ر حق و دشمن مان بر باطل نيست؟ . . . . . .  تاآخر داستان[1])

اين سخن تيجاني سه پاسخ دارد.

(1) تأخير صحابه -رضي الله عنهم- در سر تراشيدن و قرباني كردن بخاطر عناد و مخالفت بارسول خدا -صلي الله عَليه و آله و سلم- نبود بلكه آنها دوست داشتند كه رسول خدا -صلي الله عَليه و آله و سلم- نظرش را تغيير داده وارد مكه شود يا از جانب خداوند -جل جلاله- وحي نازل شود بويژه كه رسول اكرم -صلي الله عَليه و آله و سلم- به آنها وعده داده بود كه وارد مسجد الحرام مي شوند.

(2) در همين صلح حديبيه، پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- به علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- دستور داد تا نامش را پاك كند. حضرت علي -رضي الله عنه- نپذيرفت و اهل سنت اين مطلب را عيب و نقص براي حضرت علي -رضي الله عنه- بحساب نمي آورند. (براي توضيح بيشتر مطلب) به پاسخ شماره (50) اين كتاب مراجعه كنيد.

(3) پاسخ سوم در واقع سؤالي است كه چرا صحابه -رضي الله عنهم- بعد از اينكه سر تراشيدن و قرباني كردن رسول خدا -صلي الله عَليه و آله و سلم- را ديدند، بدون اينكه رسول خدا -صلي الله عَليه و آله و سلم- صحبتي بكند، آنها سر تراشيدند و قرباني كردند؟

علاوه بر اين حضرت علي -رضي الله عنه- هم سر نتراشيد و قرباني نكرد آيا شما اين را نقص براي حضرت علي -رضي الله عنه- مي دانيد؟
---------------------------------
[1] اشاره به داستان حديبيه است كه پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- به صحابه گفت: سرها را بتراشيد وقرباني كنيد اما صحابه -رضوان الله عليهم- خودداري كردند. (مترجم)(29) تيجاني در صفحه (140) مي گويد:

(اصحاب در سپاه اسامه، خلاصة داستان: پيامبر اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- قبل از وفاتش به دو روز، سپاهي از سربازان را براي جنگ با روميان آماده ساخت. و فرماندهي آنرا به اسامه بن زيد سپرد كه عمرش در آن وقت، 18 سال بود، و در ميان سربازان چند تن از شخصيتهاي مهاجرين و انصار مانند ابوبكر و عمر و ابو عبيده و ديگر بزرگان اصحاب را، بسيج نمود).

امامِ تيجاني، موسوي، قبل از او، اين دروغ ساخته و پرداخته را در كتاب (المراجعات) مطرح كرده و مي گويد: (مورخين متفق القول اند كه ابوبكر و عمر در سپاه اسامه بودند[1]).

اين سخن موسوي و تيجاني دروغي آشكار است بحمد لله كتب سيرت و تاريخ هستند كداميك از اين كتب اين اتفاق نظر را ذكر كرده اند و كجا چنين سخني گفته اند؟ 

و آنچه مشهور است حضرت عمر -رضي الله عنه-، در سپاه اسامه بود اما حضرت ابوبكر -رضي الله عنه- امامت نماز را بعهده داشت وبا سپاه اسامه نبود. 
--------------------------------
[1]المراجعات: مراجعه شماره 90 ص 644 ـ در حاشيه. (30) تيجاني در صفحة (133) مي گويد:

(اصحاب و مصيبت روز پنجشنبه، ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه اي بود‍‍ درد بر پيامبر شديد شده بود فرمود: بيائيد كتابي برايتان بنويسم كه هرگز پس از آن گمراه نشويد. عمر گفت: درد بر پيامبر غلبه كرده است. و شما قرآن داريد. مارا قرآن بس است اهل خانه اختلاف كرده و با هم نزاع نمودند، برخي ميگفتند: نزديك شويد و بگذاريد پيامبر كتابي بنويسد كه پس از آن گمراه نشويد و برخي گفتة عمر را تكرار مي كردند: هنگامي كه بيهوده گوئي و اختلاف در حضور پيامبر زياد شد، حضرت رسول -صلي الله عليه وآله وسلم- به آنان فرمود: بلند شويد و از نزد من بيرون رويد).

شيعه با اين داستان ميخواهند وارد بابي خطرناك شوند و دروازة بد و بيراه گفتن به اصحاب رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- را باز كنند و اين داستان را براي خواستة شان بسيار مناسب مي دانند.

و اشكالات آنها عبارتند از:

(1) چرا صحابه، دستور پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- را در بارة درخواست دفتر اجابت نكردند؟

(2) پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- ميخواست براي علي، بعد ازخودش وصيت كند.

(3) هدايت و گمراهي امت بستگي به همين كتاب يا نوشته دارد.

(4) صحابه موفق شدند پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- را از نوشتن باز دارند.

(5) پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- برصحابه خشمگين شد زيرا آنها دستور او را نپذيرفتند.

(6) عمر، پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- را متهم به هذيان گويي نمود[1].

به ياري خداوند به اين شبهات پاسخ مي دهيم:

(1) صحابه، دستور پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- را اجابت نكردند بخاطر شفقت بر پيامبر، زيرا ايشان بيمار بودند ما از شيعه مي پريسم: آيا نوشتن اين وصيت جزء تبليغي است كه خداوند -جل جلاله- به پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- دستور داده بود و آيا بر پيامبر واجب بود كه اين دستور را ابلاغ نمايد يا خير؟

اگر در جواب بگويند: بله، ابلاغ آن بر پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- واجب بود اما پيامبر ابلاغ نكرد. پس اين اعتراض به رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- و تكذيب خداوند -جل جلاله- است زيرا خداوند -جل جلاله- فرموده است. و اين آيه به اتفاق قبل از بيماري رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- نازل شده است.

﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾[2].  (المائدة: 3)

«امروز دين شما را كامل كردم».

و سؤال دومي كه متوجه شيعه مي شود: علي بن ابي طالب-رضي الله عنه- در اين حادثه كجا بود، آيا آنجا حضور داشت يا حضور نداشت؟ و چرا او اقدام به نوشتن اين وصيت ننمود. تازه، امام احمد، روايتي در مسندش آورده كه علي بن أبي طالب-رضي الله عنه- مي فرمايد: رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- به من دستور دادند تا چيزي بياورم كه برآن بنويسد تا امت او، بعد از وي گمراه نشود.

حضرت علي -رضي الله عنه- مي فرمايد: من ترسيدم كه رسول اكرم -صلي الله عَليه و آله و سلم- را از دست دهم در نتيجه به ايشان گفتم: من مطلب را حفظ مي كنم و بخاطر مي سپارم. و رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- در مورد نماز، زكات و بردگان وصيت كردند. احمد شاكر -رحمه الله- مي فرمايد: سند اين حديث حسن است[3]

اين حديث ثابت مي كند كه فردي را كه رسول اكرم  -صلي الله عليه وآله وسلم- دستورداد، بنويسد، علي بن أبي طالب بود پس چرا ننواشت؟

(2) اينكه پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- ميخواست اين وصيت را براي علي بن أبي طالب بنويسد، درست نيست ودليلش هم حديثي است كه هم اكنون گذشت ودر اين حديث پيامبراكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- بيان نمودند كه قصدم نوشتن چه چيزي است[4] در حديث نيست كه پيامبر اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- ابلاغ نكرد. بلكه حديث حضرت علي -رضي الله عنه- به ما مي گويد كه پيامبر به علي گفت كه چه چيزي ميخواهد بنويسد.

(4) (صحابه در جلوگيري رسول اكرم -صلي الله عليه وآله وسلم- از نوشتن، موفق شدند) اصلاهدف صحابه، جلوگيري پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- نبود بدليل اينكه پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-، نوشتن را رهاكرد وشفاهي ابلاغ نمود.

(5) اين خشم پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-، شبيه جريان صلح حديبيه است كه پيامبر به حضرت علي -رضي الله عنه- گفت: پاك كن حضرت علي، دستور پيامبررا نپذيرفت بطوريكه پيامبر، نوشته را از حضرت علي -رضي الله عنه- گرفت و خودش بادست مباركش آن جمله را پاك كرد.

(6) اينكه حضرت عمر، ر