خاموش مي‌شد مگر مهدي بالاتر از انبياء مي‌شود؟! و بعلاوه در نور خورشيد احتياجي به چراغ نيست و در شب هم که او خواهد خوابيد و روشن بودن چراغ بدون جهت اسراف است و خدا مسرفين را دوست ندارد. خرافات اين باب تمام شد.

باب من رآه قريباً من زماننا (در ذکر کساني که مهدي را در غيبت کبري ديده‌اند نزديک زمان ما (يعني زمان مجلسي)

در اينجا مجلسي پرداخته به قصه گويي، چند قصة ساختگي دروغ از قبيل قصة جزيرة خضراء که در حاشية آن نوشته‌اند که اين قصة ساختگي رمانتيک چون اثر بزرگي در جذب نفوس مردم دارد، از اين جهت ذکر شده‌است، و اين قصة خيالي است. 

نويسنده گويد: معلوم مي‌شود اين قصه‌هاي خيالي را براي جذب نفوس عوام الناس ساخته و پرداخته‌اند. بهرحال از جمله مطالبي که در اين خبر موجب گمراهي است آن است که گويد: قرآن حقيقي نزد علي فقط بوده و او آن را نگهداري نموده و اکنون آن قرآن حقيقي نزد امام زمان است و گويد: أما قرآن هاي ديگر که در دسترس مردم است، پس هيچيک قرآن حقيقي نيست و تحريف شده مي‌باشد و آيات آن بهم نامربوط است و بسياري از آيات آن بوسيلة خلفاي رسول چون آن آيات را به نفع خود نديده‌اند، ساقط و حذف شده‌است. بايد گفت: پس نعوذ بالله خدا دروغ گفته که مکرر در قرآن وعدة حفظ قرآن را داده و از آن جمله در سورة حجر آية 9 فرموده: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ (الحجر/9)، «بدرستيکه ما خودمان اين قرآن را نازل کرديم و بي‌گمان که ما البته آن را نگهبانيم».

معلوم مي‌شود جعالين چنين اخباري عقيده‌اي به قرآن نداشته‌اند و فقط به فکر رياست و عوام فريبي بوده‌اند. در اين خبر خرافات زيادي آمده از جمله آنکه گويد: سيصد نفر از لشکر امام زمان فعال در آن جزيره براي ظهور او آماده‌اند و فقط سيزده نفر کسري وجود دارد (حال جاي سؤال است که آيا آن سيصد نفر هنوز زنده‌اند) و نيز مي‌گويد: آن حضرت وقتي ظهور خواهد کرد که ذوالفقار به زبان عربي روشن با او تکلم کند و بگويد: اي ولي الله بوسيلة من دشمنانت را به قتل رسان (يعني مخالفين خود از مردم روي کرة زمين را با اين شمشير گردن بزن حال چطور با يک شمشير گردن اين همه مخالفين را مي‌زند چيزي است که بايد از راوي پرسيد) و گويد که بهنگام ظهور در قسمت بالاي خورشيد، بدني ظاهر خواهد شد که ندا مي‌کند: صاحب الأمر مبعوث شده، از او اطاعت نمائيد. دراين حديث راوي از شمس‌الدين (که خود را نايب خاص در ان جزيره مي‌دانسته و نوادة امام مي‌خوانده) سؤال نموده آيا اين صحيح است که امام زمان فرموده هر کس ادعاي رؤيت در غيبت کبري کند او کذاب است؟ 

سيد شمس الدين در جواب گفته: امام اين سخن را براي اين گفته که کسي اين جزيره را پيدا نکند و امام را نکشد ولي اکنون بلاد ما از دسترس دشمنان دور است وآنان از قصد و ظلم به ما مأيوسند (يعني، اکنون اگر کسي ادعاي رؤيت کند بلااشکال است).

بهرحال چون در زمان ما تمام دنيا براي اهل سير و گردش کشف شده و جزيرة خضرائي با آن صفات که در قصة خيالي بافته‌اند، وجود ندارد، لذا ما صرف نظر مي‌کنيم و عمر خود را به اين مهملات ضايع نمي‌کنيم. و چند قصة ديگر به اين قصه ملح کرده که صدق و کذب آن معلوم نيست. و لذا ما مي‌پردازيم به باب بعد: 

باب علامات ظهوره (علامات ظهور و نشانه‌هاي وقت ظهور او از قبيل دجال و سفياني و غير آن و در اينجا نشانه‌هايي از قيامت ذکر شده)

بدانکه مجلسي در اينجا نشانه‌هايي براي ظهور مهدي نوشته و اخبار زيادي جمع نموده‌است. و اين روايات دردي را دوا نمي‌کند، و مجهولي را معلوم نمي‌سازد. زيرا اين نشانه‌ها بر چند قسم است: 

بعضي از آنها سخن از بدي زمان و خرابي امور است که هميشه بوده و خواهد بود چه مهدي وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد مانند اينکه در خبر دوم رسول خدا (ص) فرموده: زنان شما بد مي‌شوند و جوانان شما فاسق مي‌شوند و امر به معروف و نهي از منکر را ترک مي‌کنيد. عرض شد يا رسول الله اين خواهد شد؟ فرمود: بلي و بدتر از اين، چگونه خواهيد بود هنگاميکه امر به منکر و نهي از معروف کنيد عرض شد: يا رسول الله، چنين خواهد شد؟ فرمود: بلي و بدتر از اين که معروف را منکر مي‌بينيد و منکر را معروف. 

و در خبر ديگر از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: دانش برطرف شود و جهل آشکار گردد و قاريان زياد ولي عمل به قرآن کم و کشتار زياد و فقيهان هدايت کننده کم و فقهاء گمراه خائن زياد و شاعران بسيار و امت تو قبرهاي خود را محل عبادت و قرآن‌ها را زينت و مساجد را زينت کنند و جور و فساد بسيار باشد و منکر آشکار گردد و امت تو به آن امر کند و از معروف نهي کنند و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفاء کنند و امرا کافر و سران و متصديان فاجر و اعوان ايشان ستمگر و صاحبان ردي فاسق گردند که اين علامات قبل از اسلام و بعد از اسلام بوده و مربوط به زمان ظهور مهدي نيست، و غالب روايات اين باب از اين قبيل است.

قسم ديگر، اخباري است که تمام اين احاديث را رد کرده که امام علم غيب ندارد و از آينده بي‌اطلاع است، و چون اين اخبار و موافق با قرآن بوده که مي‌فرمايد: ﴿قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ الغَيْبَ إِلا اللهُ﴾ (النمل/65)، «در آسمانها و زمين کسي غيب نمي‌داند جز خدا».

لذا در همين اخبار استشهاد به قرآن شده‌است مانند خبر هفتم که حضرت رضا مي‌فرمايد: «علی بن ابي‌حمزة بطائني دروغ به امام جعفر جدم بسته‌است که از قول او نقل کرده و پدرم را قائم خوانده زيرا حضرت صادق طبق آية قرآن، اطلاعي از آينده ندارد چنانکه خداي تعالي در آية 9 سورة احقاف به رسول خود فرموده: ﴿قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ﴾ (الأحقاف/9)، «بگو: من از ميان پيامبران [پديده‏اي‏] نو ظهور نيستم و نمي‏دانم كه با من و شما چگونه رفتار خواهد شد».

و چنين خبري تمام اخبار اين باب را تکذيب مي‌کند و ضد تمام اين اخبار است. و عجب است که علماي شيعه توجه به اين ضد و نقيض نداشته و ندارند وگرنه اين اخبار را جمع نمي‌کردند.

مثلاً در خبر بيست و ششم همين باب راوي از علي زمان خروج دجال را سؤال نموده و آن حضرت در جواب فرموده: «ما المسؤول أعلم من السائل». يعني من خبر از خروج دجال ندارم.

و در خبر 43 مي‌گويد: قبل از قيام قائم در پنجم ماه رمضان کسوف خورشيد پيش مي‌آيد، ولي در خبر 41 مي‌گويد: خسوف ماه در پنجم و خسوف خورشيد در پانزدهم است. و در خبر 48 نيز گويد: خسوف خورشيد. و در خبر 67 مي‌گويد: کسوف خورشيد در نيمة رمضان، و ماه در آخر آن و همچنين خبر 82 و 84. 

نويسنده گويد: در اينجا بي‌مناسبت نيست روايتي را که شيعه و سني آن را از رسول خدا (ص) مکرر در کتب خود نقل کرده و قبول دارند. بياوريم. متن روايت را از وسائل الشيعه که مورد قبول شيعه‌است مي‌آوريم: «لما مات إبراهيم بن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم انکسفت الشمس فقال الناس: انکسفت الشمس لفقد ابن رسول الله صلي الل