 وجود ندارد، او اباحه سائر انفال به جز زمين براي شيعيان در زمان غيبت (اظهر) تر دانست و آن را به دليل روايات و اخبار زيادي كه در اين زمينه روايت شده است مطرح نمود[24].
محمد باقر سبزواري مي گويد: «مختصات امام بايد تا وقت ظهور حفظ كرد يا اينكه فقيه در آن اموال تصرف كند»[25]. او سقوط خمس مكاسب را در زمان غيبت ارجح دانست و گفت: «مستفاد از اخبار كثيره در بحث ارباح و سود: مبني بر اباحه خمس براي شيعيان مي باشد» سبزواري اشكالات وارده بر اين رأي را جواب داد و گفت: «اخبار اباحه صحيحتر و صريحتر مي باشد، وبه خاطر وجود اخبار فوق نمي توان از آن رأي عدول كرد، وعموما قول به اباحه مطلق خمس براي شيعيان در زمان غيبت خالي از قوّت و نيرومندي نمي باشد». اما سبزواري بالاخره احتياط استحبابي به خرج داد و قائل به صرف همه خمس روي اصناف موجودين كرد[26]. و محمد محسن فيض كاشاني همين كار را كرد، او قائل به سقوط مختصات امام غائب شد، چون ائمه آن را براي شيعيان حلال دانستند، او واجب دانست سهم هاي متبقي به اهلش داده شود، او احتياط استحبابي مبني بر صرف همه خمس به آنها كرد[27].
 شيخ جعفر كاشف الغطاء ذكر كرد كه ائمه انفال را براي شيعيان خود حلال دانستند[28].
شيخ محمد حسن نجفي موضوع حكم اموال امام در زمان غيبت را به شكل مفصلي بحث كرد، بعد از ذكر اخباري كه خمس را براي شيعيان تحليل مي كند گفت: «بحث اخبار زياد معتبر، وتقريبا متواتر كه متضمن علتهاي عجيب و غريب سبب مي شود كه فقيه قطع كند كه ائمه آن را براي شيعيان در زمان غيبت اباحه كردند و همچنين در حضور ائمه، وآن مانند زمان غيبت به حساب مي آيد و آن به خاطر عدم بسط يد امام مي باشد، وهمچنين سائر حقوق ائمه در انفال و غيره بلكه شامل امورهاي ديگري كه در دست ائمه بوده و اموري مشترك بين خود و بقيه مسلمانان كه بعد از آن به دست دشمنان آنان افتاد، (اينها همه براي شيعيان در زمان غيبت حلال مي باشد) اما براي غير از شيعيان به شديد ترين وجه حرام مي باشد و چيزي از آن به مالكيت آنان داخل نمي شود[29].
او در مسأله سوم از كتاب خمس در (جواهر الكلام) گفت: «عده اي تصريح كردند كه از نظر شرعي ثابت شده كه ائمه خمس را براي شيعيان در مناكح و مساكن و متاجر در عصر غيبت امام اباحه كردند، وبين آن فرقي نگذاشتند، چه همه خمس متعلق به امام باشد يا قسمتي از آن، در نتيجه خمس مباح مي باشد و حصه موجودين نبايد از خمس جدا شود گرچه در عبارت آنان نوعي از اختلاف نسبت به مباح از انفال يا خمس يا به شكل عام ديده مي شود»[30]. او اقوال قائلين به عزل و حفظ و ايصاء نسبت به خمس تا وقت ظهور (امام مهدي) را ذكر كرد، اما در آنها متردد بود[31]. او هيچ دليلي براي اثبات احكام فوق نمي بيند به جز ادعاي صدوق كه مي گويد: خمس از حقوق امام مي باشد كه به ما دستور نداد با آن چه كار كنيم، بنابراين بايد آن را تا وقت ظهور حفظ كنيم مانند امانات شرعيه»[32].
محمد حسن نجفي ادعاي وجوب پرداخت حق امام به بقيه اصناف در اين زمان را رد كرد و گفت: «مسأله حتي مستحق سياه كردن ورق و خرج جوهر و قلم را ندارد»[33].
سيد علي طباطبائي خمس را به شيعيان مباح شمرده و گفت: «شيخ (طوسي)، متاجر و مساكن به آن ملحق ساخته»[34]. او پيرامون انفال گفت: «آن براي امام مي باشد و كس حق ندارد در آن تصرف كند، وآن بنا بر نصّ و اجماع مي باشد»[35].
سيد محمد طباطبائي ملتزم به نظريه (تقيه وانتظار) بود، او پيرامون خمس وانفال در عصر غيبت گفت: «صحيحتر اباحه جميع آن، آنطوريكه شهيدين و عده اي ديگر، و آن براي اخبار فرواني كه متضمن اباحه حقوقشان در حال غيبت.. به هر حال از اخبار متقدمه استفاده بر اباحه حقوقشان از همه آن مي باشد»[36].
 شيخ رضا همداني (متوفي سال 1310 هـ) معتقد به اباحه انفال براي شيعيان در عصر غيبت شد و گفت: «تحقيق اقتضا مي كند انفال از قبيل زمينهاي موات و معادن و قله كوهها و ته درّه ها و آجام و توابع آن كه معمولاً نسبت به آنها رويه اباحه اصليه برخورد شده، نبايد در اباحه آنها براي شيعيان در زمان غيبت شك كرد، چون دسترسي به امام براي استيذان نمي باشد»[37].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- المفيد، المقنعه، ص 45.

[2]- الطوسي، الخلاف في الفقه، ص 6.

[3]- الطوسي، النهاية، ص 265.

[4]- المفيد، المقنعه، ص 46.

[5]- الطوسي، المبسوط، ج1 ص 164.

[6]- همان ص 262.

[7]- الطوسي، النهايه، ص 265.

[8]- الطوسي، النهايه، ص 25.

[9]- ابو الصلاح الحلبي، الكافي في الفقه، ص 174.

[10]- سالار، المراسم، ص 633.

[11]- ابن براج، المهذب ج1 ص 180 و 181.

[12]- الحلي، السرائر، ص 116.

[13]- محقق حلي، شرائع الاسلام، كتاب الخمس ج1 ص 182 و183.

[14]-  يحيي بن سعيد، الجامع للشرائع، ص 151.

[15]-  الحلي حسن بن المطهر، تحرير الاحكام  ص 75.

[16]- الشهيد الأول، الدروس الشرعيه، ص 69 و70.

[17]- الشهيد الاول، البيان ص 221 چاپ سنگي.

[18]- محقق كركي، جامع المقاصد، ص 65.

[19]- شهيد ثاني، مسالك الافهام ص 68.

[20]- همان ص 155.

[21]- الحلي ن ايضاح الفوائد، ص 219.

[22]- اردبيلي، مجمع الفائدة، ج4 ص 355 و358.

[23]- همان، ج 7 ص 884.

[24]- سبزواري، كفاية الاحكام، ص 45 و ذخيرة المعاد ص 290.

[25]- همان ص 291.

[26]- همان، ص 292.

[27]- كاشاني، مفتاح الشريعه، ص 229 مفتاح شماره 260.

[28]- كاشف الغطاء، كشف الغطاء، ص 364.

[29]-  نجفي، جوار الكلام، ج16 ص141.

[30]- همان، كتاب خمس ص 145.

[31]- همان، ص 156 و ص 162.

[32]- همان ص 165.

[33]- همان ص 173.

[34]- الطباطبائي، رياض المسائل، ص 229.

[35]- همان ص 496.

[36]- الطباطبائي، محمد، مدارك الاحكام، ص 344.

[37]- همداني، مصباح الفقيه ص 155.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">ديدگـاه كيسانيان</a><a class="text" href="w:text:16.txt">ديدگـاه وعملكرد سياسي امام باقر</a><a class="text" href="w:text:17.txt">ديدگـاه وعملكرد سياسي امام صادق</a><a class="text" href="w:text:18.txt">عباسيان ونظريه امامت</a><a class="text" href="w:text:19.txt">ديدگـاه معارضان شيعه (حسنيان)</a><a class="text" href="w:text:20.txt">ديدگـاه عمومي شيعه</a></body></html>مبحث هشتم
موضعگيري در ازاي نماز جمعه
 آخرين حِصن و دژي كه متأثر به نظريه (تقيه وانتظار) و به شكل منفي آن، نماز جمعه بود. اين نماز در عصر (غيبت صغري) و (غيبت كبري) به شكل مرتب برگزار مي شد، گرچه نظريه (انتظار) از اواسط قرن سوم هجري بر فقه اماميه چيره شده بود و روي جنبه هاي سياسي و فرهنگي و اقتصادي اثر منفي داشت، اما نماز جمعه تا اواسط قرن پنجم هجري از اين تأثيرات بعيد ماند.
الحسن بن عقيل، كه معاصر كليني، براي نماز جمعه هيچ شرطي نمي گزارد مگر تكامل عدد مصلين، او نماز جمعه را مشروط به حضور امام عادل يا نائب او نكرد و مي گويد: «بعد از زوال امام روي منبر مي رود و رو به مردم مي ايستد، بعد از فارغ شدن مؤذن از اذان، امام بايد خطبه را براي مردم بخواند»[1].
كسي از علماء قرن سوم و چهارم هجري قولي مبني بر مقاطعه نماز جمعه به اعتبار اينكه نماز جمعه فاقد شرط وجوب وجود امام يا اذن خاص او نقل نكرده است، مگر چيزي كه از شيخ علي بن الحسين بن بابويه القمي كه در رساله اش مي گويد: «اگر از روز جمعه شمس زوال كرد، نماز 