تخط خودش به مردم ابراز داشت وگـفت: المهدي چنين از او خواسته بوده.
 اگـر اين مسئله صحيح هم باشد در حقيقت ما بدنبال نامه هايي هستيم كه با دستخط مفيد باشد، كه خود شيخ مفيد اعتراف دارد كه آنها نسخه اي از نامه هايي كه اعرابي مجهول به او داد، وحتي شيخ مفيد هم اورا نمي شناخت، اعرابي مي گـويد: آن نامه ها از شخصي به املاء رسيد كه قبلا اورا نمي شناخت، آن شخص مجهول مي گـويد: (المهدي) رساله را به او ديكته كرده است.
در واقع ما در قبال خبر آحادي مي باشيم كه مفيد آن را روايت از شخصي مجهول عن (المهدي) مي كند. اين هم بنوبه خود چند احتمال دارد:
1- جعل نامه از طرف مفيد، بالخصوص وقتيكه بفهميم نامه متضمن تزكيه ومدح فراوان نسبت به مفيد مي باشد.
2- نامه از جعل شخص مجهول مي باشد.
3- نامه از جعل شخصي سوّمي كه به نويسنده نامه كذباً گـفته من (المهدي) مي باشم.
در علم روايت ودرايت همچنين رواياتي مستحق توقف والتفات نمي باشد.
 
به چه صورت دستخط (الامام المهدي) را بشناسيم؟
 مي خواهم نظر خواننده گـرامي را به اين موضوع جلب كنم وآن اين است: رسائل ودستخط وتواقيع كثيره منسوب به (مهدي) است. در عصر حاضر براي مؤمنين بوجود (مهدي) اشتياق فراواني براي آشناشدن با دستخط (مهدي) دارند، چون اگـر آنها نتوانستند (مهدي) را ببينند، لا اقل آرزو دارند كه تاريخ ولو يك نسخه از آن رسائل وتواقيع فراوان را حفظ كرده باشد، همچنين يك شيعه معتقد به (مهدي) اميدوار است كه شيعيان آن زمان اين مسئله بسيار مهم وحياتي را درك كرده باشند ورسائل (امام مهدي) را در خزانه هاي تاريخي حفظ كرده باشند، چون آن نامه ها مهمترين ماده براي بحث وتحقيق را تشكيل مي دهند، چون از اين نامه ها مي توان شرايط وظروف نوشتن آنها را مورد مطالعه وبحث قرار داد وبالنتيجه مي توان به حقيقت (مهدي) وشرايط غيبتش پي برد وپرده جهل وناداني از حقايق زيادي كنار زده شود. از اين رو سعي وتلاش زيادي مبذول داشتم تا آثار ودستخطهاي (امام مهدي) را استقصا كنم وتوقيعاتش را دنبال كنم. در بدو امر فكر مي كردم يا فرض مي كردم كه شيعيان آن زمان وبالخصوص نواب اربعه يا فقهاء ومحدثين به آن نامه ها اهتمام كرده وآنهارا حفظ كرده اند، اما متأسفانه اثري از آنها نيافتم، بر عكس يك غموض وابهامي مشكوك پيرامون اين موضوع حكمفرما بود.
 در توقيعي كه طبرسي در كتاب (الاحتجاج) آن را عن اسحاق بن يعقوب وبشكل نص از (امام مهدي) نقل مي كند مي گـويد: «دستخط ما را به كسي نشان ندهيد» واين بر خلاف توقعي كه داشتم، آنها تلاش براي حفظ ونگـهداري دستخط (امام مهدي) نكردند. بنا بر اين هيچ دستخطي از (مهدي) وجود نداشت تا بتوانيم بوسيله آن بقيه دستخطها را با آن مقايسه كنيم وراست را از نا راست تمييز كنيم. همچنين متوجه شدم كه شيخ طوسي بشكل مشكوكي صحبت از دستخط المهدي ميكند ومي گـويد: «قال ابو نصر هبة الله: بخط ابي غالب الرازي يافتم: عمري امر نيابت را براي پنجاه سال به عهده داشته، مردم اموال را به او حمل مي كردند وبراي مردم توقيعات را بيرون مي آورد، توقيعات با همان دستخطي بود كه در زمان حيات حسن عسكري بود، توقيعات در مسائل دين ودنيا بود، وآنچه مردم از او مي پرسيدند جوابهاي عجيب وغريب ميداد»[1].
 العمري براي ما توضيح نمي دهد كه چرا اين كار را مي كرد؟ كه توقيعات را با دستخط (امام مهدي) نشان نمي داد؟ اصلاً شناختن دستخط عسكري هم در زمان خودش مشكل بود، چون بعضي از غُلات ومدعيان نيابت احيانا دستخط حضرت عسكري را تزوير مي كردند، بسبب تزوير دستخط شيعيان در مشكل شناخت دستخط امام عسكري برخورد مي كردند، اين مشكل در حيات خود عسكري بود، چه رسد در زمان غيبت امام مهدي كه در اساس كسي او را نديده است، چه رسد به دستخطش، عموم مردم هيچ وسيله اي براي شناختن دست خط امام مهدي در دست نداشتند. والعمري دستخطها وتواقيع را دست كسي نمي داد، بلكه آنها را استنساخ مي كرد، چيزي كه به مردم نشان مي داد دستخط خودش بود. شيخ مفيد هم به همين صورت كار كرد وطبق روايات مزعومه دستخط خودش را نشان داد وادعا كرد كه آن را از نامه (امام مهدي) استنساخ كرده كه در اساس نامه ها با خط (مهدي) نبوده، بلكه ديكته المهدي به يك مرد مجهول بوده است.
 اگـر ما نسخه هايي از دستخط (امام مهدي) بدست مياورديم، آن موقع ممكن بود مقارنه اي صورت بدهيم ودرست وغلط را از يكديگـر جدا مي سازيم، اما چنين چيزي اتفاق نيفتاد. روي اين اصل مي گوييم سرّي بودن دستخط، وحريص بودن نواب اربعه بر اخفاي آن دليلي ديگـري بر عدم وجود (محمد بن الحسن العسكري) مي باشد. اگـر (امام مهدي) حقاً وجود داشت وبخاطر مسائل امنيتي مخفي شده بود، حتماً تلاش ميكرد كه خودش را به شيعيان معرفي كند وآنها را از راه رسائل وتوقيعات رهبري وراهنمائي ميكرد، ونامه ها وتوقيعات را طوري مي نوشتند كه قابل شك و ترديد نباشد، يا ممكن بود نامه ها را طوري مي نوشتند كه بتوان آنها را شناخت وتمييز كرد وبا آنها مقارنه صورت داد تا صحيح را از مزوّر وقلابي معلوم ساخت. وبالاخره اين يك روش وراهي براي اثبات شخص او مي شد. 
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الطوسي: الغيبة ص 223.
مبحث پنجم
حقيقت داستانهاي معاجز چه مي باشد؟
 ملاحظه مي كنيم كه (معاجز) ي كه قائلين بو جود (المهدي محمد بن الحسن العسكري) كه شيخ طوسي آنها را نقل مي كند، اكثر آنها بر محور علم نواب اربعه به (الغيب) مي چرخد. وآن معاجز سعي در اثبات صحت ادعاي آنها به وكالت ونيابت از طرف (امام مهدي) مي باشد وبالاخره به صحت وجودش مي باشد.
 نواب اربعه ومدعيان نيابت كه از بيست نفر هم تجاوز كردند، به سلاح (معاجز) پناه آوردند بعد از اينكه عاجز از اثبات مدعاشان مبني بر نيابت شدند، چون هيچ نص ودليل علمي ثابت مبني بر ولادت المهدي وصحت نيابت آنها وجود نداشت و ندارد.
 قبل از نواب اربعه كسان ديگـري به معاجز براي اثبات ادعاي واهي نيابت خود از امام كاظم روي آورده بودند از امثال (محمد بن بشير) كه مدعي وكالت از امام كاظم بود، بعد از اينكه گـروه واقفيه مدعي فرار امام كاظم از زندان شدند، وادعاي مهدويت وغيبت براي حضرتش كردند.
 بعنوان مثال، اگـر نگـاهي روي داستان الوكيل محمد بن ابراهيم الاهوازي بيندازيم، مي بينيم او اعتراف مي كند كه او در وهله اول بر وجود (محمد بن الحسن العسكري) شك كرد وبامواليكه پدرش به او سپرده بود، خانه اي در كنار دجله اجاره كرد، تصميم داشت مال را خرچ خوشيها وشهوات خود كند، اما بعد از اين به يك وكيل ونايب خاص امام مهدي تبديل شد، وي بر اين شد كه اين تجارت خوبي است و از سودش مي توان خود وخانواده اش را تا آخر عمر بهره مند سازد، چرا؟ چون او يك داستاني ساخت كه بر طبق آن از نظر غيبي به العمري متصل شد... الخ. اگـر نگـاهي به اين داستان بيفكنيم كشف خواهيم كرد كه رابطه اي بين نيابت از امام مهدي و ادعاي معاجز و علم غيب وجود دارد، بعبارت ديگـري نواب اربعه و وكلا در وهله اول ادعاي معاجز براي (مهدي) مي كنن