 شيعه عصباني شده! و وقت ظهور که نزديک بوده عقب انداخته و زياد کرده است!. خواننده ملاحظه کن تمام اين روايات ضد و نقيض و برخلاف عقل است.

روايت يازدهم، با تمام روايات ديگر مخالف است، زيرا ابوحمزة ثمالي گويد: به امام باقر گفتم: علي مي‌فرمود: تا هفتاد سال بلاء است و بعد آساني و فرج است و حال آنکه هفتاد سال گذشت و ما آساني و راحتي نديديم. امام فرمود که خداي تعالي اين امر را موقت کرده بود در هفتاد سال (يعني روايات: «کذب الوقَّاتون دروغ است) پس چون حسين کشته شد غضب خدا بر اهل زمين شدت کرد و اين امر را تا سال صد و چهل عقب انداخته، و ما به شما گفتيم و شما فاش کرديد پس خدا آن را به تأخير افکند، و پس از اين وقتي نزد ما قرار نداد (اينجا بايد پرسيد: مگر به امام باقر وحي مي‌شود از کجا فهميد که خدا غضب کرده و تا سال 140 عقب انداخته و چون شيعه فاش کرد خدا پشيمان و آنرا عقب انداخت. ملاحظه کنيد چگونه مردم را معطل کرده‌اند، اگر کسي بگويد: به امام وحي نمي‌شود و علي نيز در نهج‌البلاغه پس از فوت پيامبر، فرموده: «انقطع بموتک الأنباء وأخبار السماء». و نيز در خطبة 131 فرموده «ختم به الوحي. به رسول خدا (ص) وحي قطع شد»، در جواب خواهند گفت: اين فضوليها به شما نمي رسد.

روايت دوازدهم، مردم مجهولي از امام صادق روايت کرده‌اند که اين امر دربارة من بود خدا آن را تأخير انداخت و در ذرية من بعداً آنچه بخواهد بجا مي‌آورد. بايد گفت: أولاً کدام امر دربارة شما بود و خدا چرا عقب انداخت مگر به شما وحي مي‌شود؟!. ثانياً اين ضد اخباري است که از پيغمبر (ص) آورده بودند که کسي مهدي خواهد بود که اسم او اسم من، و اسم پدر او، اسم پدر من است.

روايت سيزدهم، ابولبيد مخزومي که معلوم نيست چه مذهبي داشته از قول امام باقر نقل کرده حديثي سراسر معمي که مجلسي مي‌گويد: از مشکلات اخبار و اسرار است. حال جاي سؤال است که امام بايد راهنما باشد نه معمي‌گو، وامام در اين حديث اوقاتي را بطور معما براي فرج تعيين کرده که أولاً کسي نمي فهمد، و ثانياً با «کذب الوقَّاتون» مخالف است. و مجلسي چندين صفحه خواسته توجيه کند باز نتوانسته‌است.

روايت چهاردهم، که اصلاً مربوط به اين باب نيست و تازه راوي آن نيز معلوم نيست که بوده‌است. در اين روايت گويد: آينده آمدني و حتمي است و استدلال نموده به آية اول سورة نحل که در مورد مشرکين مکه و رسيدن عذاب به ايشان است و هيچ ارتباطي به موضوع ندارد، و امام صادق مي‌فرمايد: خدا هر گاه خبر دهد که چيزي انجام خواهد شد پس گويا انجام شده است». خوب اين چه ارتباطي به موضوع دارد؟!!.

روايت پانزدهم، عده‌اي از کذابين و شخصي که مورد لعن امام بوده روايت کرده که امام باقر فرموده: شما شيعيان هميشه منتظريد و مانند بزي هستيد که زير دست قصاب در هول و ترس است نه شرفي داريد و نه سندي. حال بايد گفت: أولاً، چه ربطي به مهدي دارد؟!! ٍثانياًً، امام اين انتظار شما را مذمت کرده‌است، پس آنرا رها کنيد!!.

روايت شانزدهم، بزنطي از امام رضا از خواب سؤال کرده؟ ولي امام جواب نداده و قدري او را موعظه کرده‌است. حال اين چه ربطي به مهدي دارد؟.

روايت هفدهم، راوي گويد: به امام رضا گفتم: فدايت شوم اصحاب ما از ابن شهاب (که يکي از علماي مسلمين است) روايتي از جد تو امام صادق نقل کرده‌اند که فرموده است: «خدا نخواسته به احدي مانند رسول خدا (ص) بيست و سه سال رياست بدهد»، فرمود: اگر امام صادق فرموده راست است، گفتم: فدايت شوم شما چه مي‌گوييد؟ فرمود: صبر کنيد تا آنکه فرمود: شما را خدا مبتلا کرده به فاش کردن سر شما قومي هستيد که مدعي محبت مائيد بدل، وليکن عمل شما مخالف قول وادعاي شما است تا آخر روايت، که هيچ مربوط به مهدي و ظهور او نيست، وليکن اينکه فرموده شما دروغ مي‌گوييد و شيعه نيستيد حقيقتي است زيرا تمام عقايد و اعمال مدعيان شيعه بر ضد عقايد و اعمالي علي (ع) است.

روايت هيجدهم، علي بن يقطين گويد: به موسي بن جعفر گفتم: چه شده آنچه دربارة شما روايت شده از پيش‌آمده مطابق واقع نشده‌است يعني دروغ از آب درآمده‌است، ولي آنچه دربارة دشمنان شما روايت شده صحيح درآمده؟ فرمود: آنچه دربارة دشمنان نقل شده حق بوده‌است و همان شده، ولي شما معطل شديد به آرزوها، پس راي شما همان آرزوها نقل شده و روايت آمده است!!. حال بايد گفت: از اين قبيل روايات معلوم مي‌شود که آن روايات فرج و ظهور و قيام دولت اماميه تماما آمال و آرزوهاي ناقلين وقائلين بوده و طبق واقع نيست ائمه خواسته‌اند آنان را دلخوش نگه دارند.

روايت نوزدهم، محمد بن عثمان عمري که خود را وکيل و سفير امام زمان مي‌دانسته از آن حضرت روايت کرده‌است که: «أما ظهور الفَرَج فإنَّهُ إلي الله، وکَذَب الوقَّاتُون»، يعني، کساني که وقت ظهور را تعيين کنند دروغگويند. و اين روايت ضد اخباري است که در آنها تعيين وقت آمده‌است و همچنين ضد خبر ششم از باب «ذکره من رآه»، مي‌باشد زيرا در خبر ششم آن باب: علي بن ابراهيم بن مهزيار که مدعي نيابت و سفارت حضرت مهدي بوده، گويد: از آن حضرت زمان ظهور را پرسيدم و او در جواب فرمود: «... في سنة کذا وکذا» يعني «در سال فلان وفلان». شما را به خدا ملاحظه کنيد چگونه مطالب ضد و نقيض را جمع کرده و مردم را سرگرم نموده‌اند.

روايت بيستم و بيست يکم، راويان مجهولي روايت کرده‌اند که امام فرموده: «اين امر حاصل نمي‌شود مگر پس از يأس شما و بايد شما خلاص شويد و شقي به شقاوت برسد و سعيد به سعادت برسد، و صاحب اين امر را غيبتي است که هر کس به آن معتقد شود مانند آن است که درخت خاري را در مشت خود گرفته و فشار داده باشد، صاحب اين امر را غيبتي است ولي بنده بايد از خدا بترسد و به دين خود چنگ بزند» (نه به اين خيالات غيبت و ظهور).

روايت بيست و دوم، کذابي از قول امام صادق نقل کرده که او فرموده است: «شما چگونه‌ايد هنگاميکه بدون امامت هدايت و بدون علمي باشيد که بعضي از شما از بعض ديگر بيزاري جويد پس در اين هنگام تميز داده و امتحان شويد و غربال گرديد، و در اين هنگام اختلاف سالها و امارت کوتاهي است اول روز امير و آخر روز مقتول و مقطوع است». بايد گفت: زمان ما با اينکه صدها نايب امام و صدها مدعيان علم است باز نفاق و گمراهي و اختلاف بسيار است، پس جواب امام اين است که اگر مردم قرآن را امام خود قرار دهند، اختلاف و نفاق و گمراهي برطرف خواهد گرديد، و اين مربوط به مهدي و يا کس ديگر نيست.

روايت بيست و سوم و بيست و چهارم و بيست و پنجم، داراي يک مطلب است و آن اينکه اين شيعيان منتظرالخدمت، منتظر دولت ائمه بودند براي اينکه به نوائي برسند و لذا سرکشي مي‌کردند و بحث کي، کي بدست خواهد آمد راه مي‌انداختند. و لذا در اين سه روايت راوي گفته: ما خدمت امام گفتگو مي‌کرديم از رسيدن به دولت، امام به ما توجه کرد و فرمود: در چه مطلبي هستيد هيهات هيهات آنچه شما مي‌خواهيد و چشم به آن دوخته‌ايد حاصل نمي‌شود تا شما غربال شويد و خوب و بد شما از يکديگر 