رآن كريم بسيار به كار رفته است. ولي در اكثر موارد به معناي ناصر و ياور و دوست آمده، به حدي كه مي توان گفت ظاهرترين معناي «مُوْلَي» و «موالي» در قرآن «ياور و دوست» است، ومعاني ديگر در مراتب تعدي قرار دارند. از جمله در آيات زير: 1- «أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» = "پروردگارا تو ياور مايي، پس ما را بر كافران ياري فرما" (البقره/286) 2- «بَلِ اللهُ مَوْلَاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ» = "بلكه خداوند ياور شما و او بهترين ياوران است" (آل عمران/150) 3- «يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئًا...» = "روزي كه هيچ ياور و دوستي از دوست خويش كفايت نمي كند و آنان ياري نمي شوند" (الدخان/41). 4- «فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آَبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ....» = "پس اگر پدرانشان را نشناختيد، در اين صورت برادران ديني و دوستان و ياوران شمايند" (الأحزاب/5). 5- «فَإِنَّ اللهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ المُؤْمِنِينَ وَالمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ» = "همانا خداوند است كه ياور اواست و جبريل و مؤمنان نيكوكردار [نيز ياور اويند و علاوه بر اين ، ديگر] فرشتگان نيز پشتيبان اويند" (التحريم/4) و طبعاً نمي توان مؤمنان را ولي و سرپرست پيامبر دانست! 6- «يَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ» = "كسي را [به ياري] ميخواند كه زيانش از سودش نزديكتر است، چه بد ياوري و چه بد معاشري است" (الحج/13). به تصريح قرآن كريم مي فرمايد: «وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ الله آَلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ. لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ ...» = "[مشركان] غير خدا را معبود گرفته اند باشد كه از ياوري و نصرتشان برخوردار شوند، ولي [آنان] بر ياريشان توانا نيستند" (يس/ 74- 75)،  و با توجه به اينكه در آيات بسياري بر عدم توانائي غير خدا بر نصرت و ياوري، تاكيد شده است (الأعراف/192 و 197 و الأنبياء/43) طبعاً در اين آيه نيز كلمة «مُوْلَي» كه براي غير خدا استعمال شده به معناي «ناصر و ياور» خواهد بود و قرآن از آن به عنوان ياور بدي كه زيانش بيش از سودش محتمل است، ياد كرده. شيخ الطائفه ابو جعفر الطوسي نيز در تفسير خود، دربارة مفهوم «مُوْلَي» در اين آيه مي گويند: [فالمولى هو الوليّ و هو الناصر الذي يولِّي غيره نصرته] = "پس «مُوْلَي» همان «ولي» و ياوري است كه عهده دار نصرت ديگرران مي شود" (التبيان، ج7، ص 298). 7- «وَاعْتَصِمُوا بِالله هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ المَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ» = "به پروردگار متوسل شويد كه او دوستدار شما است پس چه نيكو دوستداري و چه نيكو ياوري" (الحج/78). واضح است كه معاني وارث و داماد و همسايه و مهمان و شريف و ...... با آيه هيچ گونه مناسبتي ندارد و حتى معناي ناصر نيز در اينجا مراد نيست، زيرا وجود عبارت «نعم النصير» در انتهاي كريمه مانع است كه «مُوْلَي» را به معناي «ناصر» بدانيم. همچنين اگر «مُوْلَي» به معناي «أولَي» حمل شود، با سياق كلام و قرائن موجود در آيه متناسب نخواهد بود: زيرا عبارت «فنعم المولي» مانند عبارت «نعم النصير» مي رساند همچنانكه نصرت إلـهي به نفع مؤمنان است، مولويت إلـهي نيز به نفع مؤمنين و نتيجة اعتصام به پروردگار است، نه آنكه آيه صرفاً در مقام ذكر يكي از شؤون إلـهيه باشد، بلكه بايد توجه داشت كه در اين آيه مؤمنين به جهاد امر شده اند و خداوند متعال دربارة مجاهدي في سبيل الله فرموده است: « إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ ...» = "همانا خداوند كساني را كه در راه او مي جنگند دوست مي دارد" (الصف/4) و «فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله ...» = "پس خداوند گروهي را [به وجود] آورد كه دوستشان مي دارد و [آنان نيز] دوستش مي دارند و بر مؤمنان فروتن و بر كافران سختگيرند و در راه خدا جهاد مي كنند" (المائده/54)  از اين رو بي شبهه «مُوْلَي» در اين آيه به معناي «محب = دوستدار» استعمال شده است. 8- «وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ المَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ » = "و اگر [كافران] روي گردان شدند پس بدانيد كه همانا خداوند دوست شما است چه نيكو دوستي و چه نيكو ياوري" (الأنفال/40). 9- «قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا... » = "بگو جز آنچه خداوند بر ما مقرر داشته ما را نرسد كه او ياور ما است" (التوبه/51). 10 - «ذَلِكَ بِأَنَّ الله مَوْلَى الَّذِينَ آَمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَـهُمْ» = "اين بدان سبب است كه خداوند ياور مؤمنان است و كافران [در برابر حق] ياوري ندارند" (محمد/11). بديهي است در سه آية اخير نمي توان «مُوْلَي» را به معناي «أولي به تصرُّف» و «عهده دار امر» و ....... گرفت، زيرا يقيناً خداوند علاوه بر مؤمنان، بر كافران نيز ولايت داشته و نسبت به آنان نيز اولى به تصرف بوده و عهده دار امور حيات و ممات آنها است، اما قطعاً دوستدار و ياور كافران نيست. در قرآن اين لفظ دربارة خداوند به معناي «رب = پروردگار» نيز استعمال شده است، در نتيجه «رب» مالك و سرور و منعم و سرپرست و اُوْلَي به تصرف و ..... هم خواهد بود. زيرا اين معاني از شؤون ربوبيت است. در آية «رُدُّوا إِلَى الله مَوْلَاهُمُ الحَقِّ ...» = "به سوي خداوندي كه پروردگار راستينشان است بازگردانده شدند" (الأنعام/62 ، يونس/30) كلمة «مُوْلَي» به معناي «رب» به كار رفته و آية 32 سورة مباركة يونس مثبت اين معني: «فَذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمُ الحَقُّ ...» = "پس آن است خداوندي كه پروردگار راستين شما است" و البته اين معني از معاني لفظ «مُوْلَي» براي غير خدا منتفي است. در دو آيه قرآن نيز «مُوْلَي» به معناي «وارث» استعمال شده است. 1- «وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ... » "براي همه، از آنجا كه پدر و مادر و خويشاوندان واگذارند وارثاني قرار داديم" = (النساء/33) 2- «وَإِنِّي خِفْتُ المَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي ...» "من پس از خويش، از وارثانم بيمناكم" = (مريم/5). در يكي از آيات قرآن «مُوْلَي» به معناي سرور و سيد (= در برابر عبد) آمده است. «أَحَدُهُمَا أَبْكَم لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ...» "يكي از آن دو برده اي گُنگ است و بر كاري توانا نيست و او سر بار مولا و سرور خويش است" = (النحل/76) و مراد از «مُوْلَي» در كتاب «العتق» از ابواب فقه، همين معني است. در سورة مائده (آيه 89) پس از بيان نحوة گشودن سوگند و كفارة آن آية شريفه با عبارات «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» = "باشد كه سپاس حق را بجاي آريد" ختم مي شود و از آنجا كه شكر در برابر نعمت است از اين رو مي توان دريافت كه در سورة تحريم لفظ «مُوْلَي» در آيه اي كه دربارة گش