيشتر اين معجزات بر سر اموال مردم و خبر داده به غيب مي‌باشد. آري، هميشه بر سر مال دنيا دروغها گفته و خواهند گفت.

رابعاً، خدا مکرر در قرآن به رسول خود فرموده که: ﴿قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ﴾ (الأنعام/50). «بگو:.... من غيب نمي‌دانم مگر بوحي».

و به امام که وحيي نمي‌شود چگونه دم بدم از غيب و از مقدار مال و از نام صاحبان اموال از غيب خبر مي‌دهد!! چرا رسول خدا (ص) اين کارها را نمي‌کرد و چرا زکوات و وجوهاتي که براي رسول خدا (ص) مي‌آمد از مقدار و از چگونگي و از نامهاي صاحبانش خبر نمي‌داد. خيلی تعجب است کساني که يک دين اسلام را تبديل به صد مذهب نموده‌اند، آمده‌اند بزرگان مذهب خود را از پيغمبر خدا و شارع اسلام بالاتر برده و براي آنان معجزات و کرامات بيشتري بوجود آورده‌اند کسي نبوده بگويد: آيا وصي رسول و يا فرزندان او بالاتر از خود او مي‌باشند؟!!.

خامساً، ناقلين و راويان اين معجزات اکثرا يا مجهول و يا کذاب و يا جعال و يا خود دکان‌دار براي گرفتن اموال مردم بوده‌اند. ما يک يک از اين اخبار را بررسي مي‌کنيم و به قضاوت خوانندگان مي‌گذاريم. اينان براي هر مرشد و يا هر سفير و يا هر نايب مهدي آنقدر معجزه آورده‌اند که صد يک آن را براي رسول خدا ذکر نکرده‌اند. پس اين باور نکردني است که هر يک از اين دکانداران بالاتر و بزرگوارتر از رسول خدا (ص) باشند!!.

خبر اول، شيخ طوسي روايت کرده از جماعتي که نام و وصف آنان را معلوم نکرده است!!!

خبر دوم، راوي آن مرد خبيث و بي‌ديني است به نام و وصف شلمغاني که مدعي نبوت شد و محرمات إلهي را حلال کرد، آيا خبر اين کس صحيح است.

خبر سوم، راوي معلوم نيست. ولي متن آن، يک مطلب خرافي است ضد قرآن زيرا حکيمه گفته: پس از چهل روز از ولادت صاحب الزمان گذشته وارد شدم بر ابي‌محمد، ديدم صاحب الزمان راه مي‌رود در خانه و با زبان افصح سخن مي‌گويد، ابا محمد خنديد و گفت: ما ائمه در يک روز مانند يک سال نشو و نما مي‌کنيم، يعني مهدي چهل روزه چهل ساله شده، ولي قرآن آنرا رد مي‌کند و مي‌گويد: انبياء نيز مانند ساير افراد بشرند: ﴿قَالَتْ لَـهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ﴾ (ابراهيم/11). «پيامبرانشان به آنان گفتند: ما جز بشري مانند شما نيستيم». 

باضافه چگونه حضرت علي و حسنين و خود محمد (ص) يک روز بقدر يکسال بزرگ نشدند، ولي مهدي چنين شد. ثانيا، همين حکيمه در خبر ديگر مي‌گويد: من مهدي را نديده‌ام ولي شنيده‌ام چنانکه در ص 346 همين جلد بحار ذکر شده‌است. معلوم مي‌شود اينان يا ضد و نقيض را نمي‌فهمند، يا حافظة خود را از دست داده‌اند. آري، اينان هر چه توانسته‌اند بر خلاف قرآن و سنت و عقل بهم بافته‌اند. مثلا رسول خدا (ص) علم به ماکان و ما يکون نداشت، لذا وقتيکه ابوبراء بزرگ طايفة بني عامر آمد مدينه نزد رسول خدا (ص) و براي اغفال و کشتن مسلمين حيله کرد وگفت: يا رسول الله! چند نفر از اصحاب خود را بفرست به طرف طائفة ما در نجد تا ايشان را به اسلام دعوت کند، رسول خدا (ص) چهل نفر از اصحاب خود را فرستاد چون به نجد در بئر معونه رسيدند، نجديان دور ايشان را گرفتند و همه را به قتل رساندند. ولي در خبر اول از اين اخبار آمده‌است که حسين بن روح به فلان کس گفته با قافلة مقدم نرو، بلکه با قافلة مؤخر به حج برو، و او نيز چنين کرده و سالم مانده‌است ولي قافلة مقدم همه به قتل رسيده‌اندو آري رسول خدا (ص) علم غيب نداشت ولي اينان دارند. بي‌جهت نيست که بعضي گفته‌اند: حسين بن روح جاسوس بني‌عباس بوده‌است. و گفته‌اند که نواب أربعه جاسوسان بني‌عباس بوده که اموال شيعيان را مي‌گرفتند و به دولت وقت مي‌دادند. 

خبر چهارم، راوي معلوم نيست، يعني کتاب خرايج گفته: «روي» (روايت شده) نه راوي معلوم است، نه زمان آن و نه مکان آن. و آن راوي مجهول روايت کرده از محمد بن هارون الهمداني که او نيز مجهول العقيده و مجهول المذهب است، و او پولي داده به محمد بن جعفر که او نيز مجهول است، ولي مقدار پول را او از غيب خبر داده‌است. بنابراين هر مجهولي، عالم الغيب است.

خبر پنجم، روايت کرده راوندي در خرايج خود که در قرن ششم بوده از محمد بن يوسف شاشي که هم مجهول و مهمل است و هم در قرن سوم بوده و معلوم نيست واسطة بين راوندي و شاشي چه کسان بوده‌اند. بهرحال محمد بن يوسف شاشي به محمد بن حصين گفته: مال غريم را به حاجز بدهد. حال معلوم نيست محمد بن حصين کيست و او نيز مهمل و مجهول است. آيا مقصود از 