كيني: الكافي ج1 ص 277

[4]- الصفار: بصائر الدرجات ص 478، الصدوق: الامامة والتبصرة من الحيرة ص 84، الكليني: الكافي ج1 ص 275.

[5]- الكليني: الكافي، ج1 ص 309.

[6]- الصدوق: الامامة والتبصرة من الحيرة ص 77، الكليني: الكافي ج1 ص 378 والعياشي: التفسير ص 22 و117.

[7]- الصدوق: اكمال الدين ص 74.

[8]- الصدوق: اكمال الدين ص 76.

[9]- الكليني: الكافي ج1 ص 326 وص 328، المفيد: الارشاد، ص 336 و337 والطوسي:الغيبة ص 120 و122.

[10]- الصدوق: اكال الدين ص 77.

[11]- القمي: مفاتيح الجنان ص 342.

[12]- الصدوق: اكمال الدين ص 78.

[13]- الطوسي: الغيبة ص 97.

[14]- الكليني: الكافي ج1 ص 534.

[15]- المسعودي: التنبيه والإشراف ص 198.

[16]- الخلي: الخلاصة ص 83.

[17]- المفيد: اوائل المقالات وشرح الاعتقادات ص 247.

[18]- المفيد: اوائل المقالات وشرح الاعتقادات ص 242.

[19]- الصدوق: اكمال الدين ص 75 و76.

[20] - الصدوق: اكمال الدين ص 76

[21] - الخزاز: كفاية الأثر ص 293
دلالت كجا است؟
اكثر حديثهائي كه صحبت از حصر كردن ائمه به دوازده مي كنند، وهمه احاديث اهل سنت وجماعت كه اسماء ائمه يا خلفاء يا أمراء تفصيلا ذكر نمي كنند، وروايتهاي سني بشكل خاص ائمه را به دوازده محصور نمي سازد، بلكه اشاره به بوقوع هرج ومرج بعد از شخص دوازدهم از خلفاء مي كنند، اين روايت طوسي از سمره بن جندب نقل كرده[1].
 باز طوسي نقل مي كند مي گـويد: «پيروزي براي دين واهل دين مي باشد تا زمانيكه دوازده خليفه بيايند»[2].
اگـر بنا به نظر شيعيان اماميه فطحيه كه وراثت عمودي در امامت شرط نمي دانند بگـيريم، امام حسن عسكري امام دوازدهم مي شود، بعد از اقرار به امامت عبد الله الافطح بن جعفر الصادق، يا اعتراف به امامت زيد بن علي كنيم. كه عده اي از شيعيان اماميه به آن اعتراف داشتند، استدلال به احاديث (اثني عشريه) عام ومبهم وضعيف مي شود، مخصوصا وقتيكه دليل علمي بر ولادت (محمد بن الحسن العسكري) وجود نداشته باشد، نظريه اثنا عشريه تبديل به نوعي از افتراض وظن وتخمين مي شود، وقطعا دلالت علمي ندارد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] - الطوسي: الغيبة ص 88

[2]- الطوسي: الغيبة ص 89. 
ضرورت وجود امام زنده ومعروف
آخرين دليل نقلي كه قائل به ضرورت وجود امام در هر زمان، وعدم جواز خالي بودن زمين از حجت خدا مي باشد. اين دليل خودش، خودش را نقض مي كند، يا اينكه خودش متناقض مي باشد. مي توانيم بپرسيم كه معني امام چه مي باشد؟ وچه سودي از اين امام حاصل مي شود؟ آيا براي هدايت مردم است؟ يا جامعه را هدايت كردن؟ وبه اجرا گـذاشتن احكام شرعيه؟ بسيار خوب چطور يك فرد غائب مي تواند اين كارها را انجام دهد؟ بر فرض وجود غائب، مگـر مي تواند هم غائب باشد وهم به وظايف امامت قيام كند؟ چرا فقهاء در عصر غيبت احتياج به امام داشتند؟ اگـر بگـوييم هدف امام اداره كردن كون وفلك است، هما نطوريكه تندرها (غلات) ميگـويند، خداوند متعال، ملائكه فراواني براي اين كار دارد.
امام رضا، ادعاي گـروه واقفيه را كه قائل به غيبت پدرش امام كاظم را رد كردند وگـفت: «مردم احتياج به امام ظاهري كه مردم او را بشناسند وبه او رجوع كنند» امام رضا اضافه كرد وگـفت: «حجت خدا روي مردم كامل نمي شود مگـر بوسيله امام ظاهر ومعروف. رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) فرمودند: اگـر كسي از دار دنيا رفت، وامام نداشت كه از او بشنود واطاعت كند، دچار مرگ جاهليت شده». امام رضا به يكي از گـروه واقفيه مي گـويد: «اگـر كسي مُرد وامامي حي وظاهر نداشت ان شخص به مرگ جاهليت دچار شده»، ان واقفي پرسيدند: امام حي؟ امام رضا بار ديگـر تأكيد كردند: «امام حي.. امام حي»[1].
اساس اين نظريه مقدمه نخستي است كه نامش (الدليل العقلي براي نظريه امامت) است، وآن به معني ضرورت وجود امام يا رئيس در زمين وعدم جواز بقاء جامعه بدون حكومت – هر حكومتي وهر امامي – واين نظريه مشكلتر شد وقتي مسئله عصمت روي امام گـذاشته شد و بر ضرورت وجود امام معصوم كه از طرف خداوند تعيين شده باشد گـفتند، وامام تا روز قيامت زنده مي باشد، پافشاري روي اين اصل شيعيان را وادار ساخته كه قائل به وجود (الامام محمد بن الحسن العسكري) شوند، واينكه از زندگـيش ادامه دارد تا به امروز، اين يك نوع ظن وافتراض وتخمين مي باشد. اين امام معلم وراهنما كجا است؟ كه محافظ احكام شرع خدا از كمي وزيادي است؟
فرض كنيم كه احاديثِ ذكر شده درست باشد، اما شايد امام شخص ديگـري باشد، چون مقصود از اصطلاحاتي مانند: الامام، الحجة والعالم باحكام الدين مطلق مي باشد وشخص ِمعيني را قصد نمي كند.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني: الكافي ج1 ص 177، الحميري: قرب الاسناد ص 203.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:117.txt">مطلب اول: روايات ضد ونقيض</a><a class="text" href="w:text:118.txt">مطلب دوم: ارزيابي سند روايات تاريخي</a><a class="text" href="w:text:119.txt">مطلب سوم: تحقيق در شهادت نواب اربعه</a><a class="text" href="w:text:120.txt">مطلب چهارم: تحقيق در باره نامه هاي (امام مهدي)</a></body></html>مبحث چهارم
نقد دليل تاريخي
 
مطلب اول: روايات ضد ونقيض
 من عقيده دارم، يك خواننده كتاب عادي نمي خواهد زياد به خودش زحمت دهد كه درس علم روايت ودرايت فرا گـيرند تا روايات را ارزيابي كنند (رواياتِ وارده درباره ولادت الامام محمد بن الحسن العسكري)، يا از متخصصين در علم تاريخ باشد، چون علمايي كه اين چنين رواياتي را كه در كتابهايشان وارد كردند، خودشان را از تكيه كردن به چنين رواياتي ضعيف راحت ساختند ودر وهله اوّل گـفتند ما وجود امام دوازدهم را از طريق فلسفي وعقلي واعتباري و نظري ثابت مي كنيم، ونيازي به روايتهاي تاريخي نداريم، ما اين روايتهاي تاريخي را از باب كمك وپشتوانه ذكر مي كنيم، ورنج بحث وتدقيق ومناقشه علمي اين روايتها را از خود دور ساختند!
 به عقيده من آنها روايتها را از باب غريقي كه در آب به هرتكه چوب كوچكي چنگ مي زند تا نجات يابد، در كتابهايشان آوردند، وإلا آنها از همه بهتر مي دانند كه اين روايتها ضعيف وبي اعتبار هستند، اگـر فرقه اي به چنين روايتهايي براي اثبات حقانيتشان يا امامان شان استناد مي كردند، قهراً مورد مسخره واستهزاء ديگـران قرار ميگـرفتند و آنها را به سبكي عقل ومخالفت با عقل ومنطق معرفي ميكردند، كما اينكه فرقه اثنا عشريه با گروهي از شيعه فطحيه اين كار را كرد. آن گروه از فطحيه ادعاي وجود فرزندي در خفا براي امام عبد الله الافطح فرزند جعفر صادق كردند وگـفتند نامش محمد است و او مهدي منتظر مي باشد وادعا كردند كه او در خفا ولادت يافت ودر يمن مخفي شد.. چون آنها عقيده داشتند كه امامت بايد ادامه يابد در اعقاب وعدم جواز امامت در اخوين بجز امامت حسن وحسين. شيعيان اثنا عشريه در باره آن گـروه گـفتند: «آنها شخص وهمي كه اصلا وجود خارجي نداشت براي عبد الله الافطح اختراع كردند ونامش را (المهدي محمد بن عبد الله الافطح) گـذاشتند، چون آنها به بن بست رسيده بودند».
 كسيكه ارثيه فرهنگـي قديمي شيعه را مورد مطالعه قرار دهد مي بيند 