22 هجري بود، وبعد از آن با (الراضي بالله) بيعت كردند وحدوداً پنج سال حكومت كرد وبمرگ طبيعي در 10/3/329 از دار دنيا رفت، در عصرش شاهد چيره شدن موالي و(بجكم) تركي بوديم، كه اين اخير سكه هاي دينار ودرهم بنامش زده شد، سكه ها حامل عكس بجكم در حال حمل اسلحه بود، واين جمله را روي سكه زده شد (انما العز فاعلم للامير المعظم سيد الناس بجكم) [12].
 بعد از آن به خليفه (المتقي بالله) در تاريخ 1/3/329 بيعت شد كه حدود چهار سال در منصب خلافت ماند، كه بعد از آن خلع شد و چشمانش را ميله كشيدند وآن در تاريخ 3/4/233 بود، وآن براي اينكه از خليفه حمدانيين كمك خواسته بود، و ملك را به آنها سپرده بود، اين سبب غضب تركان و رهبرشان (توزون) شد. (توزون) و سربازانش از تركان در سال 332 بر شهر بغداد مسلط شدند و بر عليه (المتقي بالله) توطئه كردند. و بالاخره او را خلع كرد. تركان دنبال (عبد الله بن علي المستكفي) فرستادند و با او بيعت كردند واين امر در تاريخ 3/2/333 بود، اما طولي نكشيد و كمتر از دو سال نكشيد تا اينكه (المستكفي) را خلع كردند وبه چشمانش ميله كشيدند وآن بوسيله (احمد بن بابويه الديلمي) بود كه اين اخير خليفه را متهم به مكاتبه با حمدانيها كرد و آنها را بر اسرار مطلع ساخته بود، وبجايش با (المطيع) در تاريخ 23 شعبان سال 334 هجري بيعت كردند.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] المسعودى: مروج الذهب ج4 ص 38.

[2] المصدر  ج4 ص 52.

[3] المصدر ج4 ص 60.

[4] المصدر ج4 ص 61.

[5] المصدر ج4 ص 92.

[6] المصدر ج4 ص 90.

[7] المصدرج4 ص 92.

[8] المصدرج4 ص 98.

[9] المصدر ج4 ص 100.

[10] المصدر ج4 ص 187.

[11] المصدر ج4 ص 245.

[12] المصدر ج4 ص 245.
بخش دوم: اوضاع مخالفين دولت عباسي
 همانطوريكه در بخش نخست ملاحظه شد، كه بارزترين امر در عصر عباسي دوم تفسخ و انحلال بود، و اين وضع زايده ضعف خلافت و بدست نگـرفتن زمام امور بود، بالنتيجه هر اميري كه در اطراف خلافت عباسي حكومت مي كرد، خودش را در ارتباط مستقيم با خلافت عباسي ملزم نمي ديد.
 در حقيقت در آن فترت مي توان گـفت ولات مي توانستند با مركز خلافت مرتبط نباشند، واعلام استقلال كنند، و جنگهاي استقلال در اطراف مملكت اسلامي بين ولات و امراء داير بود.
 بارزترين مثال اندلس بود، كه اين قسمت از خاك خلافت عباسي به رهبري (عبد الرحمن الناصر) اموي مستقل شد، وشمال افريقا زير فرمان آل الاغلب بود، وتا حدود بسيار زيادي مستقل بودند. اما سرزمين فارس و عراق جولانگـاه خوبي براي لشكريان (يعقوب بن ليث صفار) از سال 253 تا سال 265 بود و برادرش (عمر بن الليث) بعد از او بود.
 در سال 21 هجري (نصر بن احمد الساماني) در ما رواء النهر اعلان استقلال كرد تا اينكه در سال 270 هجري وفات يافت.
 اطراف پايتخت (سامراء) وضعش بهتر از جاهاي دور نبود، وجولانگـاهي براي فرماندهان بود ومحلي بود براي خوارج وزنج وقرامطه.
 خليفه (المعتمد) كه علاقه شديدي به لهو و لعب و شرب خمر داشت، بقدري ضعيف بود كه خلافت جز شكل ظاهري آن برايش نمانده بود، و ايشان لا حول له ولا قوه بود.
 در اين عصر شاهد چندين حركت انقلابي شيعي واز همه فرقه هاي آن بوديم، حتي اينكه بعضي از خلفاي عباسي ميل به تشيع پيدا كردند، وبا علويان تا اندازه زياد متعاطف شدند. چون رژيم عباسي اطرافش از هم گـسسته شده بود واحيانا جنگ در ميان خود اهل بيت عباسي رخ ميداد.
 
عصيانهاي علويان در شب غيبت
 مسعودي در كتاب (مروج الذهب) مي گـويد: در سال 250 هجري (حسين بن زيد العلوي) در طبرستان خروج كرد، بعد از جنگ سختي طبرستان وگـرگـان را زير نفوذ خود قرار داد، وتا سال 270 هجري اين امر ادامه داشت، بعد از او برادرش (محمد بن زيد) جايش نشست، تا اينكه (رافع بن هرثمه) از طرف (محمد بن زيد الديلمي) با او جنگـيد اما در پايان (رافع بن هرثمه * با (حسين بن زيد العلوي ) بيعت كرد، واز جمله سردارانش شد.
 وهمچنين (حسن ومحمد) دعوت برضايت از آل محمد كردند و پرچم عصيان عليه دولت عباسي برافراشتند، بعد از آن در طبرستان قيام ديگـري به رهبري (الحسن بن علي الحسني) معروف به (الاطروش) و فرزندش الداعي (الحسن بن القاسم) صورت گـرفت[1].
در سال 250 هجري در منطقه (ري) قيامي به رهبري (محمد بن جعفر) صورت گـرفت، اين شخص مردم را دعوت كرد تا با (الحسن بن زيد) صاحب طبرستان بيعت كنند[2].
ايضا يك قيام علوي ديگـري در منطقه قزوين وبرهبري (الكركي) صورت گـرفت وملحق به (الحسن بن زيد) شد. در منطقه (ري) قيامي ديگـري صورت گـرفت برهبري علوي ديگـري بنام (احمد بن عيسي) و مردم را به (الرضا من آل محمد) دعوت كرد، وبرمنطقه (الري) چيره شد. يك سال بعد (الحسين بن محمد العلوي) در منطقه (الكوفه) قيام كرد وعامل خليفه را از شهر بيرون كرد. بعد از آن يك علوي ديگـري بنام (محمد بن جعفر) قيام كرد. در سال 251 هجري در منطقه آمل قيامي به رهبري (علي بن عبد الله الطالبي) ملقب به (المرعشي) صورت گـرفت. كما اينكه (الحسين بن احمد الارقط) قيامي در منطقه قزوين رهبري كرد وتا سال 252 حكومتش ادامه داشت، ومنطقه (الري) زير نفوذش بود. همه اين اضطرابات در زمان الخليفه (المستعين) صورت گـرفت، و خود خليفه با خانواده اش اختلاف پيدا كرد كه بر اثر آن خليفه به بغداد منتقل شد، واين منجر به اضطراب موالي شد كه آنها با خليفه جنگـيدند وخليفه را وادار كردند كه خودش را خلع كند وبا (المعتز) بيعت كردند[3].
در سال 252 هجري در زمان (المعتز) كه بيش از بيست سال نداشت، يك علوي ديگـر كه منطقه (اليمامه و البحرين) را زير نفوذش بُرد وشخصي بنام (عقيد، معروف به ابن الاخضر) را بعنوان والي تعيين كرد[4].
در خلافت (المهتدي) (صاحب الزنج) در سال 255 هجري در منطقه بصره ظهور كرد ومنطقه جنوب عراق را به زير تسلطش در آورد، ودر سال 256 هجري يك علوي ديگـري در منطقه (مصر) بنام (ابراهيم بن محمد) معروف به (ابن الصوفي) ظهور كرد. كما اينكه (علي بن زيد العلوي) در منطقه (كوفه) قيام كرد ودر منطقه (عكبرا) جنگـيد تا اينكه در سال 257 كشته شد. در سال 257 (القرامطه) در منطقه (البحرين) پرچم عصيان را برافراشتند. و بر مناطق البصره والجزيره چـيره شدند. ايضا يك قيام شيعي ديگـري در منطقه (الري) برهبري (احمد بن حسن المادراني) صورت گـرفت كه برمنطقه چيره شد و آن در زمان (المعتمد) در سال 257 بود كه حكومت شيعه را آنجا اعلام كرد و يك حكومت تمام عيار بر پا ساخت[5].
 
قيامهاي شيعيان اسماعيلي در يمن وشمال آفريقا
 در سال 266 (الحسين بن حوشب) توانست اولين حركت اسماعيلي را در منطقه يمن تأسيس كند و تا چندين سال بعد از مرگ حضرت عسكري ادامه داشت، او توانست عده اي از قبائل يمن را پيرامون خود جمع كند ودعوت براي (مهدي اسماعيلي) كه بشكل مخفيانه در منطقه سوريه ودر شهر (سلميه) بود دعوت كند، او توانست اوّلين دولت اسماعيلي را در تاريخ تأسيس كند، (ابو حوشب) الداعي (ابا عبد الله الشيعي) را به منطقه شمال آفريقا فرستاد تا دعوت براي (عبيد الله المهدي) كه در سوريه مستور بود دعوت كند. (ابو عبد الله الشيعي) شخصي است از قائلين به وجود (محمد بن الحسن العسكري) بو